سعید سلطانپور، روزنامهنگار مستقل ساکن تورنتو، به مهاجران ایرانی و واکنشهای آنها به جنگ علیه ایران پرداخته است.
او میگوید «درصد بالایی از جمعیت ۳۰۰ هزار ایرانی در کانادا قبل از تجاوز یانکیها و اسراییلیها خوشحال بودند».
او در پاسخ به اینکه نسبت تجمعات ضدجنگ ایرانیان خارج از کشور با تجمعات تشکر و تحسین از حملهکنندگان به ایران چگونه است، سخنان خود را اینگونه آغاز کرد: با سلام و عرض ادب و درود به تک تک ملت قهرمانی که در برابر بزرگترین نیروی نظامی دنیا ( ناتو ) ایستاده است و از استقلال ایران دفاع می کند.
در کانادا سیستم سیاسی امنیتی و رسانهای بدلیل ضعف وزارت خارجه ایران با تمرکز بیشتر از حد به کاخ سفید و امریکا در گذشته، عملا در اختیار لابی جنگطلب اسراییل قرار گرفته بود. میلیونها دلار صرف تبلیغات هر روزه علیه حاکمیت در ایران میشد. حضور رانت خوارها و الیگارشی فاسد که یا اطلاعات امنیتی ایران را به اف بی ای برای اقامت داده بودند -مانند آقای محمود خاوری که بیشترین ضربه سیاسی به اعتبار ایرانیها در کانادا و عدم اعتماد به حاکمیت در ایران را زد- یا کسانی که در بالاترین ردههای حکومت ایران صاحب پست و مقام بودند، ولی حاضر به دفاع از حاکمیت نبودند بلکه بر جو ضد ایران، دامن میزدند، تاثیر عمیقی بر این موضوع گذاشت.
همچنین حضور ایرانیها با ویزای کار، که در حقیقت حقهی جاستین ترودو نخست وزیر قبلی کانادا برای جلوگیری از پناهندگی ایرانیها بود، تقاضای هزاران پناهندگی و پذیرش ۲۰ هزار پناهندگی در ظرف دو سال (دوران کرونا به بعد) که اکثرا هم تقاضای مسیحی بود و برخی بعد از قبولی دوباره به ایران تردد کردند ، که با توجه به تجربهام در حوزه رسانه و سیاست، درصد قابل ملاحظهای دروغین بود، به این جو ضدایران دامن زد. مجبور بودند دروغهایی را که مشاورین پناهندگی با دریافت چند هزار دلار گفته بودند، انقدر تکرار کنند که خودشان هم باورشان شد. در حالیکه غیر ممکن بود این همه آدم جانشان در ایران در خطر باشد و سیاسی بوده باشند. چون آدم سیاسی باید رفتار سیاسی هم داشته باشد.
بالطبع آنطرف با رسانههای وسیع و پول کلان و برنامه و در مقابل اینطرف بدون برنامه و بدون پول، با تعدادی اندک از فعالین سیاسی ضد جنگ که خود منتقد حاکمیت هم بودند، در زمینهسازی جذب هزاران ایرانی به نفع اسراییلیها تاثیر داشت. نداشتن رسانه به انگلیسی و نهاد مدنی که کانادایی تفکر کند ولی خودش را به صلح و دمکراسی در ایران بطور واقعی پایبند نشان بدهد و عمل بکند، وجود نداشت.
البته بنظر میرسد بخشی از حاکمیت هم با هر گونه اتحاد ایرانیها در خارج مخالف بود که نشانههای شکست این نظریه در این روزها مشاهده میشود.
آقای سلطانپور در تحلیل واکنشهای برخی ایرانیان خارج از کشور که بنظر از این حملات خوشحالند و حرکاتی مانند کمپین رقص ترامپ و گل گذاشتن مقابل سفارتهای امریکا و اسراییل و… را انجام میدهند و اینکه آیا از وضعیت جنگی داخل ایران بیخبرند؟ یا تحلیلشان از آیندهی این جنگ چیست که به چنین عکسالعملهایی تن دادهاند؟ گفت: من جامعه شناس نیستم و نمیتوانم نظر کارشناسانه در این مورد بدهم، ولی نظر شخصیام را با شما و خوانندگان به اشتراک میگذارم.
برخی نبودند و درصد بالایی از جمعیت ۳۰۰ هزار ایرانی در کانادا قبل از تجاوز یانکیها و اسراییلیها خوشحال بودند. در خانه اکثر ایرانیها فقط تلویزیونهای سعودی اسراییل اینترنشنال، منوتو و بی بی سی همیشه روشن بود. به دلیل حضور مادر و پدر ها و سالمندان که انگلیسی بلد نبودند یا به زبان فارسی راحتتر میتوانستند ارتباط بر قرار کنند، مسلسل سمی این رسانه تبلیغاتی جنگ روانی، هزاران ایرانی را از نظر مغزی، بیمار کرده بود.
این اقشار عمدتا ایران را با کانادا مقایسه میکنند درحالیکه هیچ شناختی در مورد تاریخ کانادا، مبارزات اقلیتها، بومیان، اتحادیهها و احزاب مترقی در بوجود آمدن سیستم مدرن سیاسی کانادا نداشتند، یکدفعه از ایران وارد کانادا شده بودند و تقریبا اکثر ایرانیها هیچ رابطهای با کاناداییها ندارند. یعنی رابطه دوستی و رفت و آمد خانوادگی با کاناداییها بسیار کم است.
بنابراین نمیتوانند بفهمند که اگر در کانادا دمکراسی هست یکی از دلایلش این است که در قاره امریکا و شمال کشور امریکا بوده. منطقهای که در آن هیچگاه جنگی درگیر نبوده است و سرمایه کلان بخش خصوصی و نیروی کار ارزان متخصص و جغرافیای وسیع و متنوع اقلیمی، شرایط استثنایی بوجود آورده است.
به این اضافه کنید تقلبهای بخشی از ایرانیها از کمکهای دولتی مانند ولفر -سالمندی- و کم ارزش شدن پولی که از ایران دریافت میکردند، آنها همه را متوجه دولت ایران میکردند درحالیکه این کمکها بر اثر مبارزات فعالین سیاسی مترقی و مدنی در گذشته بدست آمده که ایرانیها از آن بدون هیچ شناخت تاریخی استفاده میکردند و طلبکار هم بودند. در کانادا این پولها از محل مالیات مردم و خانهها تامین میشود در حالیکه در ایران مالیات خانهها هیچ است؛ اما در کانادا شما ماهی حداقل ۳۰۰ دلار باید بابت مالیات به شهرداری بدهید.
کانادا نفت هم دارد، ولی ملی نیست، بخش خصوصی است برخلاف ایران؛ یعنی یک دلارش هم بدست مردم نمیرسد، در حالیکه بزرگترین تولید نفت غیر اوپک را دارد.
بد شدن اوضاع اقتصادی، شرایط بد کاری در سالهای اخیر، گران شدن مسکن و اجاره، همهی اینها دست بدست هم داده که ایرانیها دچار سختیهای زیادی بشوند. ۱۰ تا ۲۰ درصد ایرانیها زندگی خوبی دارند، بقیه اگر یک روز کار نکنند نمیتوانند زندگی را بگذرانند، یعنی اکثر کاناداییها بدهی به کارتهای اعتباری دارند، چیزی که در ایران خیلی کم است. ما در کانادا بدهکارترین مردم جهان هستیم. یعنی مهاجرین جدید ۱۰ سال اخیر عمدتا زندگی سختی دارند و خرج و دخل جور در نمیآید.
به همین دلیل کمتر ایرانی میتواند هر چند سال یکبار مرخصی بگیرد و یا کار نکند و بتواند هزینه خانه، اجاره، وام را در مدتی که در کانادا نیست بدهد. پس حاکمیت بهترین جریانی است که میشود تمامی تقصیرها و عدم موفقیت را متوجهش کرد. در حالیکه زندگی بسیاری از آنها از نظر موقعیت شغلی، رفاه، زندگی و تفریح در زمانی که در ایران بودهاند بهتر بوده است ولی با این تصور که درکانادا هم خوشبخت و هم پولدار میشوند، دست به مهاجرت زدهاند که غلط درآمده است چون کانادا کشور کار فیزیکی است برخلاف ایران. که مقوله بسیار مفصلی است.
این روزنامهنگار ساکن تورنتو دربارهی اینکه برای تغییر این فضا و شکل مواجههی این بخش از ایرانیان چه میتوان کرد، گفت: کار فرهنگی سیاسی نیاز به حداقل ده سال زمان دارد. بعید میدانم با توجه به جنگ تحمیل شده به ایران، فضای بشدت مسموم در بین رسانهها و مغزشویی ایران و پیاده نظام دشمنان ایران، نداشتن هیچ تشکل مستقل سیاسی، نداشتن روشنفکران مسئول و آزاداندیش با راهکار بومی، دو دستگی شدید، جو شعبان بیمخی و لمپینزیم و ترویج خشونت و تهدید مخالفان جریان حامی اسراییل، عملا باعث شده هزاران ایران، حتی جرئت نکنند نظرشان را در فضای مجازی در کانادایی که زمانی کشور تحمل آرا بود، بیان کنند.
تهدید جانی و کلامی شدیدی که علیه ایرانیهای ضد جنگ و استقلالطلبان -حتی باوجود ریزش طرف مقابل که متوجه اشتباه بزرگ خودش در پیاده نظام اسراییل و کاخ سفید برای کلنگی کردن ایران و تجزیه احتمالی ایران شده است- صورت میگیرد، باعث انزوای ایرانیها شده است. فشار زیادی بر ایرانیان مسلمان و مساجد ایرانی اعمال میشود که متاسفانه سالهاست عملا به بهانه عدم دخالت در سیاست که در کانادا بیمعنی است، منزوی شدهاند. حتی برای حق قانونی خودشان از شهروندی کانادا اقدام مدنی هم نمیکنند.
یعنی مسلمان بودن یا ضدجنگ و طرفدار ایران بودن، یک جرم شدید محسوب میشود که میتواند به اخراج شما از محل کارتان منجر شود. جرمی که جرم نیست ولی کارفرما نمیتواند زیر فشار لابی فشار و چماقداران فضای مجازی که این افراد را به تروریسم منتسب میکنند، مقاومت کند.
یعنی در حقیقت درصدی از کاناداییها از اینکه بخش عمدهای از ایرانیها خواستا بمباران کشورشان هستند متعجب هستند بخش دیگری سعی میکنند از ایرانیها فاصله بگیرند چون حتی در تظاهرات هم رعایت قوانین و سنت کانادایی را نمیکنند.
یعنی دعوا و نفرت ایرانیها در کانادا ضربه سختی به اعتبار ایرانیها در کانادا زده و خواهد زد. باعث انزوای بیشتر در جامعه خواهد شد علیرغم اینکه میتوانست یک قطب اقتصادی و علمی باشد (بصورت فردی موفق هستیم، جمعی نیستیم و سهمی در اقتصاد کلان و سیاست کانادا نداریم.) در یک کلام بسیاری دیگر در کانادا احساس امنیت نمیکنند؛ حسی که قدیمترها همه افراد از هر عقیده و تفکری آنرا حس میکردند یک حس واقعی بود.
پلیس هم متاسفانه علیرغم بی طرفی تحت تاثیر جو عمومی و رسانهای، طرف خشونتگراها را دارد و کمتر دنبال شکایات را میگیرد یا کمتر قربانی جرئت میکند به اداره پلیس برود و شکایت بکند. در یک کلام خانه قمر خانم جامعه ایرانی-کانادایی بحرانیتر میشود و افراد بیشتری سعی میکنند از ایرانیها دوری کنند.
این موضوع به نفع لابی اسراییل است که به اهدافش در ضعف سیاستگذاری کلان وزارت خارجه ایران، دست یافته است.
او در پایان گفت: بدون ارتباط سیاسی با کانادا تغییرات را خیلی بعید میدانم. ولی اگر ایران به امید حق و پایداری مردم ایران، بر متجاوزین خارجی غلبه کند و ایران را یکپارچه نگهدارد، آنوقت تغییرات سیاسی عظیمی در کانادا و اروپا شاهد خواهیم بود.
انتهای پیام


پاسخ دادن به علی لغو پاسخ