محسن عوضوردی، فعال رسانه ای در یادداشتی با عنوان «دوران گذار بین المللی و بایدها و نبایدهای آن!» که در اختیار انصاف نیوز قرار داده، نوشت:
توضیح: آنچه میخوانید، اهل هر تفکری باشید، اگر توام با صبر و حوصله و دقت در اصل مطلب نباشد، نویسنده را تکفیر میکنید و اگر تامل و درنگ و بیجهتی را چاشنیاش کنید، احتمالا لطف دعای خیر خود را شاملش خواهید کرد، القصه “ما سر نهادهایم، تو دانی و تیغ و تاج!”
کمیدیگر، یک سالی میشود که دیگر به عنوان فعال سیاسی-اجتماعی یا رسانهای-فرهنگی، چیزی ننوشتهام و آنچه در مصاحبهها و سایتها نوشتهام، در راستای عهدم با مخاطبینم بوده است، یعنی چیزی جز مسائل علمی مربوط به «روابط بینالملل» ، نگفته و ننوشتهام.
اکنون اما، پس از گذشتن از آن روزهای سخت، آمدم که مطلبی بگویم و بروم؛ اینبار هم مثل همیشه، تلاش کردهام و سعی دارم بگویم که: «نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگِ بیرنگم! در واقع: هیچیم و چیزی کم، ما نیستیم از اهل این عالم که میبینی، وز اهل عالمهای دیگر هم، یعنی چه؟ پس اهل کجا هستیم؟ از عالم هیچیم و چیزی کم، گفتم!»
آن روزها که همهمان میدانیم کدام روزهایند و نام بردنش جدای دردسر، درد دل میآورد و جگرسوز میکند، گذشت، روزهای بعد از آن نیز گذشت، از دی ماه تا میناب، از زمان تا مکان، گذشتند و هنوز نیز، قرار بگذرد، حتی چه بسا سهمناکتر!
این خاصیت «دوره گذار» است، مختص مملکت ما نیز، نیست! این گذار بینالمللی است. اینها کشیدن ماله بر اینجا و آنجای روزگار بیرنگ و روی ما نیست، حقیقتیست که عیان است! دست کم ۵ جنگ در طی یکی دو سال اخیر آغاز و پایان یافتهاند و حداقل ۴ جنگ هنوز جاریست (آمریکا-ایران/روسیه-اوکراین/یمن-عربستان/حزبالله، حماس-اسرائیل).
وقتی قوانین بینالمللی، در این حد زیر سوال میروند که در هر منطقه شاهد درگیری پایانیافته یا جاری هستیم، یعنی نظمی که پیشتر به صورت «کجدار و مریز» وجود داشت، دیگر وجود ندارد؛ زیرا قوانین و نهادهای آن دیگر بازدارندگی لازم را ندارند و هژمون کنترلگر، دیگر قدرت و قابلیت ساماندهی سابق را دارا نیست! در این زمان است که هژمون سابق، در حد قدرتی مسلط توان خود را فروکاسته میبیند و سعی میکند از باقیمانده زمامی که در دست دارد، یا برای احیای نظم قبلی استفاده کند، یا نظمی مطلوب با نقش بیشتر/همانند سابق ایجاد کند و یا جلوگیری از کمتر شدن فاصله با رقبایش را پیادهسازی کند!
پس جهان در دورهٔ شرایطی قرار گرفته که نظم قبلی دیگر پاسخگو نیست و در حال بلاتکلیفی نظم پیشین است. مملکت ما نیز به عنوان اقلیمی که از چند بعد انرژی، موقعیت جغرافیایی، معادن، گلوگاه توزیع صنعت فرهنگ و… جایگاه مناسبی دارد، از اهمیت ویژهای برخوردار است. بنابرین به میزان اهمیتی که دارد، قطعا مورد نوازش تحولات قرار میگیرد، آنچنان که وضعیت امورات داخلی خود را نیز متاثر بیثباتی از دوره گذار، بیثبات میبینیم.
