غرب علیه غرب | روبیو، توئین بی و جنگ تمدن‌ها | عظیم محمودآبادی

عظیم محمودآبادی، عضو بخش تحلیلی انصاف نیوز:

«پان‌اسلامیسم خوابیده است با این حال ما باید این امکان را که اگر پرولتاریای جهانِ «غربی‌مآب» بر ضد سلطه غرب به شورش برخیزد و خواستارِ یک رهبری ضد غربی شود، این خفته بیدار خواهد شد را در نظر بگیریم. بانگ شورش ممکن است در برانگیختن روح نظامی اسلام – حتی اگر این روح به‌قدر خفتگان هفتگانه در خواب بوده باشد – اثر روحی محاسبه‌ناپذیری داشته باشد؛ زیرا که ممکن است پژواک‌های یک عصر قهرمانی را منعکس سازد». (آرنولد ج.توئین‌بی، تمدن در بوته آزمایش،ترجمه ابوطالب صارمی، موسسه انتشارات امیرکبیر، چاپ اول؛ ۱۳۵۳، ص۱۹۹)


اظهارات وزیر خارجه آمریکا در مورد جنگ ایران و یونان در دوران باستان، مهر بطلانی بود بر همه اظهار نظرهایی که مدعی بودند می‌شد با ورود زودتر به مذاکرات یا امتیاز دهی بیشتر، از وقوع جنگ‌های موسوم به «دوازده روزه» و «رمضان» جلوگیری کرد. سخنان روبیو در آتن با آن میزانسنی که تدارک دیده بودند نشان داد منشاء درگیری ایران و آمریکا نه برنامه هسته‌ای ایران، نه اشغال سفارت آمریکا، نه انقلاب اسلامی و نه حتی ورود اسلام به ایران در سال ۶۳۳ میلادی بلکه منشاء اصل این تخاصم بر می‌گردد به پنج قرن قبل از میلاد مسیح و درگیری‌های پارسیان و یونانیان؛ تخاصمی که از همان زمان نیز صرفا نزاع میان دو دولت نبود بلکه رویارویی دو تمدن بزرگ در برابر یکدیگر بود که هیچ‌کدام نمی‌توانست سیادت طرف مقابل را بپذیرد. این جنگ در ریتوریک سیاسی و ادبی دو تمدن نیز تداوم یافته بود؛ یونانیان که به شهر دولت‌‌های کوچک تقسیم شده بود، اداره امور را به شور و رأی واگذار کرده بود، که آن را «دموکراسی» میخواندند، و ایرانیان را که چنین نظامی نداشتند، «ناآزاد» می‌نامیدند و «بربر»!

اما در آن سوی این میدان، ایرانیان نیز تقسیم بندی «ایرانی» و «انیرانی» داشتند. انیرانی به همه کسانی اطلاق می‌شد که غیر ایرانی بودند. گذشته از این، ایرانیان خود را «آزادگان» می‌خواندند و مردم خارج از ایران را«ناآزاده» می‌پنداشتند. ظاهراً ناآزاده نه به معنای «برده»، بلکه به کسی اطلاق می‌شد که تابع تمدن و آیین ایرانی نبود.


حالا آن رویارویی تاریخی – تمدنی، بعد از هزاران سال بار دیگر در بالاترین سطوح‌اش سربرآورده و هیچ یک از طرفین بنا ندارد در برابر دیگری سر تسلیم فرود آورد. این رویارویی که در همه هزاران سال پیش در اعماق مواجهه دو تمدن با یکدیگر وجود داشته هرچند با افت و خیزهای فراوانی همراه بوده اما از سه سال پیش وارد مرحله بسیار جدی‌تری شد. اکنون که ما در دل حوادثی به غایت بزرگ قرار داریم که هنوز ابعاد تحولات، آن چنان که باید برای‌مان هویدا نشده است و تا آرام گرفتن این دریای موّاج و متلاطم باید انتظار کشید تا آنچه نهایتا در عمق این آب‌های ژرف خواهد ماند روشن شود و به قول مولانا: «مهلتی بایست تا خون شیر شد».


