در ادامه یادداشت اختصاصی سیدحمیدالله موسویان (دانشجو و پژوهشگر) برای انجمن راحل با عنوان «جنگ رمضان و پنج خطای محاسباتی آمریکا؛ از حذف رهبر تا شکست در تنگه هرمز» که در اختیار انصاف نیوز قرار دادند را می خوانید:
در تاریخ معاصر منطقه جنوب غرب آسیا و شمال آفریقا(خاورمیانه)، جنگها همواره با نامهایی گره خوردهاند که گویای ماهیت و پیامدهای آنهاست. “جنگ رمضان” یا همان جنگ اکتبر ۱۹۷۳، نقطه عطفی در منازعات اعراب و اسرائیل بود؛ جنگی که با وجود تلفات سنگین، ابهت نظامی اسرائیل را شکست و معادلات منطقه را برای همیشه تغییر داد. امروز، نیم قرن بعد، بار دیگر این منطقه شاهد جنگی با همین نام است؛ جنگی که در ماه مبارک رمضان آغاز شد، اما این بار ایران در مرکز آن قرار دارد.
حمله نظامی گسترده آمریکا و اسرائیل به ایران که به شهادت رهبر انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله خامنهای، انجامید؛ نه فقط یک تهاجم نظامی، که یک نقطه عطف تاریخی در تحولات منطقه است.انجمن راحل، با تمرکز پژوهش علمی، کنشگری و فعالیت در حوزه مطالعات افغانستان و مهاجرین افغانستانی در ایران، در این مقطع حساس بر آن شد تا از نگاه نخبگان و شخصیتهای علمی افغانستانی، این رویداد تاریخی را روایت و تحلیل نماید.
افغانستان به عنوان همسایه شرقی ایران، کشوری که خود روزگاری آماج حملات ابرقدرتها بوده و هنوز زخمهای جنگ بر پیکره آن باقی است، میتواند خوانشی متفاوت و عمیق از این تحولات ارائه دهد. هدف ما ثبت و ضبط تحلیلهایی است که نه فقط از منظر منافع ملی ایران، که از چشمانداز پیوندهای تاریخی-تمدنی و ریشهها و سرچشمههای مشترک دو کشور به این واقعه مینگرند.در این یادداشت اختصاصیمان با عنوان «جنگ رمضان و پنج خطای محاسباتی آمریکا» که از سوی سید حمیدالله موسویان، دانشجوی دکتری جامعهشناسی سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی و استاد دانشگاه در کابل، به دستمان رسیده است.
موسویان با نگاهی تحلیلی-راهبردی، جنگ رمضان را نتیجه «خطای بزرگ محاسباتی ترامپ-نتانیاهو» میداند و پنج اشتباه راهبردی آنان را برمیشمارد: ۱) تصور فروپاشی نظام با حذف رهبری؛ ۲) گمان به حمایت مردم از حملات علیه نظام؛ ۳) باور به پیروزی برقآسا و عدم مقاومت ایران؛ ۴) ایده تغییر رژیم از طریق فشار نظامی؛ ۵) طمع به تصاحب یورانیوم غنیشده و نفت ایران. از نگاه وی، «تابآوری ساختار سیستممحور جمهوری اسلامی» (برخلاف تحلیلهای غربی که آن را فردمحور میدانستند)، «حمایت مردمی از نظام در بحبوحه جنگ» و «بسته شدن تنگه هرمز» مهمترین عواملی بودند که محاسبات دشمن را غلط از آب درآوردند.
موسویان با اشاره به خسارات سنگین جانی و مالی ایران، مقاومت مردم و دولت را ستوده و بر این نکته تأکید میکند که «تا زمان نوشتن این متن، هنوز ایران دست بالا را در این نبرد دارد».
۱) به جای مقدمه
پس از پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) در سال ۱۳۵۷، فصل تازهای از سیاست و حکمرانی در ایران شکل گرفت که به لحاظ شکل و ساختار نظیر آن شاید در هیچ کجایی از دنیا پیش از آن تجربه نشده بود؛ این نوعی از حکمرانی و نظام سیاسی که بر مبنای تلفیق ارزشهای اسلامی و مردم سالاری استوار گشت، گفتمان جدیدی را در مدیریت کشور و نظام بینالملل فراهم آورد که به نحوی بدیل و رقیب جدی برای لیبرال-دموکراسی غربی محسوب میشود.
