امینه شکرآمیز، انصاف نیوز: محمدجواد روح، عضو دفتر سیاسی حزب اتحاد، در نقدی به اظهارات اخیر غلامحسین کرباسچی، دبیرکل حزب کارگزاران به انصاف نیوز میگوید: «مسئلهای که ما در ساخت سیاسی با آن مواجهیم، فراتر از بحث نهاد ریاستجمهوری است که امروز بخواهیم آن را حذف و نهادی مثل نخستوزیری یا نظام پارلمانی را احیا کنیم. آن مسئلهی اصلی که از مشروطه تاکنون با آن مواجهیم، «دوگانگی منابع مشروعیت و قدرت» است. دوم خرداد فرصتی برای حل این مسئله بهوجود آورد، ولی جریان اصلی قدرت این را نه به مثابه یک فرصت؛ بلکه به مثابه یک تهدید دید و سعی نکرد وارد گفتوگو و تعامل با جامعه شود. جامعه در آن زمان مانند امروز دوقطبی و ناامید نبود و نگاه منفی نسبت به ارکان مختلف قدرت نداشت. جریان اصلی قدرت باید وارد گفتوگو و تعامل با جامعه میشد و میپذیرفت که انتخاب مردم صرفا انتخاب یک فرد نیست، بلکه انتخاب یک «سیاست» است.»
با مطرح شدن پیشنهاد حذف نهاد ریاستجمهوری از سوی تعدادی از نمایندگان مجلس، دلایل ناکارآمد دانستن رئیسجمهور مورد توجه قرار گرفته است. عدهای دلیل آن را محدود بودن حوزهی اختیارات رئیسجمهور و عدهای ضعف عملکرد او میدانند. محمدجواد روح با انتقاد از اظهارات غلامحسین کرباسچی، دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی ایران، که در گفتوگو با انصاف نیوز عنوان کرده بود «آقایان هاشمیرفسنجانی و خاتمی با همین محدودیتها و قانون اساسی اقدامات مهمی را صورت دادند»، گفت: «بخشی از اجرایی نشدن برنامهها و اعمال سیاستها را میتوان ناشی از ضعف رئیسجمهور و دولت دانست؛ ولی نقدی که من به آقای کرباسچی دارم این است که مسئلهی اصلی را به حاشیه میراند و به آن کمتوجهی میکند و ایراد را متوجه شخص رئیسجمهور یا دولتمردان میکند. ایشان فکر میکنند مشکل مربوط به فرد است؛ درحالیکه مسئلهی اصلی، دوگانگی منابع مشروعیت در سیستم است.»
این عضو دفتر سیاسی حزب اتحاد ملت، شرایط دولت روحانی در سال ۹۹ را با شرایط دولت هاشمیرفسنجانی و خاتمی غیرقابل مقایسه دانست. وی در ادامه به توصیف شرایط در دورهی هاشمیرفسنجانی و خاتمی پرداخت و گفت «بعد از آقای هاشمی و آقای خاتمی «دو ابربحران» در جامعهی ایران شکل گرفت که دولت روحانی میراثدار آنها است. شرایطی که الان مخصوصا در حوزهی اقتصادی داریم، تا حد زیادی نتیجهی آن دو ابربحران است». وی یکی از این دو بحران را از بعد «سیاسی» و دیگری را از بعد «اقتصادی و سیاست خارجی» دانست و به توصیف آنها پرداخت.
