فروش تلفن همراه با اکراه | گزارش میدانی از بازار موبایل در تهران – بعدازظهر ۱۶ دی

مشاهدات خبرنگار انصاف نیوز از بازار موبایل در پاساژهای علاالدین و چهارسو در شانزدهم دی 04

گزارش میدانی خبرنگار انصاف نیوز از ساعت ۲:۳۰ تا ۴:۳۰ بعدازظهر سه‌شنبه، ۱۶ دی‌ماه ۱۴۰۴ از بازار موبایل در تهران در پی می‌آید:

بازار موبایل به راه است اما به نظر می‌رسد بیشتر از خریداران، این پرسه‌زن‌ها هستند که می‌خواهند شیب قیمت‌ها را بدانند تا تصمیم بگیرند. فروشندگان هم با نیم‌نگاهی به قیمت ارز، فقط موبایل‌های میان‌رده پرتقاضا را می‌فروشند، آن هم با اکراه.

ساعت ۲:۳۰ بعداز ظهر است؛ از چهاره راه‌جمهوری، تقاطع خیابان ولی‌عصر و جمهوری به سمت چهارراه حافظ، تقاطع خیابان حافظ و جمهوری، پیاده‌روها مثل همیشه پررفت‌وآمد و شلوغ است با این تفاوت که چشم‌های جست‌وجوگر بیشتری به چشم می‌خورد و سنگینی نگاه آن چشم‌های جست‌وجوگر حس می‌شود.

حضور ون‌های سیاه‌رنگ پلیس هم به سنگینی فضا کمک کرده است.

دست‌فروش‌ها بساط کرده‌اند اما یا حوصله‌اش را ندارند، یا مصلحت ندیده‌اند و یا منع شده‌اند از دادزدن و شهروندان را به سوی خود خواندن.

مغازه‌ها باز است؛ صوتی و تصویری فروش‌ها احتمالا منتظر مشتری نیستند و این را می‌شود از تک و توک تلویزیون‌های بزرگ روشنی فهمید که تصاویر شفاف‌شان قرار بوده مشتری را میخ‌کوب کند و راضی به خرید.

هر چند مغازه در میان، چندنفری که به نظر می‌رسد به حکم همکاری رفیق شده‌اند، مقابل در جمع شده‌اند و ضمن گپ زدن یا به بهانه دودکردن سیگار، فضا را پایش می‌کنند.

در مقابل درهای ورودی علاالدین، تک و توک مامور پلیس دیده می‌شود اما تجمع نیرو در سه سوی دیگر چهارراه حافظ آن قدر مشهود است که هیچ‌کس بدون گردن‌کشیدن رد نمی‌شود.

راه‌روهای علاالدین شلوغ است اما البته نه به پرازدحامی روزهای عادی. آدم‌ها قدم می‌زنند، ویترین‌ها را نگاه می‌کنند و در پاسخ به دعوت متصدی فروشگاه، ممنونی می‌پرانند و رد می‌شوند؛ به نظر می‌رسد اغلب حاضران کنجکاوند که قیمت گوشی‌ها چه تغییری کرده است.

دست‌دوم فروش‌ها شلوغ‌ترند یا حداقل می‌شود گفت بیشتر مورد مراجعه و سوال قرار می‌گیرند.

به همین نسبت بازار قاب و گلس و شارژر داغ‌تر است؛ شاید شهروندی که تا این‌جا آمده دلش نمی‌آید دست خالی بازگردد.

هر از گاه گردن‌ها به سویی می‌گردد که خودروهای نیمه‌زرهی پلیس پارک شده‌اند.  

آن‌سو، مقابل چارسو، پلیس ضدشورش آرایش گرفته و به فاصله یک متر یک متر، یک مامور ایستاده است.

یگان موتورسوار هم سر می‌رسد و مقابل چارسو توقف می‌کند. آن‌طرف‌تر از نیروهای پلیس، تعدادی موتور قرمزرنگ پارک شده و کنارش نیروهایی مستقر شده‌اند که لباس پلنگی به تن دارند؛ قاعدتا نیروهای بسیج سپاه تهران‌اند.

با این همه پاساژ چارسو باز است و با این‌که ورودی‌هایش از خروجی‌هایش کمتر شده، باز می‌شود جمعیت قابل توجهی را در فضای عمومی و راهروهای چارسو دید.

ساعت ۴ بعدازظهر است؛ این‌جا هم به نظر می‌رسد بازار گوشی‌های میان‌رده گرم است و پرچم‌دارها مشتری ندارند؛ طبیعی است که برای آیفون ۲۰۰ میلیون تومانی مشتری صف نکشد. این‌که در بازار متلاطم ارز، فروشنده هم میلی به فروش کالایش نداشته باشد، طبیعی است.

رفتار فروشنده‌ها، حتی بی خبرها از نوسانات قیمت ارز را هم هشیار می‌کند و به مشتری می‌فهماند در آن بازار اتفاقی افتاده که در این بازار، کسی جواب سرراست نمی‌دهد.

اکثر فروشنده‌ها فقط وقتی مطمئن می‌شوند خریدار واقعی است، وارد مذاکره با او می‌شوند: «چقدر می‌خوای هزینه کنی؟»

در چارسو هم نگاه‌ها سنگین است و اکثریت حاضران، فقط به قدر ضرورت حرف می‌زنند. آن یک نفر هم که حاضر می‌شود چندکلمه‌ای با خبرنگار انصاف نیوز هم‌کلام شود، منتظر سوال جواب نمی‌ماند؛ مونولوگش را می‌گوید و بعد طوری سکوت می‌کند که چاره‌ای جز خداحافظی باقی نمی‌ماند:

«مغازه‌ رو ببندم، می‌گن اعتصاب کرده و چپقم رو چاق می‌کنن. باز ‌کنم، پول برق و کارگر و اجاره‌ش درنمیاد. بفروشم، نمی‌تونم بخرم. نفروشم نمی‌تونم چکامو پاس کنم. صبح یه گوشی فروختم الان رو شیش تومن ضررم.

مشتری میاد می‌گه عمو دلار امروز شده صد و چهل و فلان تومن، تو که ارزون‌تر خریدی، ارزون‌تر بده. چقد توضیح بدم که نمی‌تونم جاش بذارم. به چند نفر توضیح بدم. چقد تخفیف بدم که ضرر نکنم، اون بنده خدا هم بتونه بخره و راضی بره؟

الان باید دو تا گوشی بفروشم ضرر صبح و هزینه امروز دربیاد ولی نمی‌دونم فردا دلار چنده و چقدر بیشتر می‌شه و چقدر می‌رم پایین. والا نمی‌دونیم چه گلی بگیریم به سرمون. یه کلمه هم حرف بزنی بده‌ی عالم می‌شی.»

انتهای پیام

بانک صادرات

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا