محمدرضا اسلامی، استاد دانشگاه، در کانال تلگرامی خود نوشت:
«نیچه جملهای دارد که میگوید:
«اگر دیرزمانی در مغاکی چشم بدوزی، آن مغاک نیز در تو چشم خواهد دوخت.»
یاشار سلطانی نمونه کسانی است که روزگاری میخواستند با سرطان مبارزه کنند، اما آنقدر در آن خیره ماندند که سرانجام خود به بخشی از همان سرطان بدخیم تبدیل شدند.
کسانی که زمانی قصد داشتند با سرطان فساد در کشورشان مبارزه کنند، اما امروز خود گرفتار سرطانی از خودنمایی، شهرتطلبی و «روایتهای گزینشی» شدهاند.
آخرین دغدغهی یاشار سلطانی، ایران است و اولین دغدغهاش یاشار سلطانیست. دغدغه اصلی یاشار خود اوست. نامش، شهرتش و اینکه هر بار در مرکز توجه قرار بگیرد. این روزها او درباره تراستیهای نفتی ایران صحبت میکند. هیجانزده از اینکه به اطلاعاتی دسترسی پیدا کرده که میتواند با آنها فریاد افشاگری سر دهد. از صدها میلیون دلار پول و خانههای میلیوندلاری سخن میگوید.
اما چیزهایی هست که یاشار سلطانی درباره آنها چیزی نمیگوید. سکوتی بیرحمانه.
۱- نمیگوید این اطلاعات را از کجا آورده است؟
یاشار نمیگوید چطور اطلاعاتی که غضنفر و اکبر و اصغر به آنها دسترسی ندارند، به دست او میرسد؟ از چه مرجعی؟ از چه منابعی؟ چه کسانی با چه مکانیسمی این اطلاعات خاص را در اختیار او میگذارند؟
بله! او شعفِ افشاگری را دارد ولی مخاطب او حق ندارد بپرسد چرا فقط تو؟! چگونه مکانیسمی هست که اینها فقط به دست تو میرسد؟ او انتظار دارد فرایند فروش نفت ایران شفاف باشد، ولی فرایند/مکانیسم دسترسی او به اطلاعات غیرشفاف باشد و سربسته. (تناقض).
دسترسیِ تک نفره.
۲- یاشار نمیگوید سرطان تراستیهای نفتی چگونه به جان ایران افتاد؟
یاشار نمیگوید اگر ایران به سرطان تراستیهای نفتی مبتلا شد، به خاطر چه بود؟
او نمیگوید «ساختار و سیستمی» که طناب تحریم را دور گلوی ایران انداخت، بهخوبی میدانست که کشوری نفتخیز، وقتی که نتواند نفت خود را در بازارِ متعارف بینالمللی بفروشد، ناچار خواهد شد به بازارهای غیرشفاف و واسطههای نفتی پناه ببرد.
یاشار نمیگوید که «طراحان تحریم» به خوبی میدانستند که وقتی راهِ فروش قانونی نفت را بندند، راه را برای دلالان و تراستیها باز میکنند. او از منفعت دلالان میگوید ولی نمیگوید که مغزهای متفکر طراح تحریم میدانستند که از دل تحریم، شبکههایی خاکستری متولد میشوند که میتوانند صدها میلیون دلار ثروت به جیب بزنند. متاستاز فساد، در خلاء که رخ نداده، بلکه تالی تحریم بوده! Well Designed بوده.
یاشار از سرطان تراستیها حرف میزند، اما از محیطی که این سرطان در آن رشد کرده است، کلامی نمیگوید.
به اینجا که میرسد، زبان افشاگریاش از حرکت میایستد!
چرا؟
افشاگری یاشار درست همانجایی تمام میشود که پای قدرتهای بزرگ تحریمکننده و ساختارهای بینالمللی به میان میآید! هم یاشار و هم آنها که اطلاعات محرمانه به دستش می رسانند (شاید تا رقبای خود را از طریق یاشار بزنند!) به خوبی می دانند که «سرطان» فقط آن دلالی نیست که از فروش نفتِ ایران ثروتمند شده. هم یاشار و هم رفقایش میدانند که باید به سراغ «ساختاری» هم رفت که تجارت نفت ایران را «تعمدا» به تاریکخانه دلالان تبدیل کرد. یاشار و رفقایش در این نقطه سکوتِ محض میشوند!
۳- یاشار نمیگوید هزینه این تقابل را چه کسانی پرداختند؟
یاشار نمیگوید اگر ایران با «مسئله اسرائیل» کنار آمده بود، و اگر در برابر فشارها بر سر فناوری هستهای زانو زده بود و اگر از مواضعِ خود درباره فلسطین عقبنشینی کرده بود، مسیر دیگری پیش روی کشور قرار میگرفت. مسیرِ عدمِ انزوا.
او هوشمندانه (و بیرحمانه) کل ماجرا را به ثروتاندوزیِ واسطههای نفتی تقلیل داده! یاشار طوری روایت میکند که انگار تمام ماجرای نفت ایران در حساب بانکی چند تراستی خلاصه میشود. انگار که تحریم در خلاء رخ داده است. انگار قدرتهایی که راه تجارتِ متعارف را بر ایران بستند، هیچ سهمی در پیدایش این «بازار سیاه» نداشتهاند.
یاشار بخش اول ماجرا را میگوید، اما به بخش دوم ماجرا کاری ندارد. از ثروت دلالان میگوید، اما از ساختار بیرحمی که ایران را به این نقطه رساند، نمیگوید.
همچنین او نمیگوید که «هزینه این تقابل» را آن کسانی پرداختند که اتفاقا از پول نفت چیزی سهم نبردند، بلکه با موج انفجار بمب اجسادشان تکه تکه شد. امثال احمدی روشن ها و طهرانی مقدم ها، و طهرانچی ها و محمد باقری ها و سید عبدالرحیم موسوی ها. سربازی کردند برای ایران و کشته شدند بیچشمداشت.
۴- سرطان یاشار، سرطانِ نیمهکاره گفتن حقیقت است
یاشار سلطانی تا تراستیهای نفتی پیش میرود ولی به کارتلهای بینالمللی که میرسد، همانجا دهانش قفل میشود. نمیگوید که یک پله بالاتر چه خبر است؟ سخنرانی سه روز پیش تام باراک (Tom Barrack) سفیر آمریکا در ترکیه بسیار شنیدنی است:
Conflict and controversy was actually to the western favour. The more off-base the region was, the more [the West] could manipulate fossil fuels for its own benefit.
پرده ها بر افتاده و تام باراک به صراحت و وقاحت می گوید: «در واقع، در خاورمیانه درگیری و تنش به سود غرب بود. هرچه منطقه “بیثباتتر” و از مسیر عادی “خارجتر” میشد، غرب بیشتر میتوانست سوختهای فسیلی را به نفع خود دستکاری و کنترل کند (!؟)» این در کجای روایتِ یاشار قرار دارد؟! چرا میترسد درباره آنها حرفی بزند؟ احتمالا رفقایش به او توصیه کردهاند درباره کارتل های بینالمللی و رفقای تام باراکها حرف نزن و فقط به جوجه هکتورها بپرداز.
مبارزه با فساد یعنی دیدنِ تمام زنجیرهی فساد. در روایت یاشار «ساختار کارتل پرور» در بیرون از مرزهای ایران نیست که نیست. بیرون از ایران مطهر است و تمیز، و پارچه کثیفِ تراستی ها از خلاء بر روی صنعت نفت ایران کشیده شد. ناگهان و بی دلیل.
بله می دانیم که تحریم، فساد را توجیه نمیکند. هیچ دلالی حق ندارد به بهانه تحریم، ثروت ملی را غارت کند. ولی آن افشاگری که تحریم را از معادله فساد نفتی حذف کند، «تمام حقیقت» را نگفته است. این همان جایی است که سرطان یاشار خود را نشان میدهد: جایی که افشاگری به جای روشن کردن تمام واقعیت، فقط بر بخشی از آن نور میاندازد.
۵- چرا درست امروز؟
دقیقاً در روزهایی که بحث تضعیف حکومت مرکزی ایران، فدرالی کردن و حتی تجزیه کشور در میان نویسندگان اماراتی مطرح میشود، و دقیقا در روزهایی که ایران بیش از همیشه به سرمایه اجتماعی نیاز دارد یاشار لگدی کاری به بحث سرمایه اجتماعی میزند.
در همین روزها، کسانی هستند که با حقوق ماهانه سی میلیون تومان در تأسیسات حیاتی بندرعباس و هرمزگان کار میکنند. کسانی که در شرایط خطر، مسئولیت خود را رها نکردهاند. و حالا روایت یاشار به گوش آنها میرسد:
هی! تو ماهی سی میلیون تومان حقوق میگیری، اما آن تراستی نفتی و رفیق هکتور، صدها میلیون دلار پول در اختیار داشته است!
تو جانت را کف دستت گرفتهای، اما آن دلال با پول نفت ایران خانههای میلیوندلاری خریده است.
هیچ تردیدی نیست که باید مسیر فروش نفت ایران روشن باشد و تراستی فاسد باید رسوا شود، اما چرا در کنار این واقعیت، نباید به آن کارگر و متخصص بندرعباسی گفت که چه سازوکارهایی کشور را به چنین وضعیت غیرشفافی کشاندهاند؟
چرا نباید گفت که فساد داخلی و فشار خارجی قطعات یک پازل هستند. پازلی که تام باراک صراحتا میگوید manipulate fossil fuels for its own benefit. پازل به زانو درآوردن ایران.
یاشار سلطانی زمانی جوان بود. روح باطراوت و چالاکی داشت. میخواست با سرطان فساد مبارزه کند. میخواست دست در لانه فساد ببرد و حقیقت را بیرون بکشد. اما مبارزه با فساد برای او، به میدان رقابت برای شهرت تبدیل شد. گویی او وصل شد به جماعتی که برای زدنِ جماعتی دیگر، اطلاعات محرمانه به یاشار درز میدادند.
سرطان یاشار از آن روز آغاز شد. از روزی که هیجان انتشار یک سند، جای تأمل درباره «تمام ابعاد حقیقت» را گرفت. روزی که فساد یک دلال با صدای بلند فریاد زده شد، اما درباره سازوکارهایی که آن دلال را به وجود آوردهاند، سکوت محض برقرار شد.
یاشار سلطانی حق دارد افشاگری کند اما جامعه نیز حق دارد از او بپرسد چرا روایتش در نقطهای معین متوقف میشود؟ از چه میترسد؟ از رفقای تام باراک؟ یا از رفقای اپستین؟
نیچه هشدار داده بود که کسی که با هیولاها میجنگد، باید مراقب باشد خود به هیولا تبدیل نشود. یاشار سلطانی روزگاری برای مبارزه با سرطان فساد قدم به میدان گذاشت اما آیا او هنوز با سرطان میجنگد، یا سرطانِ «حقیقتگوییِ گزینشی» خودِ او را گرفتار، مبتلا و متاستاز کرده است؟»
انتهای پیام





