ناتوانی در اندیشیدن؛ عنصر مشترک فیلم «زنده‌شور» و «ابتذال شر» آرنت | محمد محمودی‌کیا

محمد محمودی‌کیا، عضو هیئت علمی پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:

فیلم «زنده‌شور» به کارگردانی کاظم دانشی، یکی از بحث‌برانگیزترین آثار حاضر در چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر است. این فیلم که در ژانر جنایی-درام جای می‌گیرد، تنها به بازنمایی پرونده‌های قضایی با خشونت بالا و یا حتی اصل قصاص – و نه اعدام – بسنده نکرده، بلکه با واکاوی زمینه‌های اخلاقی، روان‌شناختی و اجتماعی وقوع جرم، نظام پیچیده‌ای از علل و عوامل را پیش روی مخاطب می‌گذارد. «زنده‌شور» از منظری انسان‌شناختی به مجرم می‌نگرد و تصویری چندلایه و گاه متعارض از «عدالت» ترسیم می‌کند؛ تصویری که گاه با روایت حقوقی رسمی همخوانی ندارد و پرسش‌های بنیادینی دربارهٔ مرزهای قانون، اخلاق و مسئولیت فردی برمی‌انگیزد.

برخی دیالوگ‌های مرتضی؛ نماینده دادستان در اجرای احکام، مرز میان این تردید و قطعیت را به خوبی روشن می‌کند؛ آن جا که از جرائمی نام می‌برد که چشم در چشم مجرمینش، پای چوبه دار می‌ایستد تا حکم خداوند و دستور عدالت را جاری کند؛ همانجا که از کودک‌آزاری یا تجاوز و جرائمی سخن می‌گوید که نیازمند نیات قبلی و کنشی آگاهانه است که حیات جامعه در گرو به خاموشی گراییدن چراغ عمر این مجرمین است. اما در این اثر سخن از جرائمی است که هر چند زمینه‌های پیشینی همچون فقر، گسست خانوادگی و دیگر بحران‌های فردی، اقتصادی و اجتماعی در بروز آن نقش دارد، ولی همگی در یک اصل مشترک هستند و آن این که هیچ یک از این مجرمین، بالذات شرور نبوده و با عملی آگاهانه در رخداد جرم مواجه نبوده‌اند؛ خطری که شاید در انتظار بسیاری از ما نشسته و یا دامن‌گیر بسیاری شده باشد. سخن از نسبت اخلاق و عدالت و انصاف در این دایره از موضوع است.

نگارنده، با اتکا به دانش مطالعات سیاسی و فلسفه اخلاق، و نه با ادعای نقد تخصصی سینما یا حقوق که اهلیتی در آن ندارد، تلاش می‌کند تا یکی از مهم‌ترین درون‌مایه‌های این فیلم را با کمک چارچوب فکری هانا آرنت، به ویژه کتاب مهم او «آیشمن در اورشلیم: گزارشی در باب ابتذال شر»، مورد کندوکاو قرار دهد.

بخش ۱؛ از آیشمن تا محکومان «زنده‌شور»: ریشه‌های مشترک در «ناتوانی در اندیشیدن»

آرنت در تحلیل خود از آدولف آیشمن، مجری رده‌میانی هولوکاست، او را نه هیولایی شرور، که نمونه‌ای از «ابتذال شر» معرفی می‌کند: فردی که فاقد توانایی «اندیشیدن» به معنای واقعی کلمه بود. او به جای تفکر مستقل و قضاوت اخلاقی، صرفاً به اطاعت از اوامر مافوق و انجام «وظیفه اداری» می‌پرداخت. وجه ترسناک آیشمن دقیقاً در همین «عادی بودن» و فقدان عمق فکری بود.
فیلم کاظم دانشی نیز، حداقل در تحلیل چهار شخصیت محکوم به اعدام (غیر از مورد اول که کنشی آگاهانه‌تر دارد)، بر همین محور مشترک تأکید می‌کند. این شخصیت‌ها لزوماً بدذات یا شرور ذاتی نیستند، اما در لحظات سرنوشت‌ساز، قادر به تفکر انتقادی دربارهٔ پیامدهای اعمال خود، ارزیابی گزینه‌های دیگر، یا درک کامل موقعیت اخلاقی خود نیستند:

· محکومی که بر اساس ظن محض و بدون شواهد قطعی، همسرش را به ظن خیانت به قتل می‌رساند.
· محکومی که برای تأمین وسیله سفر خانواده، به دزدی روی می‌آورد، بی‌آنکه پیامد ویرانگر احتمالی آن را بسنجد.
· محکومی که با انگیزه‌ای به ظاهر شرافتمندانه (اعاده حیثیت از دختری ایرانی)، خود را مجاز به خشونت کور و کشتار می‌داند.
· و محکومی که برای رهایی از یک بن‌بست عاطفی، دست به اقدامی مخرب می‌زند که قربانیان اصلی آن دیگران هستند.

 در تمام این موارد، شاهد نوعی «تعلیق تفکر» هستیم. این افراد در دام هیجانات آنی (حسادت، فقر، خشم، یأس) یا الگوهای فکری قالبی افتاده‌اند و از توانایی گام نهادن به بیرون از موقعیت و نگریستن به آن از منظر یک «شهروند عاقل» عاجزند. این دقیقاً همان نقطهٔ تلاقی با نظریه آرنت است: شر، گاه نه در قصدی شیطانی، که در خلأ اندیشه و فقدان قضاوت اخلاقی مستقل رخ می‌نماید.

بخش ۲؛ فراتر از مقایسه: زمینه‌های اجتماعی و نقش ساختارها

اگرچه این مقایسه روشنگر است، اما باید از ساده‌سازی پرهیز کرد. زمینه اجتماعی شخصیت‌های «زنده‌شور» با موقعیت بوروکراتیک آیشمن کاملاً متفاوت است. اینجاست که فیلم کاظم دانشی، افزون بر نقد فرد، سایهٔ ساختارهای اجتماعی را نیز بر سرنوشت افراد نشان می‌دهد. فقر، نابرابری، سنت‌های خشک، دسترسی ناکافی به آموزش تفکر انتقادی، و شکاف‌های فرهنگی می‌توانند بستری فراهم کنند که در آن، «ناتوانی در اندیشیدن» به یک هنجار خطرناک تبدیل شود. فیلم به درستی نشان می‌دهد که چگونه ترکیب این عوامل ساختاری با ضعف‌های فردی، می‌تواند به فاجعه بینجامد.

کلام پایانی

«زنده‌شور» در نهایت، بیش از آنکه فیلمی دربارهٔ مجازات باشد، فیلمی دربارهٔ علل وقوع جرم است. پیام اصلی آن هشداردهنده است: جامعه‌ای که در آن مهارت «اندیشیدن» (تفکر نقاد، همدلی، پیش‌بینی پیامدها، قضاوت اخلاقی مستقل) به عنوان یک ارزش اساسی تربیتی و آموزشی ترویج نشود، همواره در معرض تولید «آیشمن‌ها» و «محکومان» بالقوه جدیدی خواهد بود. این خطر در عصر حاضر، با هجوم اطلاعات سطحی، گسترش محتوای هیجانی و کاهش تمرکز، تشدید نیز شده است.

فیلم نه راه‌حل ساده‌ای ارائه می‌دهد و نه لزوماً نظام قضایی را به طور کامل به چالش می‌کشد؛ بلکه با نشان دادن تراژدی افرادی که «نمی‌اندیشیدند»، مخاطب را به تأملی عمیق دربارهٔ مسئولیت فردی و جمعی در قبال پرورش ظرفیت اندیشه فرا می‌خواند. گویی می‌گوید: پیش از آنکه قانون مجازات کند، باید جامعه بیاموزد که چگونه از طریق آموزش، گفت‌وگو و تقویت خرد جمعی، از وقوع جرم پیشگیری کند. این، همان «حجت عقلی» است که باید از این «عبرت‌های تلخ» استخراج کرد و به میدان عمل اجتماعی آورد.

انتهای پیام

بانک صادرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا