بگذار تا مویه کنم!

ابوالفضل نجیب، روزنامهنگار، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:
همه نشانهها و شواهد ناظر بر خاموشی نانوشته است. ناظر بر سکوتی معنی دار که ظاهرن نمی توان پایانی هم بر آن متصور شد. هر چند گوشه و کنار برخی زمزمه های اعتراض به شرایط موجود به گوش برسد. اما آنچه محرز است فرو رفتن جامعه در شوک و ناباوری است. چیزی شبیه بیدار شدن و رهایی از یک کابوس. که اما برای کنار آمدن و یا فراموش کردنش مدت ها باید صبر کرد.
آنچه این کابوس را حتی بعد از بیداری مضاعف می کند لب فرو بستگی و الکن و قاصر بودن زبان از بازگویی آن است. کابوسی فراگیر به حجم و اندازه و شمار همه آدم های اطراف و چرا آن را به کابوس ملی تعبیر نکنم. به همین دلیل شاید نیازی به واگویه آن نباشد. اما می شود پژواک و تجربه این کابوس را در چشم های همدیگر دید و تجربه کرد. درست در چنین بزنگاهی است که به تعبیر شاملو خاموشی خود به هزار زبان در سخن است.
پژواک این کابوس جمعی را حتی می شود در اظهارات دولتمردان به وضوح شاهد بود. تا جایی که پزشکیان را ناگزیر به همدردی و بالاتر از آن اظهار داغداری با همه قربانیان می کند. فاطمه مهاجرانی در خصوص تاثیر آن بر روح و روان جامعه می گوید برای رها شدن از آن باید تا فرایند یک سوگواری ملی صبر کنیم.
و عجیب این که همچنان برخی از این کابوس به مثابه نمک ریختن بر جراحات بجامانده اصرار دارند. آنچه مسلم است این که روح جامعه هنوز در مرز پذیرش واقعیت آنچه رخ داده با آنچه به کابوس می توان تعبیر کرد مردد است. به بیان ساده تر جامعه چون پدر و مادر عزیز از دست رفته ای است که به باور عامیانه هنوز گرم است و غافل از مصیبت از دست دادن عزیز و تا وزیدن سوز سرمای یک صبح دی ماهی و بیرون آمدن از گرمای پیش از شوک به گذشت زمان نیاز دارد. و شاید هنوز امیدوار است آنچه رخ داده بواقع یک کابوس بوده باشد و به همین امید مدام پلک هایش را با پشت دست می مالد تا بلکه چشم به روی صبح باز کند و نفس خلاصی از کابوس شبانه بکشد.
هنوز از دوران کودکی در خاطرم مانده وقتی جوان ها از مویه کردن و چاک دادن گریبان زن جوان شوی مرده یا مادر جوان از دست داده بر جنازه و خاک گور عزیزانشان منع می کردند پیرانه سرهایی که تلخی و مصیبت بیشتری تجربه کرده بودند گاه با تشر و عتاب برآشفته می گفتند راحتشان بگذارید این بندگان خدا را، برگ چغندر که خاک نکردن، بگذارید خودشان را خالی کنند تا غصه دق مرگشان نکند. حالا در پیرانه سری می فهمم گاهی فقط مویه کردن و چاک دادن سینه است که نمی گذارد از غصه دق مرگ شویم.
لطفن بگذارید مویه کنیم.
انتهای پیام