در این گفتمان هم ارزشهای دینی با رویکرد اسلام شیعی لحاظ شده و هم پایههای دموکراسی چند مرحلهای مورد عنایت قرار گرفته است. در رأس این نظام، رهبر مذهبی قرار دارد، که بر مبنای قواعد دموکراتیک بوسیلهی شورای خبرگان که متشکل از نمایندگان مستقیم مردماند، گزینش میشود و عالیترین مرجع تصمیمگیری در کشور شناخته میشود. از جانب دیگر قوای سهگانهای دولت به شکل واضح از هم دیگرشان تفکیک شده که طی آن رئیسجمهوری، رئیس و اعضای مجلس شورای اسلامی با رأی مستقیم مردم برگزیده میشوند. کارگزاران جمهوری اسلامی با رویکرد التقاطی توانستهاند آشتی خوبی میان دین و دموکراسی فراهم آورند که در واقع رویکرد دموکراسی-سکولاریستی از سیاست را در عمل به چالش بکشانند چون لازمهای آن جدایی و آشتیناپذیری میان دین و سیاست است.
از همان آوان شکل گیری جمهوری اسلامی، قدرتهای بزرگ غربی این گفتمان تازه را زنگ خطری در برابر هژمونی لیبرال دموکراسی میپنداشتند که طلایهدار آن آمریکا و کشورهای اروپای غربی محسوب میشد، آنان بیم از موفقیت این نظام در آزمونهای بزرگ سیاسی داشتند؛ از همین لحاظ برچسبزنیهای منفی نظیر دیکتاتوری، رادیکالیسم و حمایت از تروریسم را بر آن آغاز نمودند و تا حدی زیادی کوشیدند جمهوری اسلامی را در عرصهی بینالمللی منزوی نگه دارند و تحریمهای بزرگ اقتصادی، ارتباطی و سیاسی را بر آن تحمیل کنند؛ ولی بر خلاف، این کشور آزمونهای سختی را یکی پس از دیگری با موفقیت پشت سر گذاشت و در عرصههای مختلف علمی، تکنولوژی، نظامی و مدیریتی صاحب دستآورد شده و دیری نگذشت که جمهوری اسلامی بهعنوان یکی از قدرتهای بزرگ منطقهای تبارز کرد.
هرچندی که ایدهی صدور انقلاب و گنجانیدن اصل «حمایت از مستضعفان» در قانون اساسی ایران، حمله به سفارت امریکا و عنوان گذاشتن لانهای جاسوسی بدان، برگزاری راه پیمایی قدس در آخرین جمعهای ماه رمضان و شعار نابودی اسرائیل به نحوی از جمله اقداماتی متقابل انقلاب اسلامی بوده، که موجب تشدید تنش میان غرب و جمهوری اسلامی گردیده و آمریکا، عملاً ایران را تهدیدی در برابر منافع و سیاستهای خود در خاورمیانه بخواند.
با وجود تحریمهای سنگین در عرصههای اقتصادی و تبادل علمی، تواناییهای علمی و نظامی جمهوری اسلامی ایران طی دو دههای اخیر بیشتر از پیش امریکا، اسرائیل و همپیمانان غربی و عربی آنرا بهتزده ساخته بود و از همینرو به این فکر بودند که جلوی این پیشرفت را باید گرفت، چون هر دستاورد این کشور به معنای تجهیز و قدرتیابی دشمن برای آنان محسوب میشد؛ از همینرو هر از گاهی بهانهای برای محدودسازی پیشرفتها و دست آوردهای دفاعی و فناوری آن ایجاد میکردند.
در کنار صنعت هستهای، توانمندیهای موشکی و پهبادی ایران که پس از جنگ اوکراین و وعدههای صادق یک و دو به نمایش گذاشته شد؛ آمریکا، اسرائیل، کشورهای غربی و متحدان عرب آنها را مصمم ساخت تا به هر قیمیتی که میشود توانمندیهای سخت افزاری و نرمافزاری ایران را نابود کنند، از همینرو اسرائیل و آمریکا به تاریخ ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، دقیقاً زمانی که میان نمایندگان ایران و امریکا مذاکرات در جریان بود، حملات شدید تروریستی و نظامی را علیه شخصیتهای برجستهای سپاه پاسداران اسلامی و تأسیسات نظامی ایران به راه انداختند که تا سوم تیر ۱۴۰۴ به مدت دوازه روز دوام یافت، آسیب رسیدن به تأسیسات هستهای و ترور شخصیتها و فرماندهان نظامی، بزرگترین خساراتی بود که ایران در این جنگ متحمل شد، اما این حملات با اقدامات دفاعی و تلافی جویانهای نیروهای جمهوری اسلامی مواجه گردید که آسیبهای جدی به مراکز نظامی صهیونیستها و پایگاههای امریکا در منطقه وارد گردید.
اما در نهایت این جنگ با پیشنهاد آتشبس بدون قید و شرط از سوی امریکا خاتمه یافت، اما تهدیدهای نظامی امریکا و اسرائیل کماکان علیه جمهوری اسلامی ایران در حد بالا باقی ماند و مهمترین بهانهی آمریکا برنامههای هستهای، پهبادی و موشکی جمهوری اسلامی بود و ترامپ در هر فرصتی علیه جمهوری اسلامی سخن میگفت، در عین حالی که مدعی بود از طریق مذاکرات میان دو طرف (ایران و امریکا) باید به توافقی دست پیدا کنیم که به نحوی تسلیمی جمهوری اسلامی را در پی داشته باشد؛ اما جمهوری اسلامی غنیسازی یورانیم را به مقاصد غیرنظامی حق مسلم و قانونی خود میدانست/میداند و رسیدن به توافق منصفانه در این خصوص را از مجرای دیپلوماتیک، محتمل میپنداشت. در حالیکه تنشها میان دو طرف خیلی بالا گرفته بود، به ابتکار پادشاهی عمان فرصت مذاکرات غیرمستقیم میان دو طرف فراهم شد، اما امریکا در هماهنگی با اسرائیل، درست زمانی حملات سنگین هوایی را علیه ایران بویژه بیت رهبری جمهوری اسلامی در بامداد نهم اسفند ۱۴۰۴ آغاز کردند که مرحلهی دوم مذاکرات غیرمستقیم دو طرف به پایان رسیده بود و نمایندگان دیپلماتیک طرفها نسبت به نتیجه دادن این مذاکرات خوشبین بودند.
این جنگ باعث شد که تنشها در خاورمیانه طی نیم قرن اخیر به بالاترین حد خود برسد و به نحوی شماری زیادی از کشورهای خاورمیانه را به صورت مستقیم و غیرمستقیم درگیر خود نمود، اما به باور نویسنده، این جنگ با خطای بزرگ محاسباتی ترامپ- نتانیاهو همراه بود. اینک در ذیل به مواردی میپردازیم که ایالات متحده و اسرائیل از این حملات سنگین علیه جمهوری اسلامی داشتند، اما پس از چهل روز حملات سهمگین علیه ایران و زیرساختهای این کشور از سوی امریکا و اسرائیل خطای محاسباتی پنداشته میشود و توقعاتی که هیچ کدام از طریق قدرت نظامی محقق نگردیده است.
۲) پنج خطای محاسباتی آمریکا در جنگ رمضان علیه جمهوری اسلامی
دونالد ترامپ رئیسجمهوری ایالات متحده امریکا، پس از بمباران شدیدی که در روز اول حملات امریکا–اسرائیل علیله جمهوری اسلامی ایران، بویژه بمباران سهمگین بیت رهبری که منجر به شهادت رهبری جمهوری اسلامی گردید، ادعاهای بزرگی را مطرح نمود که ناشی از محاسبات اشتباه اتاق جنگ امریکا علیه ایران میگردد، که در ذیل تلاش میشود به درشتترین ادعاهای جانب امریکایی–اسرائیلی پرداخته شود:
۱-۲) ترور رهبری و فروپاشی نظام
بزرگترین ادعای آمریکاییها و اسرائیلیها در زمان حیات شهید سید علی خامنهای (ره)، این بود که جمهوری اسلامی نظام دیکتاتوری و فردمحور است که در صورت از میان برداشتهشدن رهبری از عرصه تصمیمگیری، خلاء رهبری در ایران ایجاد شده و این مسأله باعث میشود که روحیهی نظامیان و مسؤولان ایران از هم پاشیده و تابآوری مقاومت در برابر حملات سنگین و ویرانگر آنان که با جدیدترین تکنولوژی مسلحاند را، نخواهند داشت. این نوع نگاه ناشی از این فرضیه میشود که: «در نظامهای دیکتاتوری بیشتر از این که نظامیان وفادار به مردم و ساختار نظام باشند، خویش را متعلق به رهبر میدانند و بر مبنای وفاداری شخصی به میدان میروند، از همینرو برای شکست چنین نظامهایی باید کوشید رهبر را از میان برداشت».
آمریکا و اسرائیل با همین فرضیه، درست زمانی که قرار بود مرحلهای بعدی مذاکرات هستهای غیرمستقیم میان امریکا و ایران برگزار شود، ابتدا بیت رهبری جمهوری اسلامی ایران را با بیش از سی بمب سنگین نشانه گرفتند و رهبر جمهوری اسلامی ایران، وزیر دفاع جمهوری اسلامی و شماری از سرداران و نخبگان نظامی ایران را به شهادت رساندند. اما نیروهای زخمخورده ایران با وجود ضربهی مهلکی که از دشمن دریافت کرده بود و ظاهراً فرماندهی نظامی و سیاسی کشور وجود نداشت، بلافاصله به حملات تلافیجویانه علیه اسرائیل و پایگاههای نظامی امریکا در بیش از هشت کشور حوزه خلیج فارس آغاز نمودند و بیش از چهل روز در یک جنگ نامتقارن به دفاع از سرزمین، هویت و ملت خویش ادامه دادند و هیچگونه دستپاچگی در میان نیروهای ایرانی حس نشد.
هرچند نبود رهبر کاریزمایی همچون سید علی خامنهای(ره) که نزدیک به چهار دهه کشور بزرگ نود میلیونی ایران را با اقتدار رهبری کرد، ضایعهای جبرانناپذیر بود که اگر در هر کجایی از دنیا اتفاق میافتاد پایههای نظام را متزلزل میساخت و ادامه کار دولت به چالش بزرگ میخورد. اما دولت و ملت ایران در شرایط کاملاً جنگی ظاهراً این آزمون را موفقانه پشت سر گذاشت. عدم تزلزل در برابر حملات ویرانگر ابرقدرت نظامی و تکنولوژیک جهان، حتی تحلیلگران غربی را واداشت تا به این مهم اعتراف کنند که جمهوری اسلامی سیستممحور بوده و وابستگی به فرد ندارد.
چنانچه بی بی سی این مهم را اینگونه بیان داشت: «بر خلاف انتظار، حکومت ایران پس از کشته شدن علی خامنهای فرو نپاشید و همچنان میجنگد. این تابآوری نشان داد که ساختار جمهوری اسلامی به افراد وابسته نیست و توان سازگاری بالایی دارد». آمریکا و اسرائیل که همواره با دیکتاتور خواندن و فوق تصمیمگیری دانستن رهبر جمهوری اسلامی انتظار داشت، ایران دچار خلاء رهبری و شکست شود، به نحوی ناکام ماند و دفاع شجاعانه نیروهای ایرانی این محاسبهای آنان را غلط از آب در آورد.
۲–۲) تصور حمایت مردم ایران از حملات
در هجدهم و نوزدهم دی ۱۴۰۴در پی اعتراضات شماری از بازاریان به دلیل افزایش بهای ارز، در برخی از کلانشهرهای ایران، شورشهایی بر پا شد که منجر به آتشزدن اماکن عمومی، مساجد، حسینیهها، امامزادهها، بانکها، فروشگاهها و اتوبوسها از سوی شورشگران گردید و در مقابل پلیس و نیروهای امنیتی با جدیت اقدام به مهار آنان کرد که در نهایت منجر به کشته شدن صدها نفر شد. این شورشها در شمار زیادی از رسانههای غربی با عنوان انقلاب ملی ایرانیان به گونهای اغراق آمیز بازتاب داده شد و آنرا نشانهای از تنفر عمومی نسبت به جمهوری اسلامی خواندند؛ در پی این اعتراضات و آشوبها ترامپ اعلام نمود که کمک برای مردم ایران در راه است و آمریکا در حمایت از اعتراضکنندگان علیه جمهوری اسلامی، اقدام نظامی میکند.
هرچند که در رسانههای غربی این آشوبگریها عنوان اعتراضات مسالمتآمیز به خود گرفته بود، اما اعتراف اخیر ترامپ مبنی بر مسلحسازی شورشگرانِ دی ماه گواه این است، که تخریبکاری و اقدام مسلحانه علیه جمهوری اسلامی از مهمترین دستورکارهای آنان با حمایت آمریکا بوده است. ترامپ و تصمیمگیرندگان کاخ سفید تصور میکردند که به مجرد اینکه حملهای نظامی علیه جمهوری اسلامی آغاز شود، مخالفان میلیونی نظام در جادهها دست به اعتراض میزنند و کار دولت را یک سره میکنند؛ از همین لحاظ بود که پس از آغاز حملات، به مردم ایران پیام فرستاد تا آنها نهادهای دولتی را تسخیر کنند.
اما این فراخوان ترامپ عملاً در میان مردم خریدار نیافت و کسی دست به اعتراض و اغتشاش نزد، بلکه مردم در حمایت از نظام به جادهها آمدند و در حالیکه بمبافگنهای صهیونیستی و آمریکایی از هوا مردم و نهادهای دولتی را هدف قرار میداد، حمایتشان را از دفاع ملی در برابر تجاوز اعلام نمودند و زمانی که ترامپ مدعی شد در صورت باز نشدن تنگه هرمز زیرساختها و پلها را در ایران هدف قرار میدهد، مردم سپر انسانی در حفاظت از زیرساختهایشان کنار پلهای بزرگ و نیروگاههای انرژی ایجاد نمودند و این به نحوی کنار دولت ایستادن بود. تصور اعتراض و اغتشاش در برابر دولت و به چالش کشیده شدن حمایت مردمی نظام، هم محاسبهای بود که توسط اسرائیل و آمریکا غلط از آب در آمد.
۳-۲) موفقیت برقآسا و عدم مقاومت نیروهای ایرانی
ترامپ و نتانیاهو که توانمندی نظامی و امکانات تهاجمی خود نظیر ناوهای هواپیما بر و بمبافگنهای سنگین و رادارگریز را از جمله نقاط قوت نظام خود در برابر ایران میدانستند و با این تصور که قدرتمندترین ارتش جهان را در اختیار دارند، بویژه پس از اختطاف [آدمربایی] موفقانه نیکولاس مادورو رئیسجمهور قانونی ونزوئلا، تهور بیش از حدی برای ترامپ ایجاد شد؛ او با این فکر جنگ علیه ایران را آغاز نمود که بهگونهای برق آسا همانند داستانهای فیلمهای هالیودی، ظرف چند روز محدود جمهوری اسلامی را از پا در میآورد و تسلیمی بدون قید و شرط ایران را بهعنوان بزرگترین دست آورد نیمقرن ایالات متحده در خاورمیانه جشن میگیرند.
در حالیکه ایران با بستن تنگه هرمز و مقاومت غیرقابل پیشبینی که ضربات سهمگین را به نیروها، پایگاهها و جنگندههای آمریکایی–اسرائیلی وارد کرد، دست بالا برای خویش ایجاد نمود و پس از گذشت بیش از چهل روز از جنگ و تهاجم علیه ایران، این ترامپ بود که به چارچوب مذاکراتی جمهوری اسلامی تمکین کند و با میانجیگری پاکستان آتشبس پانزده روزه اعلام گردید و به تاریخ بیست و دوم فروردین، مرحلهای اول مذاکرات میان عالیترین هیأت مذاکرهکننده ایران و آمریکا با رهبری قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی ایران و جی.دی ونس معاون رئیسجمهوری ایالات متحده در اسلامآباد آغاز شد. تمکین به دیپلماسی و از سرگیری مذاکرات به نحوی نشانهای شکست قدرت سخت و نظامی بزرگترین و قدرتمندترین ارتش جهان در برابر جمهوری اسلامی است، که تا کنون اتفاق افتاده است.
۴–۲) ایده تغییر رژیم و نظام بر مبنای حمله نظامی
ترامپ در ابتدای جنگ، یکی از اهداف مهم حمله نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران را تغییر رژیم در ایران خوانده و آنرا امر دستیافتنی بر مبنای فشار نظامی میخواند و از همین لحاظ بود که خودش را دایه دلسوزتر از مادر برای مردم ایران جا زده بود و در سخنرانیهای خود مردم ایران را شایسته حکومتی بهتر از جمهوری اسلامی میدانست که این مهم با قدرت نظامی و فشار حملات هوایی علیه سران نظام فراهم میشود، اما پس از گذشت یک ماه ادعا نمود که با کشته شدن سران جمهوری اسلامی، عملاً تغییر رژیم اتفاق افتاده؛ هرچند که جمهوری اسلامی افزون بر از دست دادن رهبر مقتدرش، شمار زیادی از سران نظامی خویش را از دست داده، اما کماکان ایستاده و در امر دفاع از سرزمین و مردم خود کوتاه نیامده و نظام همچنان پابرجاست.
تقلیل تغییر رژیم در حذف رهبر جمهوری اسلامی ایران و شماری از سرداران سپاه پاسداران، در ادبیات ترامپ خود نشانه عدم تحقق این خواسته بر اساس حملات نظامی است آمریکا و اسرائیل هنوز هم از تغییر نظام در ایران عاجز ماندهاند. عدم موفقیت نظامی نیروهای امریکایی علیه ایران، موجب شده که موج گستردهای از اعتراضات میلیونی شهروندان امریکایی علیه ترامپ به منظور توقف جنگ آن کشور علیه ایران، او را در وضعیت بدی قرار داده که از یک سو محبوبیتش کاهش یافته و از جانب دیگر راه خروج آبرومندانه از این جنگ را گم کرده و افزون بر عدم موفقیت جنگی ترامپ–نتانیاهو، به دلیل بسته ماندن تنگه هرمز اقتصادی جهانی به بحران کشیده شده است.
۵-۲) انتقال یورانیم غنی شده ۶۰ درصد و بدست آوردن نفت ایران
یکی از اهداف مهم دیگر حمله نظامی ترامپ-نتانیاهو علیه ایران، انتقال یورانیم غنی شده ۶۰ درصد و بدست آوردن نفت ایران خوانده میشد، که در صورت موفقیت در تغییر رژیم، آمریکا همانند ونزوئلا به این هدف مهم میتواند دست یابد، تا هژمونی و یکهتازیاش در عرصه بینالملل بیش از پیش تثبیت گردد. اما پس از چهل و یک روز جنگ تمامعیار، افزون بر این که نتوانستند به ذخایر یورانیم دست یابند و نفت این کشور را به کنترل در آورند، بلکه با مسدود شدن تنگه هرمز قیمت جهانی نفت افزایش بیپیشینهای را تجربه نمود، حتی در ایالات متحده قیمت بنزین بیشتر از چهل درصد افزایش یافت.
این مسأله همچنان باعث شد که جنگ غیرقانونی ترامپ–نتانیاهو علیه ایران در عرصه جهانی به خصوص در خود ایالات متحده به چالش کشیده شود و طی تظاهراتهای گسترده در اقصی نقاط امریکا، مردم خواهان پایان یافتن این جنگ و برگشت نظامیان به کشورشان گردیدهاند. تا زمان نوشتن این متن، محاسبه اتاق جنگ امریکا به رهبری ترامپ در این خصوص همچنان غلط از آب به در شده و خوابی که ترامپ برای غارت یورانیم و نفت ایران دیده بود، تحقق پیدا نکرد.
۳) نتیجه
جنگ رمضان با آتشافروزی ترامپ–نتانیاهو، با وجود خسارات بزرگ مالی که احتمالاً به صدها میلیارد دلار برسد به ایران وارد کرده، بر اساس آمارهای رسمی پزشکی قانونی ایران، جانهای بیش از سه هزار تن از شهروندان ایران و دهها تن از مهاجران افغانستانی را در مدت چهل و یک روز گرفته که آمار درشتی است.
هرچند نیروهای آمریکایی–صهیونیستی در این جنگ تمامی قواعد متعارف جنگی را زیر پا گذاشتند و با حمله به مراکز آموزشی، علمی، زیرساختهای اقتصادی و دیگر مناطق غیرنظامی، چهره خونآشام خویش را که در گذشته پشت دموکراسی و حقوق بشر پنهان نموده بودند، به جهانیان آشکار ساخت؛ اما ایران مقاومت نمود و تسلیم زور و قلدری آنان نگردید و جمهوری اسلامی ایران با وجود متحملشدن تلفات سنگین خصوصاً از دست دادن رهبر و مقامات بزرگ سیاسی و نظامی ایران به مقاومت ادامه داد و تا زمان نوشتن این سطور که مذاکرات دو طرف (ایران و امریکا) به بنبست مواجه شده، هیچ یکی از خواستهای امریکا حاصل نشده است. از سوی دیگر عدم موفقیت طرح و حمله نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران، ترامپ را در عرصه داخلی و بینالمللی زیر فشار قرار داده و محاسباتی که پیش از جنگ برای خودشان داشتند، غلط از آب به در شده و به نحوی مقاومت مردم و دولت ایران باعث تعجب جنگافروزان گردیده، که میشود گفت: با بستن تنگه هرمز تا هنوز این ایران است که دست بالا را در این نبرد دارا میباشد.
انتهای پیام




