علیرضا بهرامی، روزنامه نگار، در یادداشتی با عنوان «سرت را پایین بیانداز و الله اکبر گویان، فقط بگاز و جان بده» که در اختیار انصاف نیوز قرار داد است، نوشت:
۱. سیل و دیگر سانحههای طبیعی در هر نقطه از جهان رخ میدهد یا میتواند رخ دهد. به هر ترتیب هم از جایی به بعدش، از آدمی چندان کاری ساخته نیست.
۲. در عین حال، بی شک، آنچه که نوروز امسال در ساحت شرقی دروازه قرآن شیراز واقع شد، ثمره سوء مدیریت و نتیجه بی کفایتی ها بود؛ آنچنان مشهود و خروشان که زیر عبای هیچ توجیهی قابل کتمان نیست. این فاجعه به عنوان نقطهای سیاه و البته تلخ در یاد تاریخ شیراز و وصف بی مثالش باقی خواهد ماند.
۳. اما مهمترین نکته که این روزها گفته نشد، این است که این واقعه تلخ برمبنای چه ریشه تفکری واقع شد و شاخ و برگهایش باز در آینده چگونه دامن ما را خواهد گرفت.
ساخت راه در مسیل ورودی شیراز که این روزها مورد توجه قرار گرفت، بر مبنای تفکری شکل گرفت که در زمان جنگ تحمیلی هشت ساله هم خیلی تعیین کننده و البته تاثیرگذار بود.
در آن زمان هم محاسبههای بر مبنای علم در درجهی دوم اهمیت بود و حرکت بولدوزری جهادی، در عین کم تجربگی، در اصل قرار داشت. به همین دلیل، رزم آوران ارتشی متهم بودند به خیانت، بنی صدری بودن، طاغوتی بودن و غیره. به چه دلیل، به این دلیل که سیستم مبتنی بر بسیجیهای جان برکف و برادران پاسدار افتخاری، عملا معتقد بود که باید به شکلی اصطلاحا بی کله، الله و اکبر بگویی و تا بالای تپه یا دل دشت، تخت گاز بروی و به هر قیمتی، فقط تلاش کنی که فتح کنی. بولدوزر را باید تخت گاز بتازانی و خاکریز را بزنی. توپ ۱۰۶ را بکاری و به جای هر شلیک از یک نقطه، دندان بفشاری و فریاد بزنی و تا جایی که میتوانی، از یک نقطه چندبار شلیک کنی؛ برای بهرهی بیشتر و زودتر.
نتیجه چه بود؟ طبعا دستاوردهای غیر قابل انکار و حتا قابل ملاحظهای داشت. برخی نشدنیها را ممکن میکرد. با این وجود، تلفات جبران ناپذیدی هم به جای میگذاشت. ازجمله، تعداد بیشتری از جوانان رعنای وطن، پارههای تن و جان را روی خاک، پرپر میکرد. پس این نوع تفکر، بسیار تاثیرگذار بود.
این نوع تفکر از چند سال پس از پایان جنگ، در ساحتهای سازندگی و اقتصادی کشور، جایگاه، اعتبار و در بسیاری مواقع، غلبه یافت. در شهرسازی و جاده سازی و سدسازی هم به مانند پروژه فتح یا نصب خاکریز عمل کرده است. اصلا تخصصش در همین استراتژی بولدوزری است. گاه تا حد وزارت راه و شهرسازی هم جایگاه یافته است؛ زمانی که به وزیر ما میگفتند علی بولدوزر!
طبعا در این عرصه هم دستاوردهای چشمگیری به دست آمده و در عین حال تلفات جبران ناپذیر مالی و جانی هم تحمیل شده است؛ مثل همین کودکان دسته گل و پاره تن و جانی که بر کف آسفالت خیابان شیراز، در گل و لای پرپر شدند.
این نوع تفکر و شیوهی مدیریتی، اتفاقا بقا و حفظ منافع و جایگاه خود را در تقویت این نوع شیوه و تفکر میبیند. دقت در نتیجهی کار هم خیلی برایش مهم نیست، منافع گرایشی و احساس فردی و گروهی در زمینه تشخیص منافع ملی برایش مهمتر است. خیالش هم راحت است که کسی را یارای بازخواست نیست، پس حسابرسی هم در کار نیست. به شکل توپخانهای، سد احداث میکند و آن همه سرمایهی کلان بیت المال، ظرف چند ماه زمینگیر و از رده خارج میشود، تا مثلا اینکه به شکل بولدوزری، پردیس تئاتر میسازد که به هیچ کاری نمیآید.
این نوع نگاه گویا در ماجرای انفجار خط آهن آق قلا – گمیشان در جریان سیل اخیر هن بروز یافته است. اتفاقا مدعی سردمداریاش از فرماندهان سرآمد این نوع نگاه و عملکرد در زمان جنگ تحمیلی بوده است.
این نوع تفکر، شیوه مدیریتی و درواقع گرایش گروهی، در آیندهی این کشور نیز در عین دستاوردهایی، تلفات و خسارتهایی بر قامت زخم دیده وطن ایجاد خواهد کرد؛ شک نکنید.
انتهای پیام


دیدگاهتان را بنویسید