جعفر فخرآذر در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «کاش قدمی واقعی برای هم برداریم…» نوشت:
امروز برای خرید نان به نانوایی رفتم. صف نان طولانی بود و مردم، خسته و نگران از اینکه آیا نان به آنها میرسد یا نه، در انتظار رسیدن نوبتشان ایستاده بودند. در همان صف، حکایتی به یادم آمد؛ حکایتی ساده، اما تلخ و پرمعنا.
میگویند روزی رهگذری که چندین نان در دست داشت، مردی را دید که گوشهای نشسته و از شدت گرسنگی گریه میکند.
رهگذر پرسید:«چرا گریه میکنی؟» مرد گفت:«گرسنهام… آنقدر گرسنهام که دیگر توان ندارم.» رهگذر که نانهای زیادی در دست داشت، ناگهان شروع کرد به گریه کردن؛ آنچنان که گویی درد و رنج او از مرد گرسنه بیشتر است! شخص سومی از راه رسید و پرسید:«چرا گریه میکنید؟»
رهگذر گفت:«این مرد از گرسنگی گریه میکند و من هم برای گرسنگی او گریه میکنم.» مرد سوم با تعجب گفت:«خب، اگر واقعاً برای گرسنگی او ناراحتی، یکی از همان نانهایی را که در دست داری به او بده تا دیگر گریه نکند!» رهگذر گفت:«نان نمیتوانم به او بدهم… اما هر چقدر بخواهد، میتوانم برای گرسنگیاش گریه کنم!» چه حکایت تلخی…
امروز احساس میکنم حکایت بسیاری از ما همین است. برای درد مردم اشک میریزیم، برای فقرشان تأسف میخوریم،
برای گرسنگیشان آه میکشیم، از رنج نیازمندان حرف میزنیم اما وقتی نوبت به برداشتن قدمی واقعی میرسد، دست هایمان خالی میشود؛یا شاید دستهایمان پر است، اما دلمان به بخشیدن نمیرود.
گاهی یک انسان گرسنه به گریه و دلسوزی ما نیاز ندارد؛ به یک تکه نان نیاز دارد. یک کودک شاید به شنیدن هزار جملهی زیبا نیاز نداشته باشد؛ به یک وعده غذای ساده نیاز دارد. یک خانواده شاید به اشکهای ما احتیاج نداشته باشد؛ به دستی نیاز دارد که در سختترین روز زندگی، دستشان را بگیرد.
کاش یاد بگیریم همیشه برای درد دیگران فقط گریه نکنیم. گاهی از نان خودمان ببخشیم، از آسایش خودمان کم کنیم،
دستی بگیریم، سفرهای پهن کنیم، و اگر توانش را داریم، گرهی از زندگی کسی باز کنیم. چون بعضی وقتها، یک تکه نان از هزاران قطره اشک با ارزشتر است. بیایید اگر نان در دست داریم،به جای اینکه فقط برای گرسنه گریه کنیم، نان را با او قسمت کنیم. شاید دنیا بیش از آنکه به آدمهای دلسوز نیاز داشته باشد، به آدمهایی نیاز دارد که دلسوزیشان را به عمل تبدیل کنند.
انتهای پیام



