علی صارمیان، روزنامهنگار در یادداشتی ارسالی به انصاف نیوز یا عنوان «بزرگترین خطا را پورمحمدی کرد» نوشت:
بگذارید قبل از آنکه از خطایش بگویم از مدیریتش بگویم. مصطفی پورمحمدی ۶ صبح به وزارت کشور میرفت و شب برمی گشت. پر کار بود. با حقوق آشنا بود. خوشنام نبود ولی کاردان بود.
بزرگترین خطا را دوستانی که این آش شله قلمکار را هم میزنند خطای جوانی او درنزدیک چهل سال قبل میدانند. البته هزار اما و اگر را نمیبیند، من دیدگاه شهید بهشتی را قبول دارم. البته شهید بهشتی نتوانست در جذب گروههای مسلح توفیقی یابد. یک روز قبل از شهادتش چه زبان نرم و پاکی در خصوص میلیشیا به کار برد.
آن روزنامه را دیدهام و در اختیار ندارم. اما رجوی در تلف کردن عمر جوانان و تباه کردن قسمتی از تاریخ ما به خشونت واقعاً جای هیچ دفاعی ندارد. فضایی ساخت که هیچ حرف حقوقی جایی نداشت و البته نظام تازه تأسیسی که غرب کشورش را هم صدام اشغال کرده بود، زمینه خشونت دولتی یافت. قطعاً خطاها بسیار است ولی اینکه یک طرف مقصرین باشند و طرف دیگر فرشتگان نه چنین نیست. رجوی را ممکن است تطهیر نکنند ولی کلید ویرانگر خشونت به دست اوست و قربانیان چه در کوچه وبازار و چه درشکل سمپات وی، کم نیستند.
مثل منی قطعاً خلخالی و روشش را تخطئه میکنم، چون منطق جذب بهشتی را قبول دارم. اما کسانی که خاطرات ۴۰ سال پیش را تورق میکنند و خیال میکنند از نقل خاطرات که عموماً هم به کسانی وابسته است که آنور آب هستند، چیزی در میآید و اصلاحی صورت میگیرد، را مؤثر در بهروزی ایرانیان نمیدانم لذا در نقد پورمحمدی، خاطرم به دوران وزارت او دردوران اول دولت احمدی نژاد در وزارت کشور میرسد. دورانی که همه ngo های جذب جوانان هم منهدم شدند.
تا قبل از پورمحمدی از زمان دولت اصلاحات دو یارانه به دو طیف تأثیر گذار برای سرپا ماندن اهالی مطبوعات و کار سیاسی تعلق میگرفت.
اول مطبوعات بودند. مطبوعات در قبال کمکی که میگرفتند چشم به دست بیگانه نداشتند. بله مطبوعات مستقل آرزویی است ولی کشوری که پنجاه سال به دو قلوهای صبح و عصر وابسته بوده، باید کمک خرج مطبوعات و خبرنگاران و اهالی نوشتن میکرد. کار فرهنگی دراز مدت است.
طیف دوم احزاب بودند. احزاب هم به سبب کمک دولت؛ هیچگاه نگاهشان به پول خارجی نبود. آنها برای انتخابات کمک دریافت میکردند و مشمول نان حرام رانت خواران نمیشدند. بله دولتها کمک میکردند ولی یک سویه نمک پرور کردن احزاب وجود نداشت. همه حق خود میدانستند برای تبلیغات و انتخابات، به جهت عدم شفافیت کمکهای غیر دولتی؛ از این کمک دولت استفاده کنند. فسادش از نمک پروردگی احزاب و گروهها به رانت خوران و گروههای پولدار که نمایندگان و ریس جمهور را نمک گیر خود کنند، کمتر بود.
پورمحمدی فکری را پیاده کرد که به قطع کمک دولت انجامید.
نمیدانم چقدر دقیق در این زمینه اینک قلم میزنم و سهم رویه پورمحمدی کمتر از این است یا بیشتر و این سنگ بنای کج را در استقلال احزاب و مطبوعاتی که در معرض فساد خارج از سیستم هستند را چه کسی گذاشت. ولی اینکه فلان روزنامه نگار در قالب رسانه یا تلویزیونی از وزارتخارجه امریکا یا ایادیاش پول میگیرد که تهران را بمباران کنید یا از نفت کش های ایرانی جلو گیری کنید یا ایران را لیبی کنید، اثر آن اشتباه محاسباتی اقای پورمحمدی است.
آقای پورمحمدی با به هم زدن این تعادل؛ دست اهالی قلم و اهالی سیاست را به جیب بیگانه آشنا ساخت.
خوب روزنامه نگاران و اهالی سیاستی که از موطن دخل و خرج نگیرند؛ در برابر اغوای بیگانه سست میشود.
این تبعات را آقای پورمحمدی نادیده گرفت. نتیجهاش چه شد؟ هرچند قریب به اتفاق ایرانیان خارج از کشور غیر سیاسیاند اما در تحلیل وضعیت، انگار الان ما با یک کشور ایرانی زبان در افکار عمومی در جنگ هستیم. از روزنامه نگار و سیاسی و فعال اجتماعی که روزو شب موطنشان را بمباران خبری میکنند یا راهکار به خصم میدهند.
اگر کسی میخواهد ریشه را دریاید؛ اول خطای پورمحمدی را تصحیح کند.
انتهای پیام


دیدگاهتان را بنویسید