چگونه دین به زندگی انسان معنا می‌دهد؟

محسن محصل یزدی در سایت دین‌آنلاین نوشت:

نظریه توماس تویید دین را فرایندی از عبور و استقرار می‌داند. به قلم محسن محصل یزدی با دیدگاه این دین‌پژوه معاصر درباره تجربه زیسته دین، مهاجرت، هویت و مکان مقدس آشنا شوید.

دین را باید مجموعه‌ای ثابت از باورها و مناسک دانست یا فرایندی پویا که در جریان زندگی انسان شکل می‌گیرد و دگرگون می‌شود؟ توماس تویید، از نظریه‌پردازان معاصر دین‌پژوهی، در نظریه «عبور و استقرار» می‌کوشد دین را در پیوند با حرکت، مهاجرت، تجربه زیسته، هویت و احساس تعلق توضیح دهد. از نظر او، انسان‌ها با کمک دین هم برای خود خانه و جایگاهی در جهان می‌سازند و هم از مرزهای مکانی، فرهنگی و معنایی عبور می‌کنند. محسن محصل یزدی (دکتری دین پژوهی) در هفتمین بخش از مجموعه «آشنایی با نظریه‌های معاصر دین‌پژوهی»، ابعاد اصلی این نظریه و پیامدهای آن برای مطالعه دین را بررسی می‌کند.

مطالعات دین در دهه‌های اخیر شاهد جابه‌جایی مهمی در پرسش‌ها و روش‌های خود بوده است. اگر در دوره‌ای دین عمدتاً به‌مثابه مجموعه‌ای از باورها، نظام‌های اعتقادی یا ساختارهای نهادی مطالعه می‌شد، بسیاری از نظریه‌پردازان معاصر تلاش کرده‌اند دین را به‌عنوان امری پویا، سیال و درهم‌تنیده با تجربه زیسته انسان بازتعریف کنند. در این میان، نظریه توماس تویید[۱]یکی از مهم‌ترین تلاش‌ها برای عبور از تعریف‌های ایستا و جوهری از دین محسوب می‌شود.

نظریه توماس تویید چیست؟
توماس تویید، تاریخ نگار و استاد دانشگاه نوتردام در اثر تأثیرگذار خود به نام عبور و استقرار: نظریه‌ای در باب دین[۲] کوشید نشان دهد که دین نه شیئی ثابت، نه نظامی بسته و نه صرفاً مجموعه‌ای از عقاید است؛ بلکه فرایندی دائمی از حرکت، عبور، استقرار و معناپردازی است. او دین را از خلال استعاره‌هایی چون مسیر، جریان، عبور و استقرار می‌فهمد و معتقد است انسان‌ها از طریق اعمال دینی، همواره میان جهان‌های مختلف حرکت می‌کنند و در همان حال برای خود نوعی سکونت و جهت‌یابی می‌سازند.
اگر بخواهیم نظریه توماس تویید را در یک جمله خلاصه کنیم، می‌توان گفت: از نظر او دین چیزی ثابت و از پیش تعریف‌شده به نام «مجموعه‌ای از باورها» نیست؛ بلکه فرایندی است که انسان‌ها از طریق آن در جهان زندگی می‌کنند، حرکت می‌کنند، از مرزها عبور می‌کنند و برای خود احساس خانه، تعلق و معنا می‌سازند.

اهمیت این دیدگاه زمانی روشن‌تر می‌شود که آن را در کنار سنت‌های کلاسیک دین‌پژوهی قرار دهیم. بخش مهمی از نظریه‌های قرن نوزدهم و بیستم کوشیده بودند دین را بر اساس یک عنصر مرکزی تعریف کنند. برخی دین را پیش از هر چیز رابطه انسان با امر مقدس می‌دانستند (میرچا الیاده)؛ برخی آن را سازوکاری برای تولید انسجام اجتماعی تلقی می‌کردند (امیل دورکیم)؛ برخی دیگر بر نقش دین در معنا دادن به کنش انسانی تأکید داشتند(ماکس وبر) و گروهی نیز آن را نظامی از نمادها و تجربه‌های متعالی می‌فهمیدند (پدیدار شناسان). در همه این رویکردها، هرچند تفاوت‌های مهمی وجود داشت، یک فرض مشترک دیده می‌شد: دین معمولاً به‌صورت پدیده‌ای نسبتاً پایدار، قابل تعریف و دارای مرزهای روشن فهم می‌شد.

