دکتر رئوف پیشدار، استاد دانشگاه و روزنامه نگار در یادداشتی با عنوان «حجاب همچنان یک مقوله فرهنگی است» که در اختیار انصاف نیوز قرار داده، نوشت:
قطار که در ایستگاه تئاتر شهر توقف می کند، میان جمعیتی که وارد می شوند، سه دختر نوجوان حداکثر ۱۵ ساله نیز هستند، آخرین لحظه قبل بسته شدن دَر، آقایی کُت و شلوار پوش با کیف دستی وارد می شود. نگاه چپی! توام با خشم به دخترها می کند و کنار من می ایستد. جمعیت کیپ تا کیپ ایستاده که قطار راه می افتد.
مرد کُت شلواری رو به من می کند و می گوید : آقا نگاه کن! نه حجابی، نه پوشش درست و حسابی، نافش هم بیرونه! این چه وضعیه! کسی جوابی و یا واکنشی به حرف مرد کُت شلواری نشان نمی دهد، دخترها اصلاً! و به خنده و شوخی با هم ادامه می دهند. مرد کُت شلواری چند تا فحش نثار رئیس جمهوری می کند که: «قانون حجاب را اجرا نکرد!»
ناچار شدم به او تذکر بدهم: این ناسزاهای شما حد و تعزیر دارد. اینها نتیجه افراط و تفریط کارگزاران فرهنگی، نگاه سیاسی و امنیتی به حجاب، غرق شدن خانواده ها در مصیبت اقتصادی و فراموشی مسئولیت آموزش و پرورش و منِ معلم است!
مرد کُت و شلواری شروع می کند، بی امان حرف می زند:« همه اش تقصیر پزشکیان است و…( حرف های خیلی زشت!)…من خودم دو تا دکترا دارم….اُستاد دانشگاه…. هستم!…»
عذرخواهی می کنم و با بلند کردن دستهایم به نشانه تسلیم! کفایت بحث را اعلان می کنم با این تذکر که : همکار محترم! رعایت ادب و احترام در همه حال یک نشانه و واجب اخلاقی و تربیتی است. یادتان باشد که در موضوع حجاب هر کاری که ممکن بود، شده است، از بگیر و ببند تا زندان و شلاق و حتی کشته هم شدند! راه و مسیر غلط است ! همین شیوه حرف زدن شما، نمونه اش!
بهار و بخصوص تابستان های سال های میانی دهه ۱۳۶۰، ماموریت روزانه من که تازه به جرگه خبرنگاران حرفه ای ایرنا ( که زندگی خود را از این راه می گذرانند) پیوسته بودم، هر روز عصر پوشش خبری تظاهرات عده ای در خیابان های تهران با عناوین مختلف بود که آن موقع به «بی حجابی» اعتراض داشتند و بعدها «بدحجابی» به ادبیات آنها وارد شد.
کاملا و با جزئیات به یاد دارم، معترضان بارها و بارها با مصداق های ذهنی خود زنان و حتی مردان بسیاری را مورد خطاب و عتاب و در مواردی نیز ضرب و شتم قرار می دادند که چرا رعایت حجاب را نمی کنند و از یادم نمی رود وقتی این عده در خیابان که عمدتا هم خیابان ولی عصر(عج)، بالا و پایین میدان، مرکز تجمع و آمد و شد آنها بود، چوب بدست با سر و صدای زیاد، شعار و صدای موتورسیکلت حرکت می کردند، چطور زنان و دختران و مردان جوان از مقابل آنها می گریختند و بگیر و بگیر به راه می افتاد.
هرگز یادم نمی رود که چطور در یکی از همان روزها «حاج بخشی» لیدر آنان، موهای سر یک مرد جوان را با گرفتن قیچی از یک مغازه دار در نزدیکی دو راهی یوسف آباد – مقابل یکی از ساختمان های کنونی وزارت ارشاد – در کنار خیابان و لب جوی آب کوتاه و بلند قیچی کرد تا ادب شود! و پس از آن رعایت شئونات را بنماید و دیدم چند زن در حال فرار از دسترس تظاهر کنندگان خشمگین، به داخل جوی آب افتادند. مشابه این وضعیت را سالها دیدم و تکرار شد!
از آن سال ها تا امروز بیشتر از ۴۰ سال می گذرد. آن سال هایی که باز به یاد دارم در همین تظاهرات و نیز بر دیوارنویسی ها گفته و نوشته می شد: زنی که حجاب ندارد، شوهرش غیرت ندارد – ویدئو = فحشا. و چقدر شلاق خوردند چون ویدئو و یا کاست موسیقی و بعد ها خانه یشان ماهواره داشتند.
چند سال بعد که ویدئو به همه ی خانه ها راه یافت، مسوولان تازه به فکر ایجاد موسسه رسانه های تصویری افتادند. آن زمانی که در بازار زیرزمینی کسی دیگر دنبال ویدئو نبود، و همه یا سی دی و دی وی دی می خواستند یا دنبال کارت برای تماشای برنامه های پولی شبکه های ماهواره لی بودند که دیش آنها سال ها بود روی بسیاری از پشت بام ها جا خوش کرده بود، هنوز برای دسترسی به اینترنت باید در جایی ثبت نام می کردی، که بقالی ها هم کارت های اینترنتی را مانند نخود و لوبیا جزء نیازهای مراجعین خود قرار دادند و تازه این همه زمانی بود که سال ها از پدید آمدن دنیای مجازی اینترنت با شعار «من با همه هستم و همه با هم» می گذشت.
کتابهای چاپ شده از خاطرات مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی منابع خوبی برای مطالعه تحولات اجتماعی کشور در چند دهه ای است که مرحوم خاطره نگاری کرده است. او در آنها از جمله به موضوع حجاب و نظرات سران کشور در جلسات خصوصی و عمومی و جریانهای سیاسی و اجتماعی در مورد پوشش زنان در جامعه و عقبه های هدایت گر و سازمان ده پرداخته است.
در روزهایی که جامعه ایران با چالشهای بزرگتری همچون تورم، بیکاری و بحران اعتماد روبهروست، اظهارنظرهایی درباره پوشش و رفتار زنان مثل نمونه ذکر شده و در محافلی مثل نمازهای جمعه می شنویم که جای درنگ و اندیشه دارد و روزنه ای به عقبه فکری آنان است که «زن را منبع گناه میداند و به جای آموزش خودکنترلی و احترام متقابل، میکوشد با محدود کردن زنان، اخلاق را “مدیریت” کند در حالی که اخلاقِ واقعی از آزادی و آگاهی میزاید، نه اجبار و تحقیر.»
ریشه فکری چنین دیدگاههایی را باید در ساختارهای سنتی و مردسالارانهای جستوجو کرد که طی قرنها، زن را نه بهعنوان فردی مستقل، بلکه به عنوان «ابزار کنترل اجتماعی مردان» تعریف کردهاند. در این نگاه، هر خطا و لغزشی در جامعه، نه حاصل ضعف فرهنگی و آموزشی، بلکه نتیجه «بیحجابی» یا «زیبایی زنانه» تلقی میشود. حال آنکه مطالعات روانشناسی اجتماعی نشان میدهد کنترل رفتار انسان، از جمله میل و تصمیم اخلاقی، درونی و آگاهانه است و ربطی به ظاهر دیگران ندارد.
شاید برخی از مردم مواردی از پوشش زنان را نپسندند ولی فراموش نکنید که این وضع محصول سیاستهای تندروهاست که بهجای پذیرش واقعیت و کنار آمدن با حقوق مردم و حل ریشهای مساله ای فرهنگی ، همواره دنبال راهحلهای مقطعی و عقب انداختن مساله تا آیندهای نامعلوم بودهاند و امروز دیگر نمیتوانید با مردم و زنان این کشور یک گفتوگوی تفاهمی را رقم بزنید.
مصداق سخنم، گفته های آقای باهنر چهره مشهور اصول گرا و نماینده چندین دوره مجلس و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در صحبت با «انتخاب» است که تا به اینجا حداقل پذیرفته که با اجبار نمی شود در جامعه کاری فرهنگی مانند حجاب کرد.
رابطه فکری من با حجاب روشن است و در کتابم «بدحجابی؛ مقصر ما هستیم» در دهه ۱۳۷۰، مفصل سخن گفته ام که چکیده آن این عبارت است : « حجاب یک مقوله فرهنگی و اعتقادی است و با جبر و اجبار عملی و پذیرفته نخواهد شد.» سالها این نظر را در قالب نوشته های رسانه ای طرح کردم و در معرض داوری افکار عمومی گذاشتم.
در وضعیت فعلی و با نگاه به واکنش ها بنظر می رسد که برخی اصولگرایان میخواهند با عبور از دوره امنیتی فعلی، الزام حجاب را احیا کنند، اما نهاد قدرت نظر یکدستی در اینباره ندارد و شنیده ام که دبیر شورایعالی انقلاب فرهنگی و برخی اصولگرایان دیگر، نامههای انتقادی به دولت درباره مسأله حجاب نوشتهاند.
پس از سخنان محمدرضا باهنر مبنی بر آنکه نمیشود با قانون «حجاب اجباری» کشور را اداره کرد و پارادایمها در حال اصلاح است، طیفهایی رادیکال اصولگرا به او تاختند؛ از برخی از نمایندگان مجلس گرفته تا حسین شریعتمداری در روزنامه «کیهان». حالا پرسش آن است که آیا واقعا باهنر خبر از تصمیماتی حاکمیتی میدهد که رادیکالها توان شنیدنش را ندارند یا آنکه هنوز بر سر چگونگی تصمیمگیری در خصوص مسئله حجاب میان تصمیمسازان در حاکمیت اختلاف نظر وجود دارد؟
به نظر من، بخشی از جریان اصولگرا در شرایط فعلی دندان روی جگر گذاشتهاند و اگر کشور از شرایط موجود عبور کند و دیگر موانع امنیتی پیشروی خود نبینند محتمل است که بار دیگر بخواهند الزام همهجانبه در حجاب را به جامعه تحمیل کنند. این گروه دوره کنونی را یک دوره گذار میداند و احساس میکند که با عبور از شرایط کنونی میتواند شرایط را به قبل از این برگرداند.
به نظرم در مقطع و در مجموع، حاکمیت نظر یکدست و واحدی درخصوص حجاب ندارد. بخشی از حاکمیت حاضر است بار دیگر مانند سابق رفتار کند حتی اگر با مقاومت جامعه روبهرو شود اما بخشی دیگر معتقد است که این وضعیت اتفاقی اجتنابناپذیر بوده و حجاب اجباری نباید وجود داشته باشد.
انتهای پیام





