جلال آل‌احمد به جز ادبیات و روشنفکری چه شأنی داشت؟

کانال تلگرامی مجله سیاست‌نامه متنی از مختار نوری را منتشر کرده است که در ادامه می‌خوانید.

غرب‌زدگی را چه به معنای فلسفی آن در روایت احمد فردید در نظر بگیریم و چه با رویکرد سیاسی و جامعه‌شناختی آل‌احمد به آن بنگریم، این ایده نقشی مهم در حیات سیاسی و اجتماعی معاصر ایرانیان بازی کرده است. فردید از منظری معرفت‌شناسانه و فلسفی به غرب و دنیای جدید می‌تاخت، اما نقد آل‌احمد بر تمدن جدید معطوف بر وجه تکنولوژیک و ماشینی آن بود.

البته باید به این نکته نیز توجه لازم داشته باشیم که منظور از مدرنیته ایرانی در اینجا به معنای آن نیست که جامعه آن روزگار ایران، یعنی از دوران پسامشروطه تا دوران قبل از وقوع انقلاب اسلامی، عیناً به جامعه‌ای مدرن و مشابه جهان غرب تبدیل شده‌ بود، بلکه منظور ظهور نشانگان مدرنیته هرچند به شکل ابزاری و مدرنیستی آن است که رفته‌رفته علائم آن از اواخر حکومت قاجار و اوایل دوره پهلوی در جامعه معاصر ایران آشکار شده بود. ظواهر جامعه ایرانی با سرعت چشمگیری در حال مدرن شدن بود، اما این مدرن شدن معارضانی جدی با خود به همراه داشت.

ما هر نوع نگاهی که به روند نوگرایی و مدرن‌سازی جامعه ایرانی در دوره معاصر اتخاذ کنیم، باید این موضوع را بپذیریم که برخی روشنفکران به‌صورت مغرضانه با آن برخورد کردند. چنان‌که آل‌احمد نیز ملاحظات انتقادی خود نسبت به روند نوگرایی جامعه ایرانی را در قالب عملکرد تکنولوژی نوین غرب و ماشینیسم خلاصه می‌کند. گفتاری انتقادی از این روشنفکر ایرانی که بیش از هرچیز یادآور نقدهای اصحاب مکتب فرانکفورت از جمله هربرت مارکوزه در آثاری چون «انسان تک‌ساحتی» است.

غرب‌زدگی را می‌توان نمونه‌ای از تنگنای روشنفکران ایرانی دانست که هم‌زمان و توأمان هم خواهان «پیشرفت» و هم «اصالت» بودند. علی میرسپاسی که خود از روشنفکران فعال ایران است نیز در شرح و بسط بیشتر از گفتمان غرب‌زدگی آل‌احمد می‌نویسد: «دو کتاب مهم آل‌احمد، یعنی غرب‌زدگی و در خدمت و خیانت روشنفکران، بهترین نمونه‌های اعمال «خشونت معرفتیِ» تندرو و پیامبرانه در بستر روشنفکری و اجتماعی ایران است.

غرب‌زدگی نوعی تقبیح کل‌گرایانه مدرنیزاسیون در ایران و حتی حمله‌ای تند و ناشکیبا بر همه جنبه‌های زندگی مدرن در ایران معاصر است. روایت سطحی آل‌احمد از جامعه ایران که مبتلا به بیماری فقدان اصالت و زوال معنویت تصور می‌شد، گونه‌ای از «روایت یأس» در بلنداهای تازه‌ای از خیال‌پردازی است. کتاب دیگر او، در خدمت و خیانت روشنفکران، نقد تندتری به روشنفکران مدرنیست ایرانی است.» (میرسپاسی، ۵۷:۱۳۸۶).

در چنین بستری، فرهنگ رجایی دیگر روشنفکر معاصر ایرانی نیز در چهارم خرداد ۱۳۹۸ در «مرکز مطالعات استراتژیک خاورمیانه» به موضوع غرب‌زدگی اشاره می‌کند. وی در سخنرانی‌اش بیان کرد: «در دهه ۱۳۵۰ و در دوران دانشجویی یکی از مهم‌ترین مقالاتی که به‌طور دقیق خواندم، مقاله غرب‌زدگی بود.

این مقاله از مهم‌ترین مقالات تاریخ نشر معاصر ایران است. این مقاله صرف‌نظر از عدم‌انسجام درونی و ناهمگونی تاریخی‌اش، از مهم‌ترین مقالات برای خواص و عوام است. رجایی با این نقل‌قول از داریوش آشوری که این عبارت در دستگاه گوارش زبان فارسی صَرف نمی‌شود، معتقد بود که ایراد مقاله غرب‌زدگی این است که ما را با غرب می‌سنجد، مشکلش این است که انسان ایرانی را با غرب مورد سنجش قرار می‌دهد.

در دانشگاه آکسفورد که یک سال استاد مهمان بودم به همایون کاتوزیان، دوست آل‌احمد، گفتم که اگر وی زنده بود به او می‌گفتم که این چه چماقی است که درست کردید، چماق بدفهمی برای من و چماق بدفهمی و زورگویی برای کسانی که می‌خواهند از آن استفاده کنند.» (رجایی، ۴/۳/۹۸) به‌زعم رجایی، گفتمان غرب‌زدگی، چه به‌صورت جامعه‌شناختی آل‌احمد و چه به‌صورت فلسفی فردید، نه‌فقط کارساز نبوده است، بلکه به‌جرئت می‌توان گفت بدآموزی و به‌تبع آن پیامد مخرب داشته است.

ازاین‌رو، رجایی معتقد است در چند دهه گذشته به دلیل حرکتی که به نام بازگشت به خویشتن، در ایران پسند روز شده بسیاری از ایرانیان کناکنش خود را با غرب محکوم کرده و مقدار میراثی را هم که از قرائت ایرانیان از تجدد در سده نوزدهم به جا مانده و ممکن بود مفید باشد، در لوای مفهوم بسیار گنگ غرب‌زدگی نادیده گرفته و حتی محکوم می‌کنند. نتیجه این کژاندیشی این شده است که شناخت ایرانیان از دنیای مدرن بسیار ضعیف است (رجایی، ۱۶۳:۱۳۸۵).

ادامه مطلب را می‌توانید در شماره ۲۸ سیاست‌نامه در تامبرد مطالعه کنید.

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *