گزارش میدانی از روز دهم جنگ | «ترامپ هیتلر دوم است»

خبرنگار انصاف نیوز در گفت‌وگو با تعدادی از شهروندان و مشتری‌های یک فروشگاه و همین‌طور مشاهدات میدانی، گزارشی از روز دهم جنگ در ۱۸ اسفند را تهیه کرده است که متن آن را در ادامه می‌خوانید.

گلایه‌هایتان از وضعیت دسترسی به اقلام اساسی، قیمت‌ها، وضعیت خدمات شهری و… را می‌توانید از طریق تماس یا پیام به انصاف نیوز منتقل کنید. نارضایتی‌ها را منتشر و در حد امکان از مسئولان پیگیری می‌کنیم.

زوجی که در یکی از فروشگاه‌های شرق تهران در حال خرید گوشت هستند با نارضایتی از افزایش قیمت‌ها می‌گویند: «این گوشت نسبت به قبل از جنگ ۱۰۰ هزار تومان افزایش پیدا کرده است. روزهای جنگ است و ما هم مثل همه استرس و اضطراب داریم.»

مشتری‌ها از اینکه اقلام مورد نیازشان را در فروشگاه پیدا کرده‌اند، ابراز رضایت می‌کنند اما گلایه از گرانی‌ها، نارضایتی بیشتر آنهاست.

«کسی خانم‌های متارکه‌ کرده را نمی‌بیند | حقوق ما چه می‌شود؟»

مادر دو فرزند ۹ و ۲۸ ساله که ظاهری مرتب و آراسته دارد، با دیدن خبرنگار انصاف نیوز، موضوع خرید و روزهای جنگ را رها می‌کند و خیلی سریع مشکلش را شرح می‌دهد: «من متارکه کردم. شوهرم معتاد بود و حالا هم زندان است.

کارم این است که خانه‌های بالای شهر را تمیز کنم. چاره‌ای نیست. باید کار کنم. ما زنان متارکه کرده، اصلا دیده نمی‌شویم. سرپرست خانواده هستم اما بعد از دی مشکلی پیش آمده است و یارانه‌ و کالابرگ بچه‌ها می‌رود برای پدرشان و او هم نه آن پول را می‌دهد و نه نفقه. وضع بد بود با جنگ بدتر هم شد.»

او اضافه می‌کند: «از ماه پیش این اتفاق افتاده است. خیلی هم پیگیری کردم اما مشکل این است که مدام کارها را به همدیگر پاس می‌دهند.

ثبت احوال که رفته بودم، زنان متارکه کرده‌ی زیادی را دیدم که با همین مشکل مواجه شده بودند. شما بگویید با این گرانی‌ها چطور می‌توانم از پس هزینه‌ها بربیایم؟ مخصوصا وقتی که حتی حق بچه‌هایم به حساب پدرشان می‌رود و کسی هم به کارمان رسیدگی نمی‌کند.»

فروشنده‌ی بخش آجیل حرفش را این‌طور شروع می‌کند: «فروش‌مان نسبت به قبل از جنگ ۸۰ درصد کاهش یافته است. پارسال از ۱۵ اسفند اینجا برای خرید آجیل غلغله بود. اما الان که خودتان می‌بینید. مشتری این سمت نمی‌آید. اگر کسی هم بخواهد از بین مغزها چیزی بخرد، بیشتر ترجیحش گردو است.» همکارش در توضیح فروش فقط یک کلمه می‌گوید: «افتضاح!»

زن جوانی که در حال خرید تخمه آفتابگردان و کنجد است، از تفاوت قیمت‌ها در زمان قبل و بعد از جنگ اطلاعی ندارد و با گفتن این جمله که «همسرم معمولا خرید می‌کند» گفت‌وگو را به شکل مختصر پایان می‌دهد.

خرید با آرامش در فروشگاه | «پیگیری زیاد اخبار حالم را بد می‌کند»

خانمی با پوشش چادر می‌گوید: «تازه وارد فروشگاه شدم. خیلی نگشتم اما فکر می‌کنم چیزهایی را که می‌خواهم پیدا می‌کنم. توکل بر خدا. این روزهای جنگ را هم پشت سر می‌گذاریم.»

خانمی ۶۸ ساله، مجرد، با لبخند از سوال خبرنگار که وضعیت خرید چگونه است؟ استقبال می‌کند. او می‌گوید: «الان اوضاع خرید خوب است. بعد از اعتراضات دی بود که دیدم حسابی به فروشگاه هجوم آورده‌اند.

زوجی بودند که سبدشان را پر از روغن کرده بودند. این‌طور خرید کردن درست نیست. بالاخره باید دیگران را هم در نظر گرفت. ضمن اینکه هر کالایی تاریخ مصرف مشخصی دارد باید به آن هم دقت کرد.»

او درباره‌ی حال و هوایش در زمان جنگ می‌گوید: «من تنها زندگی می‌کنم. ترس هست اما نه خیلی زیاد. شاید باورتان نشود من توی اتاقم کلی عروسک دارم و صبح که از خواب بیدار می‌شوم با بعضی‌هایشان حرف می‌زنم!

روزی نیم ساعت زیرنویس ماهواره را می‌بینم تا در جریان اخبار باشم. اصلا زیاد خبرها را دنبال نمی‌کنم چون اگر بخواهم این کار را کنم دیوانه می‌شوم. عاشق فیلم‌های اکشن هستم و بیشتر ترجیحم این است که فیلم ببینم. اگر حوصله‌ام سر برود حوالی ساعت دو از خانه بیرون می‌آیم کمی راه می‌روم.»

یکی از فروشندگان به همکارش می‌گوید: «شیشه‌های خانه‌مان به خاطر جنگ شکسته است. نمی‌دانم هزینه‌اش با صاحبخانه‌ است یا خودمان. اگر با خودمان باشد خیلی سخت می‌شود.»

صدایی از پشت بلندگو می‌گوید: «لطفا حجاب اسلامی را رعایت بفرمایید.» طبق مشاهده‌‌ی خبرنگار تمام کسانی که در فروشگاه هستند پوشش سر دارند.

«ترامپ هیتلر دوم است!»

مترو در روز دهم جنگ رایگان است. ترددها عادی‌ و آرام‌اند. مادر چهار فرزند با ابراز «خستگی، اضطراب و ناراحتی» از جنگ، حرفش را این‌طور ادامه می‌دهد: «خدا لعنت کند ترامپ را. به نظرم او هیتلر دوم است!»

دو خانم در مترو مشغول حرف زدن هستند. غریبه‌اند اما بحث‌شان طوری گل میندازد که انگار سال‌هاست همدیگر را می‌شناسند! یکی‌شان پاسداران زندگی می‌کند و برای آنکه پیش پدرش باشد، به دولت آباد می‌رود. 

حالا خانمی که ساکن شهران است خطاب به او می‌گوید: «دولت‌آباد چه باقلواهای خوبی دارد! درکل خوراکی‌های آنجا خیلی خوشمزه است.» مخاطبش با لبخند صحبتش را ادامه می‌دهد: «نگاه نکنید که جنگ است. بیایید دولت‌آباد هر چه می‌‌خواهید خوراکی بخرید. مغازه‌ها باز هستند. دیگر مثل هفته‌ی قبل نیست.»

او اما کامش آن‌قدر شیرین نیست. موقع پیاده شدن از مترو می‌گوید: «خیلی ناراحتم. تاوان شرایط را دارند مردم می‌دهند.»

یک کنجکاوی مرگ‌بار

پسری که حدودا ۳۰ ساله است به دوستش می‌گوید: «بعد از اینکه حمله می‌شود، از سر کنجکاوی می‌روم بالا پشت بام. بعد می‌بینم که تنها نیستم و از خانه‌های دیگر هم آمده‌اند بالا.»

به گزارش انصاف نیوز، کارشناسان حوزه‌ی ایمنی، توقف و تماشا در محل انفجار را نوعی کنجکاوی مرگبار می‌دانند و «ایستادن کنار پنجره‌ها یا سطوح شیشه‌ای، ماندن در فضای باز پس از هشدار یا انفجار و پناه گرفتن در مکان‌های ناایمن» را به عنوان راه‌های کشنده در زمان حملات جنگی معرفی می‌کنند.

زنی محجبه اما بدون چادر در‌حالی‌که چهره‌اش را درهم می‌کشد، صحبتش را این‌گونه شروع می‌کند: «خیلی استرس دارم اما سعی می‌کنم خودم را آرام نگه دارم. چاره‌ی دیگری نیست.»

مادر یک پسر ۲/۵ ساله درباره‌ی نحوه‌ی مراقبت از کودکش در زمان جنگ می‌گوید: «خودم استرس دارم اما سعی می‌کنم مدیریت کنم. موقع صدای انفجارها تلاشم این است سر بچه‌ام را گرم کنم تا نترسد.»

از درخواست برای عمل جراحی زیبایی تا خستگی از جنگ

طبق مشاهده‌ی خبرنگار انصاف نیوز در محدوده خیابان دولت تهران، تقریبا تمام کسب‌وکارها فعال هستند. از مغازه‌های فروش تنقلات و باقلوا گرفته تا مبل‌سازی، الکتریکی، قفل‌سازی، خشک‌شویی و… همگی مشغول کارشان هستند. شهر کتاب میدان مینا نیز باز است و سه چهار نفر در کافی شاپ آن نشسته‌اند.

دو بیمارستان در حوالی کلانتری شاهین در جنت‌آباد فعالیت روزمره‌ی خودشان را دارند و بخش عمل زیبایی‌شان فعال است و برخی‌ها پیگیر جراحی‌های زیبایی هستند.

یکی از ساکنان جنت‌آباد حدود ساعت ۲/۳۰ دقیقه صدای جنگنده را «خیلی نزدیک» ارزیابی می‌کند و می‌گوید: «حدودا صدای دو انفجار هم آمد اما نمی‌دانم کجا بوده است.» صدای جنگنده در مرکز شهر نیز به گوش رسید.

تجمع عظیم در میدان انقلاب تهران

ساعت از ۳ گذشته است. میدان انقلاب مملو از شهروندان است. جمعیت از نظر سنی و پوشش نسبت به تجمع روز ۲۲ دی ۱۴۰۴ بسیار متنوع‌تر به نظر می‌رسد.

سرود «ای ایران ایران» پخش شده است. جمعیت با تکان دادن پرچم و بالا بردن دست و تکرار جمله‌های سخنران با رهبر جدید «بیعت» می‌کنند.

یکی از ماموران نیروی انتظامی، با نشان دادن فیش حقوقی‌اش به خبرنگار می‌گوید: «من با ۱۴ میلیون حقوق اینجا ایستاده‌ام.» طبق مشاهدات خبرنگاران انصاف نیوز، جمعیت را می‌توان میلیونی تخمین زد.

شهروندی با دیدن امیرحسین ثابتی، نماینده‌ی تهران در مجلس به او می‌گوید: «نگذارید دولت زیر بار آتش‌بس برود. نکند دولت قبول کند.» ثابتی با تکرار دوباره‌ی کلمه‌ی «چشم» به او پاسخ می‌دهد.

عادت و خستگی نسبت به صدای جنگنده‌‌ها

ساعت ۵:۱۴ دقیقه عصر دوشنبه ۱۸ اسفند صدای حدود هفت انفجار ممتد و شدید حوالی میدان ولیعصر به گوش می‌رسد.

صدای انفجارها برای برخی از شهروندان «عادی» شده است. شاهد مثالش هم این جمله است: «بالاخره جنگ است. کم‌کم داریم عادت می‌کنیم.»

ولی صداها برای بعضی از شهروندان دیگر «آزاردهنده، ترسناک و خسته‌کننده» است. طوری که یکی‌شان می‌گوید: «۱۰ روز شده است که از جنگ می‌گذرد اما من کم آوردم. کاش این خون و خون‌ریزی‌ها را تمامش کنند…»

انتهای پیام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *