آیندهنگری اعتراضات مردمی ریشهها و پیامدها
وضعیت فعلی تصادفی نیست

عالیه شکربیگی در اعتماد نوشت:
مقدمه و طرح مساله
اعتراضات مردمی در ایران، بهویژه در سالهای اخیر، بازتابی از نارضایتی عمیق اقتصادی، اجتماعی و سیاسی است. بررسی روند تاریخی این اعتراضات نشان میدهد که از الگوهای صرفا معیشتی به خواستههای مدنی و هویتی تغییر ماهیت دادهاند. آزمون دادههای آماری و تحلیل گفتمانها، حاکی از کاهش شدید اعتماد اجتماعی، تضعیف کارآمدی نهادی و شکاف میان مطالبات جامعه و عملکرد ساخت قدرت است. این یادداشت با بهرهگیری از رویکرد چندبعدی، ضمن بررسی ریشههای بحران، سه سناریوی آینده برای مسیر تحولات اجتماعی ایران ارایه میدهد و بر ضرورت اصلاحات ساختاری و گفتوگوی ملی برای جلوگیری از تداوم چرخه نارضایتی تأکید میکند. اعتراضات اخیر در ایران را باید نتیجه مستقیم تشدید مشکلات اقتصادی و کاهش سرمایه اجتماعی دانست. روندهای بلندمدت دادهها نشان میدهند که از حدود سال ۱۳۹۶ به بعد، شاخصهای رفاه اقتصادی و کیفیت زندگی بهطور پیوسته نزولی بوده است. این وضعیت نهتنها موجب نارضایتی اقتصادی، بلکه سبب شکلگیری احساس تبعیض، بیعدالتی و بیاعتمادی نهادی در میان مردم شده است.
پیشینه و مرور تاریخی- از دهه ۱۳۶۰ تاکنون، اعتراضات در ایران روندی پیوسته اما متغیر داشته است. اگر دهه نخست پس از انقلاب زیر چتر جنگ و کنترل سیاسی قرار داشت، از دهه ۱۳۷۰ به بعد، انگیزههای اقتصادی و شهری بهتدریج غالب شدند.
٭ در دهه ۱۳۸۰، جنبش سبز الگوی جدیدی از مشارکت اعتراضی با رنگ سیاسی- مدنی شکل داد.
٭ از ۱۳۹۶ تا ۱۴۰۱، اعتراضات معیشتی و اجتماعی گسترده شد و بیانگر تثبیت بحران اعتماد عمومی بود.
تحلیل تاریخی نشان میدهد هر موج جدید اعتراضی از موج قبل فراگیرتر و چندوجهیتر بوده است- نشانهای از تعمیق شکاف دولت- ملت.
در ادامه به ذکر شواهد آماری برای تاکید بر نتایج علمی که پیشبینی و آیندهنگری این وضعیت بحرانزا را داشتند میپردازیم:
۱- شواهد آماری اقتصادی
الف) تورم و کاهش قدرت خرید: طبق گزارش مرکز آمار ایران، نرخ تورم نقطهبهنقطه در پایان سال ۱۴۰۳ بیش از ۲/۴۵ درصد بوده است، در حالی که این رقم در دهه ۱۳۹۰ بهطور میانگین ۲۲ درصد بود. در حوزه مواد غذایی، تورم سالانه بیش از ۶۵ درصد اعلام شد. بنابر دادههای بانک مرکزی، قدرت خرید خانوار شهری طی یک دهه بیش از ۴۰ درصد کاهش یافته است.
ب) نابرابری درآمدی و فقر: ضریب جینی در سال ۱۴۰۲ حدود ۴۰/۰ بوده است که بیانگر نابرابری نسبتا بالا در توزیع درآمد است. طبق پژوهش مرکز آمار، حدود ۵۳ درصد از خانوارهای ایرانی زیر خط فقر نسبی و حدود ۲۰ درصد در فقر مطلق زندگی میکنند. خط فقر برای خانوار چهار نفره در تهران در سال ۱۴۰۳ حدود ۳۴ میلیون تومان در ماه برآورد شده است، در حالی که حداقل دستمزد رسمی کمتر از ۱۰ میلیون تومان تعیین شد.