اما توماس تویید این پیش‌فرض را به چالش می‌کشد. او معتقد است تجربه واقعی دین بسیار پیچیده‌تر و متحرک‌تر از آن است که بتوان آن را در قالب یک تعریف بسته قرار داد. دین در جهان واقعی فقط مجموعه‌ای از گزاره‌های اعتقادی یا مناسک رسمی نیست؛ بلکه در متن زندگی روزمره، جابه‌جایی‌های انسانی، خاطره‌ها، بدن‌ها، روابط اجتماعی و تجربه‌های تاریخی شکل می‌گیرد و دگرگون می‌شود.

دین به‌مثابه عبور و استقرار
هسته مرکزی نظریه تویید در دو مفهوم خلاصه می‌شود: «عبور» و «استقرار». از نظر او، تجربه انسانی همواره میان دو قطب شکل می‌گیرد: از یک سو انسان موجودی است که نیاز به ثبات، تعلق و استقرار دارد؛ از سوی دیگر موجودی است که پیوسته در حال حرکت، تغییر، جابه‌جایی و عبور از مرزهاست. دین دقیقاً در محل تلاقی این دو وضعیت قرار می‌گیرد. تویید دین را چنین می‌فهمد: مجموعه‌ای از اعمال و معناهایی که انسان‌های بدن‌مند از طریق آن‌ها برای خود خانه می‌سازند و در همان حال از مرزها عبور می‌کنند. خانه در اینجا صرفاً مکان فیزیکی نیست.

خانه می‌تواند بدن، خانواده، وطن، حافظه تاریخی، اجتماع ایمانی یا حتی تصور انسان از جهان باشد. در مقابل، عبور نیز فقط جابه‌جایی مکانی نیست؛ بلکه شامل عبور از وضعیت‌های زیستی، دوره‌های زندگی، هویت‌ها، مرزهای فرهنگی و افق‌های معنایی است. از این منظر، دین نه سکون محض است و نه حرکت صرف؛ بلکه فرایندی است که میان این دو وضعیت برقرار می‌کند.

یکی از ابعاد نظریه تویید استفاده از استعاره آب و جریان است. او معتقد است بسیاری از نظریه‌های کلاسیک دین گرفتار تصوری خشکی‌محور از فرهنگ بوده‌اند؛ گویی سنت‌های دینی سرزمین‌هایی ثابت با مرزهای روشن‌اند. اما واقعیت دین چنین نیست. دین حرکت می‌کند، تغییر می‌کند، منتقل می‌شود و در برخورد با زمینه‌های جدید دگرگون می‌شود. تویید برای توضیح این وضعیت از مفهوم جریان بهره می‌گیرد. دین همچون آب از مسیرها عبور می‌کند؛ گاه آزادانه حرکت می‌کند، گاه منحرف می‌شود، گاه متوقف می‌شود و گاه شکل تازه‌ای به خود می‌گیرد. این جریان ممکن است از سیاست، اقتصاد، مهاجرت، قدرت یا رسانه عبور کند و هر بار صورتی تازه بیابد. به همین دلیل، امر مقدس نیز از پیش تثبیت‌شده نیست؛ بلکه در مسیر جریان‌ها ساخته و بازساخته می‌شود.