اما اینها هیچ از اصل ماجرای ناکارآمدیها و بیکفایتیها نمیکاهد. اگر به ناکارآمدی و بیکفایتی اشاره نمیکنم، دلیل نخست آن است که سطح تحلیل این مقال، مجال بیان آن دیگری را نمیدهد، دوم اینکه دیگر گفتن آن موارد را به «بهاصطلاح تصمیمگیران» ، آب در هاونگ کوبیدن میدانم و دریافتهام آنها نیز در گِل شرایط ماندهاند و عاملیتی آنچنانی ندارند، سوم اصلا نمیدانم به چه کسی بگویم!
القصه، روزهای سختی را، «ما مردم ایرانزمین» گذراندهایم، احتمالا روزهای بسیار سختتری هم وجود دارد؛ بیثباتی بیشتر، مشکلات معیشتی بیشتر و حتی احتمالا، داغهای بیشتری را، تحولات آتی دوره گذار، بر ما قالب و غالب خواهد کرد.
چه باید کرد؟
راهکاری را که پس از چندماه گمان و بحث و مطالعه به نظر میرسد، تحریر میکنم. به نظر میرسد، که ما مردم، آن عاملیتی را که باید، در این تحولات نداریم. واقعیت مسئله این است که تحول در بُعد عظیمی به مثابه بینالمللی است. دوم اینکه در ابعاد داخلی، هزینه، هزینهی گزافیست [تجربه سالهای گذشته، اشارتیست به عاقلان که منظور از هزینه و گزافی آن چیست!].
فرای عاملیت و هزینه، آنچه که مشهود است، استهلاک بالای زمانی ست که در بعد مادی، فقر و فرسودگی و در بُعد روانی و عاطفی، تروماهای سخت و دهشتناک را تحمیل میکند. شاید یک سال است مدام، برخی از ما مردم، نشستهایم از اخبار حمله و اتش بس تا دلار و طلا، یک به یک همه را با نگرانی و هیجان دنبال میکنیم، در حالی که عاملیتی در تغییر شرایط جنگ و صلح یا قیمت طلا و دلار نداریم و مدام خود را در گذرگاه فرسودگی اخبارِ دوران گذار، قرار میدهیم!
مدام در تنش، نخوت، فریاد، رنج و…
آنچه دارد اتفاق میافتد، بر ما من و ما میگذرد و خود را به هر نحو به انتهای داستان میرسانیم، اما انتهای داستان ما، فراتر از رنجی که بر ما داشته است، ممکن است دُوْرِ وحشتناکِ بیانتهایی را تحمیل کند که ذخیره ژنتیکی ما را تغییر دهد!
ممکن است نسلی که مدام در معرض تروماهای «دورهٔ گذار بین المللی» است، تمام این رنجها را در خود ذخیره کند، یا آنکه بگذارد و برود در جای دیگری زیستن کند تا مصون باشد و یا بماند و از خود نسلی به جای که در بدو، مریض احوال خواهند بود! این در صورتیست که اصلا تصمیم بگیرد، از خود نسلی بهجای بگذارد، زیرا بسیاری به این فکرند که اصلا و مطلقا، فرزندی نداشته باشند!
تمام تاریخ و تمدن و فرهنگ و شکوه ما، تمام ایران ما، پس از قرنها و هزارههای متمادی، «بودن» خود را به «ما» انتقال داده است که ما، این «بودن» را، به رنجهای دوره گذار، «ببازیم»؟ من نمیگویم که” آی شرایط خوب است” ، نمیگویم “مردم، تاب بیاورید”، من صداوسیما نیستم! من نمیگویم “شرایط بد است، فلان نوشیدنی قیمتش بطری یک میلیون و اندی شده است” ، اینترنشنال نیستم! من داس و چکش و کلاش بر پس زمینهام نیست، مجاهد نیستم! من یکسال پیش، اعلام که دیگر، بیزارم و اصلاحطلب نیستم! من نرمالیزاسیون علمی را پیش نمیگیرم، به دردهایمان احترام میگذارم و «بیبیسیفارسی» نیستم!
فقط دارم میگویم، به عنوان یک ایرانی، حواسمان هست که برای آنچه دائمی نخواهد بود، داریم چه هزینه گزافی را بر اصالت ایرانی خود به صورت دائمی تحمیل میکنیم؟ ژن ایرانی ما، که در دیانای آن به ازای هر پیچش، رج به رج فرش ایرانیست و صدای تار میدهد، خاکی که جسم ماست و بر هر گوشهایش خون گلگون کس و کسانمان است، مفاخرمان و تخت جمشیدمان و همه و همهی آنچه که از فخرش تاریخ خبردار میایستد و این من ناقابل، وجود نگاشتنش را با قلم نحیفم ندارم، همه را به گذار تاریخ ببازیم؟
ننگ بر ما نخواهد ماند که سرهای در گریبانمان را به کنجی در «ناکجاآبادِ» ولی «آبادِ» سرزمینی دیگر ببریم و این تاریخ نهفته در دیانایمان را، مهجور، در کشور دیگری رها کنیم؟ این نفی رفتن نیست! برویم…! اما بازگردیم و فرزند خود را، نشانهٔ تمام تلاش خود را، در اینجا بپروریم!
این ننگ نیست که بگوییم”فرزند نمیآورم که سختی نکشد؟” اگر همه ما کسانی که سختی میکشیم و سختی کشیدن را میفهمیم و نقد داریم به کژیِ دهر و گردون، بخواهیم قهر کنیم، که کشور ما، تسلیم افرادی میشود که سختی را نمیفهمند، و سختی را نعمت میدانند و مدام، در حال تکثیر خویشند!
در این دوره گذار بین المللی که بر اخبار تاثیری نداریم، به فربهگی هر چه بیشتر بنیهی وجودی خود بپردازیم!
آقا/خانم! قرار نیست زندگی را تعطیل کنی و با دلار چندصدهزار تومانی و طلای چنددهمیلیونی، درِ دکان و رزقت را ببندی و کلاس خودشناسی برپا کنی، نه! من نگویم که بیخیال زندگی شویم و صرفا بر خود کار کنیم! میگویم آن وقتی که قرار است در هیجان و ضعف «اخبار»، صرف کرده و ببازیم، آن را صرف مداوای تروماهای خود کنیم، کتاب بخوانیم، حال خوب ایجاد کنیم.
به اندازه کافی، مشکلات را از سر باز کردهایم و هنوز خیلِ دیگری در راه است! نباید تمام شویم!
ابتدا باید باشیم، دوم باید به خوبی باشیم، سوم خوبی را تکثیر کنیم و چهارم، عملا تکثیر شویم و از خود نسل دیگری به جا بگذاریم و پنجم، اورا به اصالت و اصل خویش، «نزدیکتر» پرورش دهیم!
اینگونه، شاید پس از چندین دهه «جهان سومی» بودن و بیعملی، در آینده بتوانیم «عاملیت»ی هر چند کم، تاثیری هر چند کوچک، بر سرنوشت خود و نسلهای بعدی خود داشته باشیم. از غریق بودن در رودخانه تحولات دوران گذار فاصله بگیریم، سر بر ستیز بیجا بر نداریم که اتفاقا عاملیت ستیز نداریم.
سر به خود نهیم و حال خود را خوب کنیم و خود را از دانش و درمان و آیندهنگری پُر کنیم و به امید آینده و بزنگاههایش، برای ایران و فردای ایران، به فرزندآوری بیاندیشیم! باشد که روزی، دنیا به کام شود و به زیر آوریم، چرخ نیلوفری را
انتهای پیام