تمدن‌ها در مواجهه با چالش‌های سخت


هرچند به زعم بسیاری، این تلاطمات ناشی از نزاع‌های سیاسی، اقتصادی و جغرافیایی است اما به نظر می‌رسد مرکز ثقل و خاستگاه اصلی آن را باید در کشاکش تمدن‌ها دانست. مقصود نگارنده از «تمدن»، نظام سازمان‌یافته‌ای از زندگی اجتماعیِ پیشرفته است که با شکل‌گیری نهادهای پایدار، شهرنشینی، تولید فرهنگی و فناوری، و سازوکارهای سیاسی و اقتصادی پیچیده، تداوم تاریخی یک جامعه را ممکن می‌سازد. جنگ‌های کوچک و بزرگی که در سال‌های اخیر، خطه‌های وسیعی از این منطقه را در بر گرفت و احتمالا تا مدتی نه چندان کوتاه همچنان ادامه خواهد یافت بیش از آنکه سیاسی، اقتصادی یا حتی جغرافیایی باشد تمدنی است. جهان اسلام – و از همه مهم‌تر ایرانِ ما- کمتر دورانی به دشواری و چالش‌برانگیزیِ این روزها را از سر گذرانده است. این بحران‌های طاقت‌فرسا و نفس‌گیر اما به همان میزان که می‌تواند به محاق رفتن تمدنی بینجامد، از این احتمال بسیار بالا نیز برخوردار است که از زیر آواری از مصائب و شدائد، با نیرویی مضاعف و هیبتی تازه بیرون بیاید و صحنه را به طور کلی تغییر دهد. چنانکه توئین‌بی می‌گفت: «تمدن‌ها در مواجهه با چالش‌های سخت، شکوفا یا نابود می‌شوند» و ایران ما نیز اکنون بر سر همین دو راهی قرار دارد و البته با عنایت به تاریخ بسیار پر فراز و نشیب این سرزمین و اَبَر بحران‌هایی که از سر گذرانده می‌توان امیدی واثق داشت که این بار نیز از پسِ این روزگارِ سخت، بار دیگر جهانیان شاهد شکوفاییِ ایران بر پایه عظمت تاریخی و تمدنی آن باشند. این می‌تواند همان نقطه‌ای باشد که مورخ نامدار بریتانیایی نزدیک به یک قرن پیش – البته نه لزوما از ایران بلکه از جایی در جهان اسلام – آن را پیش‌بینی کرده بود.


مهم‌ترین واقعه پنج قرن اخیر


آرنولد جوزف توئین‌بی (۱۸۸۹–۱۹۷۵)، مورخ برجسته انگلیسی است که یکی از اصلی‌ترین دغدغه‌های فکری‌اش تمدن‌های جهان و جنگ‌های پیدا و پنهان میان آنها بود. او حدود هشتاد سال پیش از این، تفوق تمدن غرب و به حاشیه رانده شدن عموم تمدن‌های شرقی را مهم‌ترین اتفاق و تاریخ‌سازترین واقعه قرن بیستم و حتی قرون پیش و پس از آن ارزیابی کرده بود: «مورخان سال ۴۰۴۷ خواهند گفت که ضربه تمدن غرب بر تمدن‌های معاصرش، در دومین نیمه دومین هزاره میلادی، واقعه تاریخ‌ساز آن عصر بود زیرا که نخستین گام در راه یگانه‌سازی نوع بشر و تبدیل آن به یک جامعه واحد بود». (همان، ص۲۰۳).


تفوقی که از راه یک انقلاب بزرگ تکنولوژیک آغاز شد و با چیره شدن بر دیگر تمدن‌های زنده جهان، توانست آنها را با توسل به زور تبدیل به جامعه‌ای واحد در مقیاس جهانی کند. اما انقلاب تکنولوژیک غرب تنها پایه این تفوق تمدنی نبود چراکه به قول توئین‌بی، انسان با تکنولوژیِ تنها نمی‌تواند زندگی کند.(همان، ص۹۲)


لذا این تفوق همچنین بر یک نظام گفتمانیِ مبتنی بر نظم بین‌المللی، حقوق بشر، کرامت انسانی، صلح جهانی و … استوار بود که امروزه بیش از هر زمان دیگری روشن شده تنها ناقض – یا دست‌کم بزرگ‌ترین ناقض آن – خود غرب و به طور مشخص دولت‌های اروپایی و ایالات متحده آمریکا هستند. این مساله اگرچه امروز برای همگان روشن شده اما توئین‌بی دهه‌ها پیش آن را پیش‌بینی کرده و نسبت به پیامدهای مخرب آن برای تمدن غرب هشدار جدی داده بود: «تناقض موجود در نسل ما این است که تمام دنیا اکنون از تربیتی که غرب وسیله آن را مهیا کرده بهره‌مند شده است، به‌جز خود غرب. امروزه غرب، هنوز از آن نظرگاهِ قدیمِ ناحیه‌ایِ خودخواهانه‌ای می‌نگرد که سایر جوامع زنده تا کنون مجبور به فراتر رفتن از آن شده‌اند. ولی دیر یا زود غرب نیز به نوبه خود مجبور است که آن تربیت مجددی را که سایر تمدن‌ها در نتیجه یکی شدن دنیا به‌دست غربیان تحصیل کرده است، به‌دست آورد». (همان، صص۸۴و۸۵)