ج) بیکاری و رکود اقتصادی: نرخ بیکاری کل کشور در نیمه دوم ۱۴۰۳ حدود ۲/۹ درصد اعلام شد، اما نرخ بیکاری جوانان (۱۸ تا ۳۵ سال) در برخی استانها مانند کرمانشاه، سیستانوبلوچستان و خوزستان از ۲۵ درصد فراتر رفت. رشد اقتصادی رسمی در سال ۱۴۰۲ طبق گزارش صندوق بینالمللی پول حدود ۵/۲ درصد بوده است، رقمی کمتر از نرخ رشد جمعیت فعال.
د) بحران مسکن: بر اساس آمار وزارت راه و شهرسازی، میانگین قیمت هر مترمربع واحد مسکونی در تهران در پایان ۱۴۰۳ به بیش از ۹۵ میلیون تومان رسید- افزایشی حدود ۶ برابر نسبت به سال ۱۳۹۸. طبق دادههای بانک مرکزی، بیش از ۷۰ درصد خانوارهای تهرانی اکنون مستأجرند.
۲- شواهد اجتماعی و فرهنگی
الف) مهاجرت انسانی: گزارش سازمان ملل (UNDP) نشان میدهد شاخص توسعه انسانی (HDI) ایران در سال ۲۰۲۳ برابر با ۷۷۷/۰ بوده است، اما نرخ مهاجرت نیروی متخصص از ایران در دهه اخیر بیش از ۳ برابر شده است.
در نظرسنجی ایسپا (۱۴۰۳)، ۶۱ درصد از پاسخدهندگان اعلام کردند که در صورت امکان، تمایل به مهاجرت دارند؛ این رقم در میان جوانان زیر ۳۰ سال به ۷۴ درصد میرسد.
ب) بحران اعتماد اجتماعی: براساس دادههای مرکز افکارسنجی دانشگاه تهران (۱۴۰۲)، فقط ۲۳ درصد از مردم گفتهاند که به نهادهای رسمی «اعتماد زیاد» دارند، در حالی که در سال ۱۳۹۰ این میزان حدود ۵۵ درصد بود. از سوی دیگر، شاخص مشارکت داوطلبانه در فعالیتهای مدنی کاهش چشمگیری داشته است؛ تنها ۱۶ درصد از مردم در سال گذشته در فعالیتهای اجتماعی غیردولتی شرکت کردهاند.
ج) احساس نابرابری و تبعیض: پیمایش ملی سرمایه اجتماعی (مرکز پژوهشهای مجلس، ۱۴۰۳) نشان میدهد که ۷۰ درصد پاسخدهندگان احساس میکنند «شانس پیشرفت در کشور وابسته به روابط و نفوذ است، نه تلاش شخصی». این احساس تبعیض یکی از عوامل کلیدی ایجاد حس بیعدالتی و نارضایتی سیاسی است.
۳- تحلیل ساختاری
این دادهها نشان میدهد جامعه ایران با یک «بحران چندلایه» روبروست که در آن، فشار اقتصادی به فرسایش اجتماعی و در نهایت به اعتراض سیاسی منتهی شده است.
٭ تورم و بیکاری باعث کاهش امید اقتصادی میشوند.
٭ مهاجرت و بیاعتمادی سرمایه اجتماعی را تضعیف میکنند.
٭ و هر دو روند، چرخهای از گسست دولت-ملت را بازتولید میکنند.
پیامدها: بر اساس تحلیل روندها، سه سناریو برای آینده ایران قابل تصور است:
٭ الف) گذار اصلاحی: حاکمیت با پذیرش تدریجی مطالبات مردم، مسیر اصلاح سیاسی و اقتصادی را آغاز میکند؛ این حالت به بازسازی مشروعیت منتهی میشود.
٭ ب) تداوم وضعیت موجود: فقدان اصلاحات موجب تکرار دورهای اعتراضها میشود و کشور در وضعیت بیثباتی مزمن باقی میماند.
ج) بازسازی ساختاری: تحول بنیادین نهادهای اقتصادی و سیاسی همراه با شفافیت و مشارکت اجتماعی، نظم جدیدی مبتنی بر اعتماد عمومی میآفریند.
از دید آیندهپژوهی، تنها سناریوی سوم ظرفیت پایداری اجتماعی- سیاسی دارد؛ اما تحقق آن مستلزم اراده حاکمیتی برای پذیرش تغییر و ارتقای گفتوگوست.
اگر روندهای اقتصادی و اجتماعی کنونی تداوم یابد:
٭ تا سال ۱۴۰۶ نرخ تورم میتواند به حدود ۵۵ درصد برسد (در صورت تداوم رشد نقدینگی فعلی).
٭ سهم جمعیتی زیر خط فقر مطلق ممکن است به ۲۵ درصد افزایش پیدا کند.
٭ سطح اعتماد اجتماعی به کمتر از ۲۰ درصد کاهش یابد.
اما اگر اصلاحات پولی- مالی، شفافسازی نهادی و گشایش سیاسی آغاز شود، مدلهای اقتصادی بانک جهانی پیشبینی میکنند که در افق پنجساله، رشد اقتصادی ایران میتواند تا ۵ درصد برسد و نرخ تورم به کمتر از ۲۵ درصد کاهش یابد.
پیشنهادات سیاستی
۱- اقتصادی: کنترل پایدار تورم، اصلاح بودجه و کاهش رانت ساختاری از طریق شفافیت مالی.
۲- اجتماعی: گسترش آزادیهای مدنی، تقویت نهادهای مدنی مستقل و کاهش تبعیض جنسیتی و فرهنگی.
۳- سیاسی: ایجاد سازوکار رسمی گفتوگوی ملی، مشارکت نخبگان و اصلاح ساختار انتخابات و نظارت.
۴- مدیریتی: حرکت به سوی حکمرانی دادهمحور و پاسخگو به جای تمرکزگرایی اداری.
نتیجهگیری: شواهد آماری تایید میکنند که ریشه اعتراضات نه صرفا در نارضایتی لحظهای، بلکه در روند پیوسته کاهش رفاه و سرمایه اجتماعی است. تحقق ثبات و مشروعیت پایدار در ایران آینده، نیازمند بازسازی همزمان اقتصاد، اعتماد و عدالت اجتماعی است؛ سه مقولهای که هرکدام بدون دیگری دوام نخواهد آورد.
امید که اینبار گوش شنوایی برای شنیدن خواستههای مردم نجیب ایران که مطالبهگر حق خود هستند، وجود داشته باشد.
پژوهشگر مسائل اجتماعی ایران
سینا اعلایی در اعتماد نوشت:
نزدیک به ۲۰ میلیون امضا برای مطالبات اقتصادی، فقط در یک پلتفرم، در کشوری که سالهاست مسیرهای رسمی گفتوگو تنگ و پرهزینه شده، یک آمار ساده نیست. این عدد نشانه چیزی عمیقتر است: تلاش جمعی برای گفتوگو، پیش از آنکه خشم راه خودش را پیدا کند. این امضاها محصول لحظهای هیجانی یا واکنشی کوتاهمدت نیستند؛ نتیجه انباشت نارضایتیای هستند که پیش از رسیدن به خیابان، تلاش کرده خود را به زبان مطالبه ترجمه کند. پلتفرم کارزار نه رسانه است، نه حزب، نه جایگزین خیابان، اما درست به همین دلیل، به یکی از حساسترین نقاط تماس جامعه و حکمران بدل شده است؛ جایی میان سکوت و فریاد. کارزار نه نفیکننده خشم اجتماعی است و نه مهارکننده آن. کارزار مرحلهای «پیشینی» است؛ مرحلهای که در آن نارضایتی هنوز میتواند زبان پیدا کند، صورتبندی شود و به مطالبهای قابل گفتوگو بدل شود. مرحلهای که اگر دیده و شنیده میشد، شاید مسیر بعدی جامعه شکل دیگری به خود میگرفت.
در سالهای گذشته، میلیونها نفر به جای آنکه صرفا خشمگین باشند، با متانت و به متمدنانهترین شکل ممکن، تلاش کردهاند خواستهشان را بنویسند، امضا کنند و مطالبهگری کنند. این رفتار نه نشانه انفعال است و نه عقبنشینی از اعتراض. برعکس، نشانه ورزیدهتر شدن جامعه مدنی در کنشگری است؛ جامعهای که میخواهد پیش از هزینه دادن، بداند چرا و برای چه چیزی قرار است هزینه بدهد. این مرحله، مرحله پرهیز از اعتراض نیست؛ مرحله عقلانی کردن آن است.
خطر از جایی آغاز میشود که چنین فضایی بیاعتبار شود یا امنیتی تلقی شود. جامعهای که امکان مطالبه کمهزینه را از دست بدهد، آرامتر نمیشود؛ بیزبانتر میشود و خشم بیزبان، خشنتر و غیرقابل پیشبینیتر است. جامعه نهایتا به خواستهاش میرسد، اما حذف مرحله پیش از انفجار، به معنای انفجار سریعتر و پرهزینهتر شدن مطالبهگری است؛ هم برای حاکمیت و هم برای جامعه. هزینهای که نه انسانیتر است و نه عادلانهتر و معمولا جمعیتر پرداخت میشود.
کارزار نقشی شبیه یک مدرسه عمومی کنش مدنی دارد؛ جایی که جامعه تمرین میکند چگونه خواستهاش را بیان کند، چگونه اختلافنظر داشته باشد و چگونه بدون حذف دیگری، مطالبهگری کند. این تمرین ساده نیست و نتیجه فوری هم ندارد، اما نبودنش هزینهای بهمراتب بالاتر دارد. جامعهای که این تمرین را از دست بدهد، ناچار است اختلافها و خشمهایش را در شکلهای خشنتر و بیواسطهتری بروز بدهد. ویژگی مهم دیگر کارزار، بازتاب دادن کثرت اجتماعی است. امضاکنندگان کارزارها یکدست نیستند؛ نه از نظر طبقاتی، نه فکری و نه سیاسی. آنها الزاما نماینده یکدیگر نیستند و گاه حتی در تعارض با هماند. اما در یک چیز مشترکاند: خواست شنیده شدن. همین کثرت است که کارزار را به ظرفی حساس تبدیل میکند؛ ظرفی که اگر مصادره شود یا به ابزار تقابل فروکاسته شود، سرمایه اجتماعیاش را از دست میدهد.
امروز که برخی سیاستمداران از گفتوگو با نمایندگان معترضان سخن میگویند، نمیتوان از کنار میلیونها امضای ثبت شده به سادگی عبور کرد. این امضاها شکلی از نمایندگی اجتماعیاند؛ نه رسمی، نه سازمانیافته، اما واقعی؛ برآمده از دل مردمی که قدرت رسمی ندارند و کارزار، به یکی از معدود ابزارهای قدرتشان بدل شده است. نادیده گرفتن این صداها شکاف بیاعتمادی را عمیقتر میکند و تقلیل آنها به عدد، معنایشان را از بین میبرد.
اگر به مطالبات کارزارها توجه میشد، جامعه هنوز فرصت داشت مکث کند، فکر کند و با کثرت خود به توازن برسد و این شاید مهمترین چیزی است که امروز از دست رفته است. آنچه امروز در خیابان دیده میشود، از خلأ نیامده است. پیشتر گفته شده، نوشته شده و امضا شده است، چون شنیده نشد، مسیر تغییر کرد.
وضعیت فعلی، دقیقا نتیجه همین نشنیدن است و اعتراض خیابانی انتخاب نبود، آخرین راه بود.
مدیر محتوایی پلتفرم کارزار

کارزار، شکل سادهشده از مشارکت مردم است. مطالبات مردم باید در قالب احزاب سیاسی و اتحادیههای صنفی، پیگیری شود.