سعید امیرسلیمانی در گفتوگویی مفصل از بیش از شش دهه فعالیت خود در تئاتر، سینما و تلویزیون گفته و خاطراتی از همکاری و دوستی با چهرههایی چون محمود دولتآبادی، علی حاتمی، جمشید مشایخی و اکبر عبدی روایت کرده است؛ خاطراتی که بخشهایی از پشت صحنهی آثار ماندگار سینما و تلویزیون ایران را بازگو میکند.
یکی از بخشهای قابل توجه این گفتوگو به محمود دولتآبادی مربوط است. امیرسلیمانی که خود سابقهی همبازی شدن با دولتآبادی در تئاتر را دارد، دربارهی انتخاب مسیر حرفهای او میگوید دولتآبادی میان بازیگری و نویسندگی، راه نویسندگی را انتخاب کرد و به این نتیجه رسید که بازیگری آیندهای ندارد.
او با اشاره به خاطرهای از بازگشتش از آلمان میگوید در آن زمان همراه دولتآبادی در نمایش «حادثه در ویشی» کار کردند و یک روز دولتآبادی کتابی به نام «ریل» را که خودش نوشته بود به او داد. امیرسلیمانی با تعجب از او پرسید: «محمود تو از کی نویسنده شدهای؟»
امیرسلیمانی معتقد است اگر دولتآبادی در مسیر بازیگری باقی میماند، جایگاهی را که امروز به عنوان نویسنده دارد به دست نمیآورد. او حتی در این مقایسه از مهدی فتحی، حسین کسبیان و فیروز بهجتمحمدی نام میبرد و میگوید اگر دولتآبادی بازیگر میشد، «خانه آخرش» یکی از همین جایگاهها بود، اما اکنون «محمود دولتآبادی» است.
بخش دیگری از خاطرات امیرسلیمانی به علی حاتمی مربوط است. او روایت میکند که حاتمی زمانی قصد داشت «سلطان صاحبقران» و «کریمشیرهای» را بسازد و قرار بود جمشید مشایخی نقش سلطان صاحبقران و خود امیرسلیمانی نقش کریمشیرهای را بازی کنند. اما این پروژه به شکلی که آنها انتظار داشتند پیش نرفت.
امیرسلیمانی دربارهی جمشید مشایخی نیز از رابطهای بسیار نزدیک حرف میزند. او به ایرنا میگوید: «جمشید مشایخی چیز دیگری بود» و برای او «مثل داداش» بوده است. به گفتهی او، رفتوآمد خانوادگی میان دو خانواده وجود داشته و گاهی امیرسلیمانی و همسرش به خانهی مشایخی میرفتند و گاهی آنها به خانهی امیرسلیمانی میآمدند.
اما شاید برای مخاطبان تلویزیون، بخش مربوط به «پدرسالار» جذابتر باشد. امیرسلیمانی در قسمت پایانی این گفتوگو از ماجرای ورود دخترش، کمند امیرسلیمانی، به سریال «پدرسالار» روایت میکند. به گفتهی او، وقتی کمند پیشنهاد بازی در این سریال را دریافت کرد، از پدرش مشورت خواست و امیرسلیمانی به او توصیه کرد نقش دختری را بازی کند که حاضر نیست به خانه برود. خودش میگوید کمند ابتدا از درگیری با «عمو کشاورز» احساس خوبی نداشت، اما در نهایت توصیهی پدرش را پذیرفت.
امیرسلیمانی همچنین از اکبر عبدی یاد میکند و خاطرهای از حضور او در خانهشان پس از دریافت جایزهی فیلم «مادر» روایت میکند. بخش دیگری از صحبتهای او نیز به چگونگی شکلگیری برخی نقشها و همکاریهایش در سینما و تلویزیون اختصاص دارد.
این خاطرات در مجموع تصویری از فضای حرفهای نسل قدیم تئاتر و سینمای ایران ارائه میدهد؛ نسلی که به روایت امیرسلیمانی، بخش مهمی از روابط کاری و حتی زندگی شخصیشان در کنار یکدیگر شکل میگرفت و بسیاری از چهرههای شناختهشدهی امروز، سالها پیش در سالنهای تئاتر و پشت صحنهی تولیدات سینمایی و تلویزیونی با یکدیگر آشنا شده بودند.
انتهای پیام