جهان، در حسرت ریاکاریِ سابق


اما واقعیت این است که نه تنها نسخه توئین‌بی در دستور کار نظم نوین غرب قرار نگرفت و آنها حاضر نشدند نسخه‌هایی که برای جهان پیچیده بودند را خود نیز به کار بندند بلکه دولت‌های غربی بیش از پیش از نظام تربیتی‌ای که خود مدعی و متولی‌اش بودند روز به روز فاصله بیشتری گرفتند. البته این فاصله گرفتن نیز فراز و فرود جالبی را طی کرده است. برای دهه‌ها غرب علی‌رغم اینکه در عمل هیچ پایبندی به اصول اعلامی خود نداشت و نه برای بشر حقوقی قائل بود و نه کرامت آدمیان را پاس می‌داشت اما در ملاء سعی می‌کرد خود را ملتزم به آن نشان دهد و دست‌کم به لحاظ رتوریک حفظ ظاهر می‌کرد. اما به یُمن قدرت گرفتن سران فعلی کاخ سفید در ایالات متحده آمریکا ظاهرا کمتر کسی از دولتمردان غربی همچون گذشته به حفظ ظاهر نیز احساس نیاز می‌کند. چنانکه چندی پیش نشریه اکونومیست نیز نوشت جهان دل‌تنگِ «ریاکاریِ» سابق غرب است!


اکونومیست ضمن تصریح بر این نکته که قدرت‌های بزرگ غربی در رفتار بین‌المللی خود «ریاکار» بودند و در پشت ارزش‌هایی چون دموکراسی، حقوق بشر، قوانین بین‌الملل و … منافع خودشان را دنبال می‌کردند اما با این همه به هر حال ساز و کاری با مجموعه‌ای از ارزش‌ها و قوانین وجود داشت که رفتار دولت‌ها دست‌کم در ظاهر نمی‌توانست فاصله زیادی از آن ارزش‌ها و قوانین داشته باشد.


اما چیزی که ترامپ و تیم‌اش آوردند «صداقت رادیکال» یا «روراستیِ تمام‌عیار» بود. آنها دیگر زحمت پنهان کردن مطالبات زورمدارانه را به خود نمی‌دهند و صریحا می‌گویند: «ما قوی‌تریم، پس هر کار دلمان بخواهد می‌کنیم»! مقاله منتشر شده در اکونومیست نهایتا در نتیجه‌گیری خود می‌گوید در دنیایی که زور و قدرت، بدون هیچ پوششی حرف اول را می‌زند، جهان شاید دوباره دل‌تنگِ همان «ریاکاری قدیم»غرب شود! چراکه در آن ریاکاری قدیم، دولتمردان غربی دست‌کم در مقام حرف، زبانِ اخلاق و قانون را قرض می‌گرفتند و همین زبانِ مشترکِ عاریتی، جلوی هرج و مرج کامل را می‌گرفت. اما در دنیایی که همه چیز “معامله” شده است دیگر هیچ قاعده‌ای باقی نمی‌ماند.


پاشنه آشیل تمدن غرب از نگاه توئین‌بی


این دقیقا اوج انحطاطی است که توئین‌بی متفکر و مورخ انگلیسی بیش از نیم‌قرن پیش عمیقا نسبت به آن هشدار داده بود هرچند ابعاد وضعیتی که امروز از این منظر در غرب شاهد هستیم بسیار فراتر از بحرانی است که او پیش‌بینی کرده و علاج فوری آن را ضروری شمرده بود.


در واقع توئین‌بی نسبت به همان رفتار ریاکارانه غرب نیز هشدار داده و معتقد بود تداوم این وضعیت می‌تواند به پاشنه آشیل تمدن غرب تبدیل شود و غربی‌ها باید بسیار بیش از اینها در صحنه عمل خود را ملتزم به مبانی و اصول تربیتی‌ای که در جهان داعیه‌داران آن هستند نشان دهند.


دولت‌های غربی این روزها درحالی با بی‌باکی تمام و «صداقتی» بی‌سابقه رسما از جنایت علیه بشریت – در فلسطین، لبنان، یمن و حتی به نوعی ایران – به صرف تامین منافع نامشروع‌شان حمایت می‌کنند که یکی از بزرگ‌ترین متفکران قرن بیستم‌ اروپا نگرانی عمیق خود را از این رویکرد اعلام کرده بود. البته او نیز مانند سیاستمداران نه از موضعی اخلاقی و انسانی بلکه دقیقا برای تامین منافع پایدار و ثبات سلطه غرب نسبت به این مساله هشدار می‌داد. در واقع تاکید توئین‌بی بر ضرورت التزام غرب به مبانی گفتمانی خود نیز نه مبتنی بر اصول اخلاقی و اومانیستی بلکه ناشی از خطری بود که وی برای آینده تمدن غرب و تزلل جایگاه آن – یا به تعبیر دقیق‌تر زوال و انحطاطش – احساس می‌کرد.


خطر ۴ جنگ برای تمدن غرب


لذا وی «جنگ» و «نظام طبقاتی» را دو آفت تمدن غربی می‌دانست که اگر علاج نشوند می‌تواند تمامیت آن و بلکه بشریت را با چالشی موثر و ویران کننده مواجه کند: «ما ناگزیریم که جنگ و نظام طبقاتی را منسوخ کنیم و هم‌اکنون باید به این‌کار دست زنیم. اگر ما از این کار سر باز زنیم یا در آن قصور ورزیم به رنجِ دیدنِ پیروزیِ این دو آفت بر بشریت دچار خواهیم شد – پیروزی که این‌بار قطعی و نهایی خواهد بود». (همان، ص۳۲)


در واقع مورخ نامدار انگلیسی که زمانی بیش از هر چیز به پیش‌بینی‌های‌اش مشهور بود در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم با مشاهده حجم ویرانی‌های برجای‌مانده هشدار می‌داد که اگر غرب نتواند این دو آفت را ریشه‌کن کند، خود قربانی آن‌ها خواهد شد. توجه به این نکته نیز جالب است که توئین‌بی از واژه «منسوخ» (abolish) استفاده می‌کند، نه «کاهش»(Reduction) یا «مدیریت» (Management). او نمی‌گوید جنگ باید مدیریت شود یا تعداد آن کاهش یابد بلکه تصریح می‌کند جنگ باید ریشه‌کن شود وگرنه این دو می‌تواند به قاتل جانِ تمدن غرب تبدیل شود!


او به نیکی دریافته بود که جنگ علی‌القاعده نتیجه طبیعی رقابت دولت‌ها است. اما تجربه غرب در دو جنگ جهانی وی را به این نتیجه رساند که جنگ در نظام تصمیم‌گیری غرب، دیگر «حادثه» (Acciden) نیست، بلکه به ساختار و روش ( System) تبدیل شده است.
در واقع او معتقد بود نظام ناعادلانه طبقاتی در درون جوامع غربی – که اوج آن را ما در ایالات متحده امریکا شاهد هستیم – از سویی و رفتار ناعادلانه و زورمندانه غرب در بیرون مرزهای‌اش از سوی دیگر در نهایت برای تمدن غربی نه گران بلکه به قیمت اضمحلال‌اش تمام خواهد شد.


آیا ایران، همان جایی است که توئین‌بی از آن می‌ترسید؟
به بیان دیگر غرب اگرچه از زمان استیلای خود بر جهان همواره از زور و قدرت سخت برای پیش‌برد اهدافش استفاده می‌کرد اما به موازات آن ریاکارانه و مزورانه سعی می‌کرد تا حدودی نوعی نزاکت در رفتار – یا دست‌کم در گفتار – را رعایت کند و این مساله توانسته بود قدرت نرمی برای‌اش ایجاد کند که در تحقق اهداف و تامین منافعش موقعیت پایداری داشته باشد. اما هرچه گذشت بیش از قبل ناگزیر به استفاده از قدرت سخت شد تا امروز که حتی در مقام کلام هم ابایی ندارد از اینکه خود را جنگ طلب بخواند و اعلام کند استفاده از زور تنها راه‌کاری است که در آن مهارت دارد!


توئین‌بی که در دوران خود به پیش‌بینی‌های‌اش مشهور بود این پیش‌بینی بسیار مهم را نیز کرده بود که اصلی‌ترین تهدید تمدن غرب، نه مارکسیسم – آنچنان که بسیاری از مورخان و تحلیل‌گران پیش‌بینی کرده بودند – بلکه اسلام است. اما اسلام این‌بار از ایران سربرآورده است. تمدن سترگ اسلامی که توئین‌بی آن را اصلی‌ترین رقیب و بدیل و بلکه مهم‌ترین تهدید تمدن غرب می‌شمرد از جایی سربر آورده است که غربی‌ها پس از هزاران سال همچنان تلخی‌های رویارویی‌‌شان با این تمدن دیرپا را به یاد دارند.


ایران امروز یگانه پرچمدار اسلام در سراسر جهان است؛ ایران همان‌ جایی است که مورخ انگیسی یک قرن قبل پیش‌بینی کرده بود اسلام بار دیگر برای ایفای نقش تاریخی خود در جهان قیام خواهد کرد و آرزو می‌کرد این روز دورباشد: «اگر وضع کنونی بشر به یک «جنگ نژادی» منجر شود، اسلام ممکن است بار دیگر برای ایفای نقش تاریخی خود قیام کند. «دور باد آن روز»». (همان، ص۲۰۰)

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *