احمد زیدآبادی و ناشکیبایی‌های او!

محمدعلی محمدی قره‌قانی، جامعه شناس و عضو هیات علمی دانشگاه علوم توانبخشی و سلامت اجتماعی در یادداشتی ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «احمد زیدآبادی و ناشکیبایی‌های او!» نوشت:

من قبلاً درباره برخی روحیات زید، دو مطلب در سایت انصاف نیوز نوشته‌ام ( ۱ و ۲ ) پس از آن محاجه با ایشان، دوباره به نظرم رسیده که دکتر زیدآبادی، علی‌رغم همه وجوه مثبت، از مشکل بزرگی رنج می‌برد؛ مشکلی که در مطالب بالا در انصاف نیوز نوشته‌ام و اینجا نیز ناگزیرم به نحو دیگری به آن بپردازم. اما این بار مسئله چیست؟

نمی‌دانم چه روزی و چه کسی گفت زیدآبادی «شرف اهل قلم» است؛ از آن پس زید بیشتر زیر ذره‌بین موافقان و مخالفان رفت. تصورم آن است که احمد، اگر هم بوده، شرف اهل قلم و دوات و مایسطرون بوده؛ اما در دوره جدید، که قلم‌ها به «کیبورد» تبدیل شدند، احتمالاً در مقامات زید هم تزلزل و تنزل پدید آمده است.

این بیانی استعاری از تغییر سنت به مدرنیته و پیشرفت تکنولوژی، به‌ویژه در رسانه و ارتباطات است؛ حوزه‌ای که دوستانی مانند زید در آن آقایی می‌کردند. در عصر قلم، پیش از کیبورد، اینترنت، فضای مجازی، شبکه‌های اجتماعی و انفجار اطلاعات و خبر و تحلیل، شاید ارائه تحلیل و نقد و نظر با چالش کمتری مواجه می‌شد و مخاطبان اغلب مطالب و تحلیل‌ها را می‌پذیرفتند.

با دکتر زیدآبادی دوست مشترکی به نام «علیرضا» داریم که در عصر قلم، مثلاً دهه ۷۰ شمسی، به داشتن خبرهای سیاسی دست‌اول مشهور بود. وزیر و وزرا و از آن پایین تا مدیران کل و رفقا، با دیدن علیرضا می‌پرسیدند: «علیرضا، چه خبر؟» او هم همیشه چیزی در آستین و چنته داشت تا موقعیتش را نزد صاحب‌منصبان حفظ کند. حقیقتاً از رانت خبرهای سیاسی بهره می‌برد و نزد سیاسیون محبوب بود.

اوضاع چرخید و در عصر کیبورد، خبرهای درگوشی‌ای که علیرضا روایت و پخش می‌کرد، در کسری از ثانیه، بدون او، در ایران و جهان می‌گشت؛ بساطش کساد شده بود و بدجوری دمق! علیرضا دیگر کارکرد قدیم را نداشت، مدتی دچار افسردگی شد و بالاخره مهاجرت کرد و رفت.

حکایت احمد هم کمی شبیه علیرضاست. شاید بتوان او را شرف اهل قلم عصر کاغذ و دوات نامید که هرچه می‌گفت و می‌نوشت، تازگی داشت؛ اما در عصر انفجار خبر و تحلیل و تعدد و تکثر منابع خبر و تفسیر، دیگر نمی‌توان چنین لقبی را بدون نقد جدی به او اطلاق کرد.

یکی از نقدهای اخیر من به کنش‌های تحلیلی او در کانال تلگرامی‌اش پس از انتخابات اسرائیل برمی‌گردد. اولاً، زودهنگام و با ساده‌انگاری و سطحی‌نگری، پیش از اعلام نتایج و متأثر از نظرسنجی‌های رسانه‌ای تیتر زد: «نتانیاهو باخت! و دیگر امکان تشکیل دولت را نخواهد داشت.»

در تیترهای بعدی، با ذوق‌زدگی از برد آیزونکوت استقبال کرد و از او خواست با ائتلاف اعراب اسرائیلی دولت تشکیل دهد؛ غافل از آنکه آیزونکوت صاحب «دکترین ضاحیه» است؛ دکترینی مبتنی بر استفاده از نیروی بسیار گسترده و نامتناسب در برابر دشمنان که با دیدگاهی به‌شدت سرکوبگرانه شناخته می‌شود. اعراب اسرائیلی هم سال‌هاست برای اعتلای اسرائیل می‌کوشند و از نظر توسعه، قدرت و عظمت اسرائیل، فرقی با صهیونیست‌ها ندارند.

خطای خطرناک زیدآبادی در تحلیل انتخابات و توصیه به آیزونکوت برای تشکیل دولت ائتلافی با اعراب، نادیده‌گرفتن «دکترین ضاحیه» اوست؛ ایده‌ای بسیار خطرناک و ویرانگر علیه لبنان، فلسطین و ایضاً ایران، با طرحی مخرب‌تر از آنچه نتانیاهو تاکنون انجام داده است. خطرناک‌تر آنکه این بار، به توصیه زید، طرح با همراهی اعراب مسلمان و توجیه کشتاری وسیع و فجیع، با مشارکت آنان، پیش خواهد رفت.

از حالات روحی جدید زید بی‌خبرم، اما اخیراً در حمله‌ای به اپوزیسیون، زیر عنوان «عدالت انتقالی!»، نقد خود را به عبارت «……. به اون عدالتی که شما از آن دم می‌زنید!» مزین می‌کند؛ عبارتی دور از شئون ادبی، خلاف قاعده نقد تحلیلی و مبرا از شرافت اهل قلم.

در عنوانی دیگر به نام «ترکمون»، با لحنی مشمئزکننده به مدعیان لیبرال در ایران حمله می‌کند و می‌نویسد: «انگار به همهٔ اصول و مفاهیم زبان بشری ترکمون زده شده است!» من نه لیبرال مورد عتاب زید هستم، نه طرفدار نتانیاهو، نه اپوزیسیون اعتدالی‌ای که زیدآبادی به آنان تاخته و نه مورد خطاب او؛ اما دوست مشترک دیگری به نام «بیژن» داریم که اخیراً سخنان ناسفته‌ای نثار مخالفان خود می‌کند و به همین دلیل، شدیداً مورد نقد زید است. نمی‌دانم چرا خود او اخیراً آن‌قدر نابردبار شده که بتوان استنباط کرد: «متأسفانه، مواضع قلم‌ـ‌دواتی و غیرکیبوردی زیدآبادی، از او تحلیل‌گری ساخته که اکنون به‌عنوان بزرگ‌ترین بازنده انتخابات اسرائیل شناخته می‌شود.»

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *