سید محمدعلی ابطحی در پستی تلگرامی نوشت:
داستان تاریخی خواستگاری آیت الله محقق داماد، پدر آقایان محقق داماد با دختر شیخ عبدالکریم حایری موسس حوزه قم:
آیت الله حائری: من نزدیک ظهر کنار حوض برای نماز وضو میگرفتم؛ در زدند. خادم در را باز کرد و گفت: آقا سید محمد احمد آبادی است. گفتم: این آقا سید محمد طلبه کلاشی نیست و درسخوان است و هر وقت مراجعه کرده، بابت اشکال درسی بوده است.
فکر کردم باز هم به همین دلیل آمده است. گفتم بگویید تشریف بیاورد داخل. وارد که شد من گفتم: بفرمایید داخل اتاق! من وضو میگیرم و بر میگردم. بعد از وضو که داخل اتاق شدم، سرش را پایین انداخت و پاکتی جلوی من گذاشت.
پاکت را باز کردم و دیدم خودش شخصا آمده خواستگاری دخترم. من هم گفتم از طرف من مانعی نیست؛ اما میدانید که اجازه و رضایت دختر شرط است.
رفتم داخل به دخترم گفتم: آقا سید محمد احمد آبادی را که میشناسی؟ طلبه نجیب درسخوانی است. ایشان به خواستگاری شما آمده، نظرتان چیست؟
دخترم گفت: پدر، من در برابر شما نظری ندارم.
گفتم: به نظر من خوب است.
گفت: هرچه شما بفرمایید.
گفتم: پس من الان میروم صیغه عقد را بخوانم.
رضایت دخترم را گرفتم و برگشتم. صیغه عقد را خواندم. مهریه هم جزئی بود. بعد گفتم دیگر دخترم همسر شماست و در آن اتاق است. من رفتم برای نماز.
از مجله حریم در مصاحبه با آیه الله سید جعفر شبیری
عکس: از راست: آیه الله سیدعلی محقق داماد. مرحوم علی حجتی کرمانی و من در کرمانشاه محل تبعید آقای حجتی کرمانی سال ۱۳۵۶ یا ۱۳۵۵
انتهای پیام


دیدگاهتان را بنویسید