قلمروهای مقدس و تولید مکان
یکی از نتایج مهم این نگاه، بازاندیشی در مفهوم مکان مقدس است. در بسیاری از نظریه‌های سنتی، مکان مقدس نقطه‌ای استثنایی و جدا از جهان روزمره تلقی می‌شد. اما تویید معتقد است مکان‌های دینی محصول فرایندهای انسانی‌اند. آنچه او قلمروهای مقدس می‌نامد، در جریان حرکت انسان‌ها، خاطره‌ها، مناسک و روایت‌ها ساخته می‌شوند. یک زیارتگاه فقط یک نقطه جغرافیایی نیست؛ بلکه گره‌گاهی از خاطره، هویت و تجربه جمعی است. به همین دلیل، یک جامعه مهاجر نیز می‌تواند سرزمین از دست‌رفته خود را در مکانی جدید بازسازی کند. در پژوهش مشهور تویید درباره جامعه کوبایی‌های مهاجر در میامی، آیین‌های مذهبی نه صرفاً بازتولید گذشته، بلکه ساختن نوعی وطن نمادین بودند.

بدن، مرز و تجربه دینی
در نظریه تویید، بدن جایگاهی محوری دارد. او با نقد نگاه‌های صرفاً ذهن‌گرا به دین تأکید می‌کند که انسان‌ها همیشه بدن‌مند هستند و تجربه دینی نیز از بدن جدا نیست. خوردن، روزه‌گرفتن، زیارت، لمس اشیای مقدس، حرکت در آیین‌ها، پوشش و حتی شیوه ایستادن و نشستن همگی بخشی از دین‌اند. مرزها نیز فقط مرزهای جغرافیایی نیستند. انسان دائماً از مرزهای بدن، زمان و مکان عبور می‌کند. تولد، بلوغ، ازدواج، بیماری، مهاجرت و مرگ همگی تجربه‌های مرزی‌اند و دین در این نقاط نقش معنا‌بخش پیدا می‌کند.

نظریه به‌مثابه سفر؛ جایگاه پژوهشگر
یکی از ویژگی های نظریه تویید محدود نماندن به تعریف دین است. او معتقد است خود پژوهشگر نیز بخشی از فرایند مطالعه است. هیچ مشاهده‌گری خارج از جهان وجود ندارد. پژوهشگر با پیش‌فرض‌ها، تجربه زیسته، جایگاه اجتماعی و افق فرهنگی خود وارد مطالعه می‌شود. به همین دلیل، نظریه را نباید نقشه نهایی جهان دانست. تویید از پژوهشگر با تعبیر «نقشه‌نگار سیار»[۳] یاد می‌کند. نظریه‌ها مسیرهایی برای حرکت‌اند، نه مقصد نهایی. ما از خلال آن‌ها جهان را می‌بینیم، اما هیچ نظریه‌ای قادر نیست تمام واقعیت را در خود جای دهد.

دین، قدرت و مسئله عبور
یکی از مهم‌ترین نقدهایی که به تویید وارد شده، کم‌رنگ بودن نقش قدرت در نظریه اوست. منتقدان پرسیده‌اند: آیا همه افراد به یک اندازه امکان عبور دارند؟ واقعیت این است که مرزها همیشه باز نیستند. مهاجران، پناهندگان، اقلیت‌ها و گروه‌های حاشیه‌ای اغلب با موانع سیاسی، اقتصادی و فرهنگی مواجه‌اند. در نتیجه، جریان‌ها همیشه آزاد نیستند. تویید در پاسخ تأکید می‌کند که عبور می‌تواند اجباری، محدود یا مسدود شود. همه جابه‌جایی‌ها انتخاب آزادانه نیستند. بسیاری از انسان‌ها از سر اجبار از خانه‌های خود رانده می‌شوند. در اینجا دین گاه به سازوکاری برای بازسازی احساس تعلق تبدیل می‌شود.

دین، مهاجرت و بازسازی احساس تعلق
توماس تویید تلاش می کند که دین را از فضای انتزاعی باورها خارج ‌کند و در متن زندگی واقعی انسان‌ها قرار ‌دهد؛ زندگی‌ای که همواره با حرکت، جابه‌جایی، دگرگونی و تلاش برای بازسازی احساس تعلق همراه است. اگر بخش مهمی از نظریه‌های کلاسیک دین بر مفاهیمی چون نظام اعتقادی، امر مقدس یا ساختارهای اجتماعی متمرکز بودند، تویید توجه خود را به تجربه زیسته انسان معطوف می‌کند؛ تجربه‌ای که در آن انسان‌ها دائماً میان مکان‌ها، هویت‌ها و افق‌های معنایی در رفت‌وآمد هستند.

در این چارچوب، یکی از مهم‌ترین میدان‌های کاربرد نظریه او مسئله مهاجرت و زندگی در وضعیت جابه‌جایی است. تویید معتقد است مهاجرت را نباید صرفاً انتقال فیزیکی افراد از سرزمینی به سرزمین دیگر دانست. انسان‌ها هنگام حرکت تنها بدن خود را جابه‌جا نمی‌کنند؛ آن‌ها خاطره، زبان، روایت، آیین، احساس تعلق و شیوه‌های معنا دادن به جهان را نیز با خود حمل می‌کنند. به همین دلیل، جابه‌جایی همیشه هم‌زمان نوعی حرکت مکانی و حرکت فرهنگی و معنایی است.

از این منظر، مسئله اصلی فقط ترک خانه نیست، بلکه ساختن دوباره خانه است. خانه در اندیشه تویید مفهومی گسترده‌تر از محل سکونت دارد. خانه می‌تواند مجموعه‌ای از پیوندهای عاطفی، حافظه تاریخی، روابط اجتماعی و نظام‌های معنا باشد که به انسان احساس ثبات و جهت می‌بخشند. هنگامی که این شبکه بر اثر مهاجرت، بحران یا جابه‌جایی از هم گسسته می‌شود، دین می‌تواند به یکی از مهم‌ترین ابزارهای بازسازی آن تبدیل شود.

پژوهش‌های تویید درباره جوامع مهاجر نشان می‌دهد که مناسک دینی در چنین شرایطی فقط تکرار سنت‌های گذشته نیستند؛ بلکه فرایندی برای تولید دوباره تعلق‌اند. مراسم جمعی، آیین‌ها، نمادها و مکان‌های مقدس به افراد کمک می‌کنند فاصله میان جهان ازدست‌رفته و وضعیت جدید را کاهش دهند. به همین دلیل، دین در بسیاری از جوامع مهاجر نه صرفاً یادگار سرزمین مادری، بلکه ابزاری برای بازآفرینی خانه در شرایط تازه است.

در نتیجه، تویید پیشنهاد می‌کند که دین را باید در نسبت با حرکت مطالعه کرد، نه صرفاً در نسبت با سکون. این نگاه پیامد مهم دیگری نیز برای روش‌شناسی دین‌پژوهی دارد. از نظر تویید، پژوهشگر دین نباید تصور کند که از جایگاهی ثابت و بیرون از موضوع مطالعه سخن می‌گوید. همان‌طور که دین‌ها در حرکت‌اند، نظریه‌ها نیز در حرکت‌اند. هیچ چارچوب نظری قادر نیست همه ابعاد واقعیت دینی را توضیح دهد. او به جای جست‌وجوی تعریفی نهایی از دین، از نوعی فروتنی علمی دفاع می‌کند؛ یعنی پذیرش این نکته که هر نظریه تنها بخشی از واقعیت را آشکار می‌کند و بخش‌هایی دیگر را در سایه قرار می‌دهد. به همین دلیل، تویید نظریه را بیشتر شبیه جعبه‌ابزار می‌فهمد تا مجموعه‌ای از قواعد قطعی. گاهی تحلیل تاریخی سودمندتر است، گاهی انسان‌شناسی، گاهی جامعه‌شناسی و گاهی مطالعه تجربه زیسته. هیچ رویکردی به‌تنهایی کفایت نمی‌کند.

دین به‌مثابه نقشه‌ای برای زندگی
در امتداد همین نگاه، او از استعاره نقشه نیز استفاده می‌کند. انسان بدون نوعی نقشه نمی‌تواند زندگی کند؛ اما نقشه فقط ابزار شناخت جغرافیا نیست. هر انسان برای زیستن نیازمند نوعی جهت‌یابی وجودی است؛ اینکه بداند کجاست، از کجا آمده و به کجا می‌رود. ادیان در طول تاریخ یکی از مهم‌ترین تولیدکنندگان این نقشه‌های معنایی بوده‌اند. روایت‌های خلقت، آیین‌های عبور، مناسک جمعی، تقویم‌های دینی، نظام‌های اخلاقی و تصویرهای مربوط به آینده و سرنوشت، همگی به انسان کمک می‌کنند موقعیت خود را در جهان تعریف کند.در نگاه تویید، این جهت‌یابی دست‌کم در چند سطح رخ می‌دهد: نسبت انسان با بدن خود، نسبت با خانواده و خانه، نسبت با جامعه و نسبت با افق نهایی زندگی. از این منظر، دین صرفاً پاسخی به پرسش‌های متافیزیکی نیست؛ بلکه نوعی فناوری فرهنگی برای موقعیت‌یابی انسان در جهان است.

در عصر مهاجرت‌های گسترده، بحران‌های هویتی، دگرگونی‌های فرهنگی و تغییر شکل تعلقات جمعی، نظریه تویید به ما یادآوری می‌کند که انسان‌ها فقط در مکان‌ها زندگی نمی‌کنند؛ آن‌ها جهان‌های معنایی می‌سازند، از مرزها عبور می‌کنند و در دل این حرکت‌ها، برای خود خانه‌هایی تازه بنا می‌کنند. شاید به همین دلیل است که نظریه توماس تویید همچنان یکی از مهم‌ترین نمونه‌های بازاندیشی در دین‌پژوهی معاصر به شمار می‌آید؛ نظریه‌ای که دین را نه در سکون، بلکه در جریان مداوم زندگی انسانی جست‌وجو می‌کند.

جمع‌بندی: دین در جریان زندگی انسانی
پاسخ تویید به این پرسش، یکی از شناخته‌شده‌ترین تعریف‌های معاصر از دین را شکل داد. او دین را هم‌گرایی جریان‌های زیستی–فرهنگی می‌داند که با بهره‌گیری از نیروهای انسانی و فرابشری، به انسان‌ها کمک می‌کنند شادی را تشدید کنند، با رنج مواجه شوند، در جایی استقرار پیدا کنند و از مرزها عبور کنند. این تعریف چند جابه‌جایی مهم در دین‌پژوهی ایجاد می‌کند. نخست آنکه دین از یک ماهیت به یک فرایند تبدیل می‌شود.

به جای جست‌وجوی جوهر ثابت دین، باید به حرکت‌ها، روابط و تجربه‌هایی توجه کرد که دین در آن‌ها پدیدار می‌شود. دوم آنکه دین از سطح باورهای انتزاعی به سطح زندگی زیسته منتقل می‌شود. تجربه دینی دیگر فقط در متون، نهادها یا آموزه‌ها جست‌وجو نمی‌شود، بلکه در بدن، خانه، مهاجرت، خاطره و مناسک روزمره نیز قابل مشاهده است. و سوم آنکه تویید نشان می‌دهد دین همواره میان دو وضعیت حرکت می‌کند: از یک سو انسان نیازمند ثبات، سکونت و احساس تعلق است و از سوی دیگر موجودی است که دائماً در حال عبور، جابه‌جایی و تغییر است. دین دقیقاً در نقطه تلاقی این دو وضعیت شکل می‌گیرد؛ جایی که انسان در حال حرکت، برای خود خانه می‌سازد. از این منظر، نظریه تویید نه صرفاً تعریفی تازه از دین، بلکه تغییری در شیوه نگاه به دین است؛ تغییری از دین به‌مثابه یک نظام ثابت به دین به‌مثابه فرایند پیوسته عبور و خانه‌سازی.

ارجاعات:

[۱] Thomas A Tweed

[۲] Tweed, T. A. (2006). Crossing and dwelling: A theory of religion. Harvard University Press.

[۳] itinerant cartographer

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *