تاملی بر تحلیل زیدآبادی از شرایط موجود

ابوالفضل نجیب، روزنامه‌نگار، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است درباره‌ی مصاحبه‌ی احمد زیدآبادی [لینک] نوشت:

گفتگوی احمد زیدآبادی با سایت انصاف نیوز ظاهرن باید دریچه و روزنه ای باشد برای طرح دوباره ریشه مشکلات و بحران‌هایی که تمامی چالش‌ها و شکاف میان حاکمیت و مردم در گرو حل آن است. ریشه اصلی این مشکلات صرفنظر از ناکارآمدی‌ها و سوءمدیریت‌ها اما چنانچه همه بر آن اجماع دارند معطوف به ریل گذاری سیاست خارجی است و مسبوق به نزاع ها و جدل های جناحی و سیاسی چند دهه گذشته و وعده و وعیدها برای تغییر آن.

که متاسفانه مردم و جامعه و منافع ملی علیرغم هزینه های سنگینی که بابت آن متحمل شده، اما همچنان در بر همان پاشنه لجاجت و در واقع پاشنه آشیل کشور تبدیل و بر آن اصرار ورزیده می شود. آنچه زیدآبادی به عنوان راه حل برون از این شرایط به مقاومت جناح یا گروهی در مقابل تغییر وضعیت آنرمال به نرمال تعبیر می کند به نظر می رسد ریشه در یک نگرش التقاطی دارد که نتیجه باز به تعبیر ایشان می شود ادامه وضعیت غیر طبیعی.

نگارنده معادل وضعیت غیر طبیعی را ناسازگاری و ناخرسندی با شرایط موجود می گذارم. نکته‌اش این است که دخلی هم به خوبی و بد بودن شرایط ندارد. آنچه مهم است نفس ناسازگاری و ناخرسندی از شرایط موجود است. به مثابه یک اصل که آن را به مکانیزم و جوهره تکامل اجتماعی و سیاسی تعبیر می کنند. البته به سوی هدفی نامعلوم و اگر هم معلوم باشد هیچ تناسب و سنخیتی با جهان عین و واقعیت ندارد. آن هم در دل شرایط و مناسبات امروز جهانی. از این حیث به آرمان سیاسی در تقابل با عقلانیت سیاسی تعبیر می شود.

برای فهم بیشتر این نگرش که به شدت هم جزمی است لازم است نسل نوعی خودم را به آموزش های ایدئولوژیک مسعود رجوی در درس های تبیین جهان و تعریفی که از واژه تکامل در هستی شناسی ارائه می داد ارجاع دهم. مخلص کلام او در تعریف تکامل و مکانیزم آن همان تضاد است که به زبان ساده آن را. به ناسازگاری و ناخرسندی با شرایط عینی یا همان وضعیت موجود یا وضعیت نرمال یا تطبیق ناپذیری تعبیر می کند.

رجوی در تحلیل این مولفه معتقد است رضایت مندی از وضع موجود فارغ از هر داوری. فرد و بافت تشکیلاتی را به خمودگی و انفعال و انجماد و در نهایت سازش با شرایط تبدیل می کند و سد راه تکامل می شود. ماحصل آن نگرش شد ناسازگاری و ناخرسندی و میل به تشدید اختلافات و در نهایت اصلی کردن تضاد با نظام و جنگ مسلحانه. این فرایند هم محصول پروسه ای بود که از همان ابتدا نه در پی تعامل برای حل اختلاف ها که بطور مهندسی شده در پی تشدید اختلاف ها به تضاد و در نهایت نوع انتاگونیستی آن بود.

آنچه زیدآبادی در این گفتگو دنبال می کند به نوعی ترجمان سیاسی و به روز شده چنین نگرشی در ریل گذاری سیاست خارجی است.

آنچه زیدآبادی به شرایط غیر طبیعی تعبیر و اطلاق می کند به درجاتی می تواند ریشه در فهم این همانی معنای ناخرسندی با وضعیت نرمال و فهم التقاطی از تکامل باشد، که زیدآبادی آن ها را به نیروهای غیرعادی اطلاق می کند.

آنچه به زعم او بحران ها را لاینحل کرده وضعیتی است که در آن برخی اندام های موجود زنده ای به نام سیستم یا نظام سیاسی در تقابل و ناسازگاری و ناخرسندی و تطبیق ناپذیری با کلیت سیستم زنده ای به نام جامعه هستند. و علی القاعده تا این تفکر تغییر یا از حوزه سیاست گذاری کلان منزوی نشود هزینه ها و تبعات چنین نگرشی بر کلیت نظام و جامعه ادامه و همچنان بن بست را شاهد خواهد بود.

به باور نگارنده تحلیل و باور زیدآبادی چه در ریشه یابی و چه راه حل برون رفت از این وضعیت مفروض بر تبیین و بازشناسی اندیشه و تفکری است که موجودیت و فلسفه وجودی خود را در ناخرسندی از شرایط و به هر قیمت و هزینه می داند. تفکری به شدت رادیکال و متاثر از نگرش مادی و ماتریالیستی با پوسته اسلام انقلابی.

انتهای پیام

بانک صادرات

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا