ایرانیان و غرب‌شیفتگی به‌مثابه یک آسیب‌شناسی جمعی

مصطفی قهرمانی در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «ایرانیان و غرب‌شیفتگی به‌مثابه یک آسیب‌شناسی جمعی» نوشت:

نحوهٔ مواجههٔ ما با فرهنگ و تمدن غربی، واجد مؤلفه‌هایی آشکارا بیمارگونه و پاتولوژیک است؛ مواجهه‌ای که نه بر شناختی انتقادی و تاریخی، بلکه بر نوعی شیفتگی، انفعال و پذیرش بی‌واسطه استوار شده است. از همین‌رو، برخلاف نویسندهٔ فرهیختهٔ میهنمان جلال آل‌احمد که در ابتدای دهه ۱۳۴۰ این وضعیت را «غرب‌زدگی» می‌نامید، نگارنده ترجیح می‌دهد از اصطلاح «غرب‌شیفتگی» (Euromania)استفاده کند؛ اصطلاحی که ریشه در ادبیات فنی–تخصصی روان‌پزشکی دارد و به‌نحو دقیق‌تری بر دلبستگی افراطی و اختلال در قوهٔ داوری دلالت می‌کند.

به باور من، غرب‌شیفتگی در جامعهٔ ایرانی دارای سه شاخص اصلی است: ۱- دلبستگی افراطی، ۲- شیفتگی غیرانتقادی، ۳- و نوعی وضعیت شبه‌وسواسی که امکان فاصله‌گذاری معرفتی را سلب می‌کند.

بیش از دو سده از نخستین مواجهه‌های ما با مغرب‌زمین می‌گذرد، اما این مواجهه هرگز به شناختی ژرف از منطق درونی، سازوکارهای قدرت، و بنیان‌های معرفتی تمدن غربی منجر نشده است. غرب، نه به‌مثابهٔ یک کلیت تاریخیِ متکثر و واجد تناقض، بلکه عمدتاً به‌صورت مجموعه‌ای از دستاوردها، نهادها و الگوهای آمادهٔ مصرف ادراک شده است. در چنین چارچوبی، آنچه نادیده مانده، پیوند درونی دانش، قدرت، نهاد و سوژه در تمدن مدرن غربی بوده است.

در نتیجه، شناخت ما از غرب عمدتاً در سطح نمودها و سازوکارهای بیرونی باقی مانده و از تحلیل تاریخیِ نحوهٔ تولید «حقیقت»، «عقلانیت» و «هنجار» در این تمدن بازمانده است. غرب، در ذهن ما، بیشتر به‌صورت یک الگوی خنثی و جهان‌شمول جلوه کرده تا یک پروژهٔ تاریخیِ خاص که در پیوندی وثیق با مناسبات سلطه، انضباط و بازتولید قدرت شکل گرفته است.

حتی نواندیشان دینی برجستهٔ معاصر ایران، از جمله مهدی بازرگان، علی شریعتی و حسین حاج‌فرج دباغ (عبدالکریم سروش)، نیز به‌نحوی از این محدودیت معرفتی مصون نمانده‌اند. اقامت نسبتاً کوتاه‌مدت آنان در غرب، آن هم غالباً بدون دسترسی عمیق به سنت‌های فلسفی، تاریخی و انتقادی این تمدن، امکان فهم ساختاری و ریشه‌ای غرب را برایشان فراهم نساخت. از همین‌رو، بخش قابل‌توجهی از مواجههٔ آنان با غرب، بیش از آن‌که بر نقد درون‌ماندگار سنت مدرن استوار باشد، متکی بر برداشت‌های گزینشی و بعضاً ایدئالیزه‌شده بود.

شوربختانه با توجه به نقش پیشقراولانهٔ این متفکران در فضای فکری ایران، این برداشت‌ها خود به عاملی تعیین‌کننده در گسترش «غرب‌شیفتگی» در میان طبقات متوسط شهرنشین بدل شد. این طبقات، به‌تدریج غرب را نه به‌مثابهٔ موضوعی برای شناخت انتقادی، بلکه به‌عنوان معیار نهایی عقلانیت، پیشرفت و حتی فضیلت تلقی کردند. نتیجهٔ چنین نگرشی، تداوم وضعیتی بوده است که طی آن، جامعهٔ ایرانی در سه حوزهٔ سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، در معرض نوعی استیلای نرم و سخت مغرب‌زمین قرار گرفته است

این استیلای مرگبار، از یک‌سو با مقهور ساختن ساختارهای حاکمیتی و تسهیل غارت منابع طبیعی و اقتصادی کشور تحقق یافته و از سوی دیگر، از طریق جذب و به‌کارگیری نخبگان فکری و علمی ایران در نهادهای غربی (پدیده مهاجرت و فرار نخبگان)، به بازتولید نابرابری معرفتی انجامیده است. افزون بر این، القای شیوهٔ زیست و الگوی تفکر غربی به‌عنوان یگانه صورت مشروع و معقول زندگی، موجب گسست نخبگان از زمینه‌های اجتماعی و تاریخی خویش و تشدید نوعی ازخودبیگانگی ساختاری شده است. پیامد این فرایند، ناتوانی نخبگان در پاسخ‌گویی مؤثر به مسائل واقعی جامعه و شکست مکرر پروژه‌های اصلاح، توسعه و رهایی بوده است؛ چراکه این پروژه‌ها، اغلب بر مبنای عقلانیتی و اخلاقیاتی صورت‌بندی شده‌اند که از بستر تاریخی و فرهنگی جامعهٔ ایرانی برنخاسته‌اند.

از منظر نگارنده، کسی که بیش از چهار دهه در یکی از مرکزی‌ترین جوامع غربی زیسته، تحصیل کرده و در بالاترین سطوح حرفه‌ای فعالیت داشته است، امروز بر این باور است که راه رهایی ایران از وضعیت وابستگی و استیلای همه‌جانبه، نه در نفی ساده‌انگارانهٔ غرب، بلکه در عبور آگاهانه و نقادانه از پدیدهٔ «غرب‌شیفتگی» نهفته است. در همین راستا، تأسیس و بسط رشتهٔ غرب‌شناسی (Occidentalism) به‌عنوان دانشی انتقادی و تاریخی، در تقابل و درعین‌حال در تناظر با شرق‌شناسی، ضرورتی انکارناپذیر به نظر می‌رسد. غرب‌شناسی می‌تواند امکان فهم مبانی فلسفی و معرفتی و سازوکارهای درونی تمدن مدرن، نسبت آن با قدرت، اخلاق، عقلانیت و سنت را فراهم آورد و از فروکاستن غرب به الگوی جهان‌شمول و بی‌بدیل جلوگیری کند. چنین دانشی، اگر به‌درستی صورت‌بندی شود، می‌تواند به بازسازی اعتمادبه‌نفس معرفتی، احیای خودباوری جمعی و شکل‌گیری نوعی عقلانیت بومیِ نقاد یاری رساند.

اعتلای ایران عزیز در مسیر آزادی، استقلال و خودمختاری راهبردی، بدون عبور از این آسیب‌شناسی جمعیِ غرب‌شیفتگی، امکان‌پذیر نخواهد بود.

انتهای پیام

بانک صادرات

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا