نمی دانم این نوشتنها به دردی میخورد؟
| حالم این روزا حال خوبی نیست |
کیارش خمسی، انصاف نیوز:
وقتی این یادداشت را مینویسم نمیدانم تا آخر ادامه میدهم یا آن را پاک میکنم. نمیدانم منتشر میشود یا نه فقط حالم مثل فیلم پیانیست در میان آوار خانهاش خراب است.
از وقتی اینترنت از حالت کاملا قطع به این حالت نیمه وصل درآمد و شبکههای اجتماعی بالا آمد چندین بار بی اختیار اشکم سرازیر شد. در قطع اینترنت چندین روایت از مردم کوچه و خیابان به گوشم خورده بود اما …
یادداشتی در جایگاه اول سایتی معتدل دیدم که مناسب انتشار در رجانیوز بود نمیدانم من بد بین شدم یا خیر اما روزنامه اعتماد هم نسبت به سال ۱۴۰۱ محافظهکارتر شده، روایت خبرنگار انصاف یا شرق هم دو پهلو است یا همهی جملات فاعل ندارد و مجهول.
«فلان جا فلان طور شد.» یا «معترضی که در خیابان حاضر شده بود و با خبرنگار انصاف نیوز حرف زد حتی بدون ذکر نام راضی به انتشار گفتههایش نشد. دو جملهی مهم از آن دختر جوان در میان گفتههای دیگران آمده.» یا بازنشرها همگی با ارجاع به رسانههای رسمی و اصولگراست. واکنش فلان جا در این خبرگزاریها به اتفاقی در بهمان جا در خارج.
هم میهن هم که به روال قبلی حود ادامه داده بود و گزارشهایی را منتشر می کرد توقیف شد. شرق هم سعی میکند گزارش های خود را در صفحات آخر جای دهد و حتی متن آنها را در وبسایت خود منتشر نکند و به PDF آن بسنده کند. آن یکی روزنامه هم که انگار بعد از فوت مدیر مسئولش به روزنامه دیگری تبدیل شد مانند همشهری یا کیهان در حالیکه اکنون برای پاک کردن شیشه ارزان و مناسب است.
یا مانند عباس عبدی ناامید شده و با بازنشر حرف خود در اول سال و صحبتهای خود در میزگرد هفته نامه تجارت فردا و وقت اضافه و پنالتی منظور خود را رسانده خداحافظی میکند یا با ادامه صحبتهای قبلی مانند احمد زیدآبادی و فحش خوردن در کامنتها سپری میکنند که ظاهرا کار اولی درستتر است. اگرچه با تمامی نظرات قبلی و شاید تفکر و اعمال سیاسی عباس عبدی مخصوصا عباس عبدی جوان موافق نیستم و زاویه دارم.
در نهایت با بافتن همه این حرفها به هم نمیتوان در اینجا در سایت خبری تحلیلی حرف خود را زد و باید هزاران مرتبه پیچاند و در لفافه گفت. روایتهای رسمی هیچوقت همهی واقعیت را انعکاس نمیدهد. سکوت یک جور عذاب وجدان دارد و نوشتن همین یادداشت با این حجم از لفافه گویی هم همینطور. روزنامه نگار که چه عرض کنم نثر نویس و یادداشت نویس قهاری هم نیستم که در بین خطوط منظور خود را بیان کنم اما انگار روی صندلی از میخ نشستهام. صدایی در سرم (از اعماق مجازی) میپیجد: بابا… کجایی… «حالم این روزا حال خوبی نیست»
همین نوشته را می خوانم میبینم باز هم حق مطلب ادا نشده خلاصه اما ظاهرا همانطور که گمان می کردم رای اعتراضی (مخصوصا از ۹۶) فایده نداشت، کمی خوشحالم که فقط تاکنون یکبار رای دادم. آنهم ۸ سال پیش.
انتهای پیام





سپهر من…..کجایی بابا؟ 🙁
بابا اینترنتو وصل کنید! چرا ذره ای وجدان ندارید؟؟!!
جواب : نه به هیچ دردی نمیخورد.
به زبون بی زبونی: کار خودشونه
درود، اگر به نقش نمایندگان مجلس کنونی برخاسته از قهر مردم از انتخابات ، بیاندیشید بد نیست. ماجرا ها از استیضاح همتی آغاز شد. اینکه رای ندادن افتخار بزرگی باشد را نمی دانم. ولی قهر مردم از انتخابات ریاستجمهوری به بحران بزرگتری منجر می شد.
حقیقتا این حجم از تو باغ نبودن امثال شما عجیب است !!!
میگویید قهر مردم از انتخابات مجلس و استیضاح همتی و چه و چه … باعث وضعیت فعلی شده !!!!
عجیب است که هنوز هم عدهای وجود دارند که گمان میکنند اگر بجای اکس ، ایگرگ روی صندلی های مجلس مینشست شرایط تغییر میکرد !!!
تورو خدا بس کنید و بفهمید
عمرمون به پای نفهمیدن امثال شماها تموم شد
کلا الی الابد بیخیال رای دادن در جمهوری اسلامی شدم.