متن کامل گفتوگوی انصاف نیوز با محمدجواد روح را در ادامه بخوانید:
جواد روح: دوگانگی مشروعیت و منابع قدرت مسئلهی اصلی است
محمدجواد روح در پاسخ به این سوال که برای کارآمد کردن نهاد ریاستجمهوری چه باید کرد، گفت: «مسئلهای که ما در ساخت سیاسی با آن مواجهیم؛ فراتر از بحث نهاد ریاستجمهوری است که مثلا امروز بخواهیم آن را حذف و نهادی مثل نخستوزیری یا نظام پارلمانی را احیا کنیم. آن مسئلهی اصلی که از مشروطه تاکنون با آن مواجهیم، «دوگانگی منابع مشروعیت و قدرت» است. هرگاه یک رئیسجمهور، نخستوزیر یا صدراعظم وارد سیستمی میشد که دارای پایگاه اجتماعی و مطالبات اجتماعی مشخصی بود و میخواست آن را نمایندگی کند یا شخصیتش به شکلی بود که میخواست مستقل از منبع دیگر قدرت یعنی منبع کاریزماتیک (فرهمند یا سنتی) عمل کند، دچار چالش میشد. در قانون مشروطه که مقام نخستوزیر وجود داشت، شاه اختیار عزل او را داشت. به همین دلیل، بارها دیده میشود که وقتی یک شاه برای عبور از بحرانی به شخصی قدرتمند یا دارای نفوذ اجتماعی نیاز داشت، چنین شخصیتی را نخستوزیر میکرد و بعد از عبور از بحران، او را کنار میگذاشت. این کار را در موارد مختلف شاهد بودیم؛ بارزترین نمونهها آقایان فروغی، قوام، دکتر مصدق، سردار زاهدی و سطح پایینترش آقای علی امینی بودند. در سایر ادوار هم، عموما شاه نخستوزیری مطیع و اصطلاحا «بله قربانگو» را منصوب میکرد؛ نمونهی بارز آن را در مورد امیرعباس هویدا شاهد هستیم که با این سیاست، توانست ۱۳ سال نخستوزیر بماند یا نخستوزیرهای دورهی رضاشاه که به قول حسن تقیزاده، «آلت فعل» بودند.»
وی بر این اساس نتیجهگیری کرد: «بنابراین اصل مساله، دوگانگی منابع مشروعیت و قدرت است؛ نه اینکه اسم منبع دوم یا منبع اول چیست. منبع دوم امروز رئیسجمهور است، در زمانی نخستوزیر بوده و در زمان دیگری قبل از مشروطه صدراعظم بوده است. در قبل از مشروطه همین مسئله برای امیرکبیر پیش آمد. پس از انقلاب هم شاهد این مسئله هستیم. در «جمهوری اول» (سه سال اول استقرار جمهوری اسلامی) و بعد از آن، سالهای ۶۰ تا ۶۸ (که میتوان اسم آن را «جمهوری دوم» گذاشت) که نخستوزیر داشتیم، بین نخستوزیر و رئیسجمهور در مقطعی اختلاف پیش آمد. در مقطع اول که آقای بنیصدر رئیسجمهور بود؛ بین او با مجلس، با نخستوزیر و نهایتا هم با رهبری انقلاب اختلاف پیش آمد. حتی درمورد مهندس بازرگان که یک نخستوزیر انتصابی در دولت موقت بود، این مسئله وجود داشت؛ ایشان هم فقط مدت محدودی توانست تحمل کند و بعد از کمتر از ۸-۹ ماه استعفا داد. در دههی ۶۰ هم که این شکافها و اختلافها، بین نخستوزیر و رئیسجمهور وجود داشت که البته به دلیل رهبری کاریزماتیک امام و شرایط دوران جنگ، شکاف در سطح بالاتر کمتر بروز و ظهور داشت.»
«حذف نخستوزیر دوگانگی ساختاری را تشدید کرد»
این روزنامهنگار با تاکید مجدد بر این نکته که «مسئلهی اصلی، بود یا نبود رئیسجمهور یا نخستوزیر نیست؛ بلکه مسئله دوگانگی مشروعیت و منابع قدرت در سیستم سیاسی است»، افزود: «البته با حذف نخستوزیر در بازنگری قانون اساسی در سال ۱۳۶۸ و ادغام نخستوزیر و رئیسجمهور در یک نهاد و انتخابی بودن جایگاه رئیسجمهور، ابعاد این بحران بیشتر شده است. چون نخستوزیر بههرحال رای مستقیم مردم را نداشت. یعنی حتی اگر محبوبترین نخستوزیر را مثلا مصدق در نظر بگیرید؛ ایشان باز رای مستقیم مردم را بهعنوان نخستوزیر نداشت. ایشان بهعنوان نمایندهی مجلس رای آورده بود؛ در معادلات داخل مجلس اکثریت نمایندهها به ایشان رای دادند و نخستوزیر شد. انتخاب آقای قوام و سایر نخستوزیرها هم به همین صورت بوده است. آقای بازرگان که نخستوزیر انقلاب بود هم، رای مستقیم مردم را نداشت و منصوب امام و رهبری انقلاب بود.
اما بعد از بازنگری قانون اساسی در سال ۱۳۶۸ شاهد آن هستیم که مشروعیتِ منبع دوم مستقیما به رای مردم وابسته میشود. فارغ از مشکلاتی که در روند انتخابات، تایید صلاحیت، ردصلاحیت و حذف چهرهها در ادوار انتخابات ریاستجمهوری وجود داشته، آن کسی که انتخاب شده -چه هاشمی رفسنجانی، چه خاتمی، چه احمدینژاد و چه حسن روحانی- با رای مستقیم مردم انتخاب شده است. بنابراین، این دوگانگی ساختاری بعد از بازنگری قانون اساسی تشدید شد. چراکه رئیسجمهورِ منتخب، یک سری شعارها و مطالباتی را در مقابل گزینههای رقیب در زمان انتخابات مطرح میکند و مردم، احزاب حامی، افکارعمومی و حتی جامعهی بینالمللی انتظار دارند سیاست کشور به سمت همان سیاستهایی برود که از طرف رئیسجمهور منتخب در زمان انتخابات مطرح شده است. ولی بعد در عمل میبینیم که رئیسجمهور دچار بحران و چالش میشود و نمیتواند برنامههایش را اجرا کند.»
«حزب کارگزاران مسالهی اصلی را کمرنگ میکنند»
روح با انتقاد از اظهارات غلامحسین کرباسچی، دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی ایران، که در گفتوگو با انصاف نیوز عنوان کرده بود «آقایان هاشمیرفسنجانی و خاتمی با همین محدودیتها و قانون اساسی اقدامات مهمی را صورت دادند»، گفت: «بخشی از اجرایی نشدن برنامهها و اعمال سیاستها را میتوان ناشی از ضعف رئیسجمهور و دولت دانست؛ ولی نقدی که من به آقای کرباسچی دارم این است که مسئلهی اصلی را به حاشیه میراند و به آن کمتوجهی میکند. این رویکرد و انحراف تحلیلی، فقط مربوط به آقای کرباسچی نیست؛ بلکه خیلی از جریانات در میان اصولگرایان و حتی اصلاحطلبان هستند که این کار را میکنند و مجموعهی حزب کارگزاران در این زمینه پیشتاز هستند. آنها مسئلهی اصلی را کمرنگ میکنند و نادیده میگیرند و ایراد را متوجه شخص رئیسجمهور یا دولتمردان میکنند. فکر میکنند مشکل مربوط به فرد است؛ درحالیکه مسئلهی اصلی، دوگانگی منابع مشروعیت در سیستم است.»
«مقایسهی شرایط روحانی با هاشمی و خاتمی را بیانصافی میدانم»
وی افزود: «آقای کرباسچی اشاره کردهاند که دولتهای آقای هاشمی و آقای خاتمی هم با همین قانون اساسی و با همین دوگانگی منابع قدرت، کارهای مهمی را در کشور انجام دادند. من مدافع آقای روحانی نیستم و اتفاقا انتقادهای جدی به ایشان دارم؛ حتی در سال ۹۶، قبل از همهی این اعتراضات و قبل از حوادث دیماه بحث «عبور از روحانی» را مطرح کردم و به اصلاحطلبان پیشنهاد کردم که در مقابل چرخش به راست روحانی که از همان زمان نشانههای آن آشکار شده بود، تکلیف خود را مشخص و رسما و علنا با رئیسجمهور و مشاوران راستگرای او اتمامحجت کنند. ولی با این حال، این موضع آقای کرباسچی را هم بیانصافی میدانم که شرایط آقای روحانی در سال ۹۹ را با شرایط هاشمیرفسنجانی و حتی خاتمی مقایسه کنیم.»
«هاشمی نتیجهی یک انتخابات رقابتی نبود»
عضو دفتر سیاسی حزب اتحاد ملت توضیح داد: «تفاوت آقای هاشمیرفسنجانی با روسای جمهور بعدی یعنی خاتمی، احمدینژاد و روحانی این است که او نتیجهی یک انتخابات رقابتی بین دو جریان سیاسی و دو جنبش اجتماعی نبود؛ او مورد توافق همهی جناحهای سیاسی درون نظام و حتی بیرون از نظام بود. بهخصوص در دورهی اول کاندیداتوری او، از نیروهای سیاسی خارج از نظام هم که سوال میشد چه گزینهای برای رئیسجمهوری از همه معتبرتر است، همه میگفتند هاشمی. غیر از او اصلا کسی مطرح نبود. حتی کسی که رقیب او بود (آقای شیبانی) نقش نمایشی داشت و خودش میگفت من به آقای هاشمی رای میدهم! بنابراین، وضعیت آقای هاشمی مخصوصا در دولت اول سازندگی با همهی روسای جمهور بعدی متفاوت بود.»
«هاشمی در چهار سال دوم، یک رئیسجمهور شکستخورده بود»
وی افزود: «در دورهی دوم کاندیداتوری آقای هاشمی، رقابت کمی جدیتر شد و آقای توکلی از سوی بخشی از جریان راست آمد و در مقابل آقای هاشمی انتقادی برخورد کرد و آرای آقای هاشمی هم پایین آمد. همین سطحِ محدود از رقابت سیاسی هم، باعث شد که هاشمی در دولت دوم خود دیگر قدرت و تاثیرگذاری چهار سال اول را نداشته باشد. او مجبور شد نیروهای چپ دولتش را کنار بگذارد و از سیاست تعدیل اقتصادی -که مهمترین سیاست او بود- عقب بنشیند. بعد از آن هم با بحران سیاست خارجی و مسائل امنیتی مواجه شد که نهایتا منجر به خروج همهی سفرای اروپایی از ایران شد. به عبارتی، هاشمی رفسنجانی در چهار سال دومش یک رئیسجمهور شکستخورده بود. تورم ۴۰-۵۰ درصدی در اقتصاد ایجاد شده بود، ایران از لحاظ سیاست خارجی در اوج بحران قرار گرفته بود، در حوزهی سیاست داخلی و فرهنگی هم که همهی نیروهای موثر و وزرای موثرش (مثل دکتر معین، آقای خاتمی و آقای عبدالله نوری) را کنار گذاشت و همه چیز را دست جریان مقابل سپرده بود.
بنابراین، کارهای مهمی که آقای هاشمی کرد صرفا مربوط به چهار سال اول ریاستجمهوری او است که فضای بعد از جنگ بود و خرابیهای گسترده در کشور وجود داشت و ایشان بازسازیهایی را ایجاد کرد. تبعات همان کارها هم در دولت دوم بهوجود آمد، کشور دچار تورم شد و حملات سیاسی به ایشان شدت گرفت. ایشان در دورهی دوم ریاستجمهوریاش در اقتصاد، سیاست خارجی، سیاست داخلی و فرهنگ عقب نشست و عملا، میدان را به رقیب و منبع اصلی قدرت واگذار کرد. این مساله، بهشدت از اعتبار و پایگاه اجتماعی آقای هاشمی کاست. بهطوری که یکی از دلایلی که مردم در سال ۷۶ به آقای خاتمی رای دادند، این بود که ناطقنوری را ادامهی هاشمیرفسنجانی میدیدند. بعد هم که در انتخابات مجلس ششم، آقای هاشمی نفر سیام تهران شد که افت شدید موقعیت سیاسی و اجتماعی ایشان را نشان داد. بنابراین، حرفهای آقای کرباسچی درمورد آقای هاشمی رفسنجانی صدق نمیکند.
«خاتمی فرصت طلایی برای حل مسئله با آمریکا را از دست داد»
درمورد آقای خاتمی به هر حال موقعیت، وزن و جایگاه او متفاوت است؛ انتخاب آقای خاتمی در دوم خرداد ۱۳۷۶ اصلا یک تاریخ جدیدی را در ایران بهوجود آورد و یک جنبش اجتماعی با ۲۰ میلیون رای ایجاد کرد. نسل جوانِ آن زمان -کسانی مثل ما- که الان میانسال هستیم و خیلی تلخیها و بدیها را دیدهایم، آن موقع صرفا نگاه امیدوارانه به آیندهی جامعه داشتیم. شرایط اقتصادی هم مخصوصا در دولت دوم ایشان رو به بهبود داشت، بیشترین رشد اقتصادی را داشتیم، نگاه دنیا بلافاصله به ایران عوض شد و همهی سفرا برگشتند.
در آن شرایط اگر آقای خاتمی یک مقدار جسارت به خرج میداد حتی رابطه با آمریکا هم -مخصوصا در دولت کلینتون- قابل برقرار کردن بود و میشد کاری کرد که خیلی از مسائل بعدی پیش نیاید. یکی از نقدهای جدی به آقای خاتمی همین است که فرصت طلایی برای حل مسئله با آمریکا را از دست داد. هر چند که کارهای مهمی کرد؛ مثل طرح گفتوگوی تمدنها یا مصاحبه با کریستین امانپور (خبرنگار سیانان) و … ولی او فرصت رابطه با آمریکا را از دست داد. با وجود اینکه مادلین آلبرایت، وزیر خارجه وقت آمریکا، بابت کودتا علیه مصدق عذرخواهی کرد، ولی خاتمی این فرصت را از دست داد که البته، دلیل اصلی آن هم همان دوگانگی منابع قدرت بود. نهایتا در اواخر دولت دومِ ایشان دیگر اصلاحطلبان آن قدرت قبلی را نداشتند، مسئلهی هستهای هم پیش آمده بود و بهتدریج حتی سیاست خارجی دچار مشکل شد.
بنابراین، حتی دولت آقای خاتمی هم -به جز آن چهار تا پنج سال اول- وقتی با حملات گسترده مواجه شد و پایگاههای اجتماعی آن در مطبوعات، در دانشگاه و … مورد حمله قرار گرفت، بهتدریج تضعیف شد. البته، دولت آقای خاتمی نسبت به دولتهای هاشمی، احمدینژاد و روحانی یک دولت کاملا سربلند است و دارای کارنامهی درخشان در همهی عرصهها، حتی در عرصهی اقتصادی است. کارنامهی اقتصادی آقای خاتمی خیلی درخشانتر از دورهی آقای هاشمی است، اما بحران سیاسی ایجادشده و ناامیدی خیلی از حامیان آقای خاتمی و بالاخره تفرق و اختلافاتی که در انتخابات ریاستجمهوری ۱۳۸۴ وجود داشت، این فضا را بهوجود آورد که کسی مثل آقای احمدینژاد رای بیاورد. همانجا هم اگر آقای هاشمی رفسنجانی کاندیدا نشده بود، شاید ما با انتخاب احمدینژاد مواجه نمیشدیم و یکی از چهرههای اصلاحطلب رای میآورد.
«روحانی میراثدار دو ابربحران است»
اما مسالهای که به نظر من، آقای کرباسچی به آن توجه نداشته است و قضاوت غیرمنصفانهای کرده، این است که بعد از آقای هاشمی و آقای خاتمی «دو ابربحران» در جامعهی ایران شکل گرفت که دولت روحانی میراثدار آنها است. شرایطی که الان مخصوصا در حوزه اقتصادی داریم، تا حد زیادی نتیجهی آن دو ابربحران است.
اولین بحران از بُعد سیاسی است: جریان مقابل که تجربهی انتخاب آقای خاتمی و تغییر فضای اجتماعی و سیاسی را داشتند، در دورهی احمدینژاد و حتی در اواخر دورهی خاتمی خیلی منسجمتر و رادیکالتر شدند و خیلی از پایگاههای مهم و منابع مختلف قدرت و رسانه را انحصارا در اختیار خودشان گرفتند. درحالیکه در دولت آقای هاشمی و حتی اوایل دولت آقای خاتمی، جریان مقابل چنین قدرت و امکاناتی نداشت.
«تحریمهای دورهی هاشمی و خاتمی اسباببازی بود»
دومین بحران از بُعد اقتصادی و سیاست خارجی است: این بحران در پروندهی هستهای بهوجود آمد؛ یک دور تحریم در دورهی اوباما و یک دور تحریم در دورهی ترامپ داشتیم. تحریمهایی که دورهی آقای هاشمی و آقای خاتمی وجود داشت، نسبت به تحریمهای فعلی بهنوعی «اسباببازی» محسوب میشود. در دورهای که آمریکا تحریمهای داماتو را گذاشت، اروپا با آن همراهی نکرد. اروپا در آن زمان در صنایع خودروسازی، نفتوگاز و سایر صنایع و منابع ایران سرمایهگذاری میکرد. مثلا بخش عمدهی توسعهی میادین گازی پارس جنوبی نتیجهی فعالیت شرکتهای بزرگ اروپایی در ایران در دولت آقای خاتمی است. یعنی در دورهی تحریم داماتو فقط شرکتهای آمریکایی در ایران سرمایهگذاری نمیکردند؛ ولی ما الان برای خرید دارو و انتقال یک سنت پول دچار مشکل هستیم. آقای هاشمی با آن شرایطی که داشت و تحریمهایی که اصلا با امروز قابل مقایسه نیست، تورم ۴۰ درصدی بر جای گذاشت، اگر شرایط امروز را داشت چه کاری میخواست بکند؟!
تحریمها اجازهی نفس کشیدن به صنعت را نمیدهد؟
بنابراین، اشتباه است اگر تصور کنیم مشکل وضعیت کنونی کشور، مدیران و یک سری اشخاص و حتی خود رئیسجمهور هستند؛ اینطور نیست که مسائلمان حل بود اگر بهجای آقای حناچی، آقای کرباسچی شهردار بود، یا اگر بهجای آقای روحانی، آقای هاشمی رئیسجمهور بود یا اگر مثلا امروز آقای مهاجرانی وزیر ارشاد بود. البته درست است که یک سطحی از مسئله به اشخاص برمیگردد. من خودم با آقای کرباسچی سابقهی همکاری دارم و ایشان مدیر توانمند و موثری هستند. ولی هر مدیری وقتی با چنین بستر بیثباتی در کشور روبرو شود، نمیتواند کار کند. شما در همین دولت، حجم فعالیتها، قراردادها، توسعهی میادین و فروش نفت در دورهی برجام را با دو، سه سال اخیر که تحریمها برگشته مقایسه کنید. در هر دو دوره هم، آقای زنگنه وزیر نفت بودهاند و همه هم، ایشان را «ژنرال» و «برند کابینه» میدانند. آیا باید گفت زنگنه چهار، پنج سال پیش در سطح وزارت بود و الان توان مدیریت ندارد یا اینکه تحریمها اجازه نفس کشیدن به صنعت نفت کشور را نمیدهد؟
«دولت هاشمی زیرساختهای بهجامانده از موسوی را در اختیار داشت»
بنابراین، آیتم سیاستخارجی خیلی مهم است. شرایط دولتهای مختلف از این نظر با هم فرق دارد؛ یکموقع رئیسجمهور آمریکا، شخصیت میانهرو و منطقی مثل اوباما یا کلینتون است و یک موقع، ترامپ. آیتم دیگر، سیاست داخلی است که بخشی از آن، به این برمیگردد که رئیسجمهوری که وارد شده، چه دولتی را با چه وضعیتی به ارث برده است. درست است که دولت آقای هاشمی دولت بعد از جنگ بود؛ ولی بالاخره زیرساختها و بنیانهایی که آقای موسوی بهجا گذاشته بود را در اختیار داشت. دولتی که آقای خاتمی از آقای هاشمی به ارث برد یک شرایطی دارد و دولتی که روحانی از احمدینژاد به ارث برد، شرایط دیگری.
«روحانی سیاستهای پوپولیستی را ادامه داد»
البته، عملکرد روحانی در در دولت اولش در مسائل اقتصادی و مخصوصا رشد نقدینگی ایراد دارد و عملا در این زمینه همان راه احمدینژاد را ادامه داد؛ روحانی از این جهت مقصر است که همان سیاستهای پوپولیستی را به شکل دیگری ادامه داد. او امیدوار بود منابع نفتی با برجام تامین شود و بعد از آن بتواند بهراحتی خرج کند. روحانی امیدوار بود طرح تحول سلامت را پیش ببرد، همینجوری به ملت پول بدهد، حقوقها را اضافه کند و تورم را به زور زیر ۱۰ درصد نگه دارد. ولی همهی اینها با خرج کردن پول نفت انجام شد. با دور تازهی تحریمها و کاهش منابع درآمدی دولت، عملا ساختار اقتصادی منفجر شد و الان ما با شرایط فعلی مواجهیم. اینجا واقعا روحانی مقصر است. ولی باز اینجا هم روحانی همان کاری را کرد که هاشمیرفسنجانی کرده بود که نتیجه آن، تورم ۴۰ تا ۵۰ درصدی در شرایط بدون تحریم بود. فقط دولت خاتمی بود که تورم و افزایش نرخها را -مخصوصا در ارز، بنزین و سوخت- به شکل پلکانی بالا برد. البته، در دولت خاتمی هم یک اقتصاد بازار آزاد کامل وجود نداشت، ولی نسبت به دولت روحانی و هاشمی سیاستهای منطقیتری داشت.»
«جریان اصلی قدرت، دوم خرداد را به مثابه یک تهدید دید»
محمدجواد روح در پاسخ به این سوال که در شرایط فعلی برای رفع دوگانگی منابع مشروعیت و قدرت چه راهکاری وجود دارد، گفت: «به نظر من راهکاری وجود ندارد. دوم خرداد فرصتی برای حل این مسئله بهوجود آورد، ولی جریان اصلی قدرت این را به مثابه فرصت ندید؛ بلکه به مثابه یک تهدید دید و سعی نکرد وارد گفتوگو و تعامل با جامعه شود. جامعه در آن زمان مانند امروز دوقطبی و ناامید نبود و نگاه منفی نسبت به ارکان مختلف قدرت نداشت. جریان اصلی قدرت باید وارد گفتوگو و تعامل با جامعه میشد و میپذیرفت که بههرحال، انتخاب مردم صرفا انتخاب یک فرد نیست، بلکه انتخاب یک «سیاست» است.
وقتی مردم در برابر ناطقنوری به خاتمی رای میدهند، یعنی چی؟ یعنی ما دموکراسی، جامعهی مدنی و رابطهی با جهان میخواهیم. وقتی بین روحانی و سعید جلیلی به روحانی رای میدهند، یعنی چی؟ یعنی ما میخواهیم مسائل سیاست خارجیمان حل شود. نه اینکه بلافاصله بعد از امضای برجام، جلوی حل مسائل در حوزههای مورد مناقشهی دیگر در سیاست خارجی کشور گرفته شود یا گفته شود شرکتهای آمریکایی حق فعالیت در ایران را ندارند یا مدیران ارشد اقتصادی کشور متهم به «نفوذی بودن» شوند. همهی این مسایل، بستری ایجاد کرد تا از آن طرف هم یکی مثل ترامپ بیاید بزند زیر همه چیز و بگوید همهی منافع برجام را چین، روسیه و اروپا بردند و حالا من میخواهم تکلیف آمریکا را با ایران روشن کنم! روند و سیاستی که بعد از برجام از سوی ایران اعلام شد، هرچه بود «حل مسئله با دنیا» نبود. نمیتوان مهمترین قدرت دنیا را نادیده گرفت و تصور کرد که آنها از اینکه ایران چه کار میکند، درکی ندارند. بنابراین، عملا جلوی مهمترین سیاست و برنامهی آقای روحانی یعنی حل مسئلهی سیاست خارجی که بر اساس آن، دو بار مجموعا بیش از ۴۰ میلیون رای از مردم گرفت، گرفته شد.»
«چرا رای دهیم وقتی سیاستها از جای دیگر تنظیم میشود؟»
محمدجواد روح در پاسخ به این سوال که در چه حوزههایی باید به اختیارات رئیسجمهور اضافه شود تا مسئولیتهای او با اختیاراتش متناسب شود، گفت: «اصلا بحث اختیار نیست. مشکل این است که دوگانگی قدرت به نقطهای رسیده که مردم میگویند که «اصلا برای چی رئیسجمهور انتخاب کنیم؟» میگویند چرا رای دهیم وقتی سیاستی که ما به آن رای میدهیم، امکان اجرا ندارد و به آن توجه نمیشود؟ وقتی سیاستهای کلی پیشاپیش از جای دیگر تنظیم شده است و نهادهای دیگری هستند که به نهادهای انتخابی تحکم میکنند یا حتی نهادهای انتخابی را تمسخر میکنند؟
«حتی نمیتوانند اسم یک خیابان را شجریان بگذارند»
امروز میبینیم که حتی اجازهی نامگذاری یک خیابان را به نهادهای انتخابی نمیدهند! من نمیگویم نامگذاری خیابانها کار مهمی بوده که شورای شهر تهران در این دوره انجام داده است؛ ولی از لحاظ سیاسی، این یک نماد و نشانه است که مردم بهخوبی آن را درک میکنند و بر اساس آن، برای زندگی سیاسی خود تصمیم میگیرند. مردم میبینند شورای شهر منتخب آنها اجازه ندارند یک خیابان را به اسم استاد شجریان بگذارند. درحالیکه بخشی از مردم بهخاطر اسم شجریان رفتند و به روحانی و اصلاحطلبان رای دادند. غیر از این است که حضور شجریان در کلیپ انتخاباتی آقای روحانی یکی از نکات کلیدی برنامهی تبلیغاتی او بوده است؟ بعد شما وقتی اسم خیابانی را «شجریان» میگذاری، آن را برمیدارند! «بازرگان» میگذاری، برمیدارند؛ بالاخره بازرگان نخستوزیر این کشور بوده است یا نه؟ بنابراین، اینها نماد است و به مردم پیام میدهد که ارزش رای شما «هیچ» است، حتی در حد نامگذاری یک خیابان ارزش ندارد؛ چه برسد به حل مسائل مهمی مثل رابطه با آمریکا.
رای به «دموکراسی در داخل و صلح در جهان»
جریانهای مخالف دولت که مدعی هستند روحانی اقتصاد کشور را رها کرده، چه پاسخی دربارهی جلوگیری از تحقق شعار و برنامهی اصلی او در حوزهی سیاست خارجی دارند؟ امروز، مردم میبینند پولی که در بورس گذاشتند، نان، گوشت، مریضی، کرونا و حیاتشان همه تحت تاثیر تحریم است که کشور هیچ درآمد ارزی ندارد و انتقال مالی درستی هم نمیتواند داشته باشد. خب، وقتی رئیسجمهور اختیار ندارد تا مهمترین برنامهاش را اجرا کند، یک رئیسجمهور دیگر را انتخاب کنند که چه کار کند؟ بنابراین، اصلا بحث اختیار دادن نیست؛ بحث این است که باید همان سال ۷۶ که مردم به یک سیاست بارز و روشن یعنی «دموکراسی در داخل و صلح در جهان» رای دادند، بخش دیگر حکومت هم همراهی میکرد و میگفت وقتی که اکثریت قاطع مردم به این سیاست رای دادند، با آن همراهی میکنیم.
«از احمدینژاد هم باید دفاع کرد»
البته، ما نمیگوییم مسئلهی جلوگیری از اجرای سیاستهای رئیسجمهور فقط برای اصلاحطلبها وجود داشته است. به نظر من، در اینجا از احمدینژاد هم باید دفاع کرد. وقتی مردم در سال ۸۴ بین هاشمیرفسنجانی و احمدینژاد به احمدینژاد رای دادند، باید با آن همراهی میشد. هرچند ما آن نوع ادارهی کشور را قبول نداریم، ولی معتقدیم چون مردم به آن رای دادند باید با آن همراهی شود. مردم میگویند «آقا ما اصلا سیاستهای پوپولیستی احمدینژاد را میخواهیم، میخواهیم پول پخش کند و نمیخواهیم توسعه و سرمایهگذاری خارجی داشته باشیم. هیچی نمیخواهیم. فقط میخواهیم هر چی درآمد نفتی هست همه را بیاورد سر سفرهمان»؛ ادعایی که احمدینژاد کرد. در این صورت حکومت باید بگذارد این سیاست اجرا شود؛ نه اینکه فردا دوباره یک عده بیایند مخالفت کنند. از آنور آقای هاشمیرفسنجانی بنشیند در مجمع تشخیص مصلحت نظام بگوید سیاستهای احمدینژاد با سیاستهای کلی نظام در تعارض است! سیاستهای کلی نظام چیست؟! مردم «این» سیاست را تایید کردند؛ دلشان میخواهد درآمدهای کشور را آتش بزنند.
«نمیتوانید جلوی اجرای سیاستهای دولت منتخب ملت را بگیرید»
امام خمینی یک جملهای دارد که «مردم حق دارند هر کسی با هر سیاستی را انتخاب کنند، حتی اگر به ضرر مصالح خودشان باشد» (نقل به مضمون). در دور دوم انتخابات سال ۱۳۸۴ همهی نخبگان به مردم هشدار دادند که احمدینژاد مملکت را بر باد میدهد؛ همهی آنها از روشنفکران لائیک مثل محمود دولتآبادی گرفته تا روحانی سنتی مثل آیتالله جوادی آملی رفتند پشت سر هاشمی رفسنجانی ایستادند، ولی باز مردم به احمدینژاد رای دادند. در اینجا دیگر کسی حق ندارد بگوید احمدینژاد غلط کرده است که بخواهد منابع ملت را بر باد بدهد! نشستی آنجا میگویی من رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام هستم و سیاستهای کلی را تعیین میکنم؟! تو چه کارهای؟ تو ۸ سال رئیسجمهور بودی، هر کاری میتوانستی کردی. الان ایشان رئیسجمهور است و مردم از او خواستند که منابع ملت را بر باد بدهد. منابع «ملت» مگر نیست؟ خودشان رای دادند، وقتی هم بر باد رفت، خودشان باید آن را درست کنند. تو چه کارهای که میگویی ایشان سند چشمانداز را زیر پا گذاشته یا سیاستهای کلی را نقض کرده است؟! این مساله به احمدینژاد مربوط است.
شما -آقای هاشمی، آقای خاتمی و آقای روحانی- اگر میتوانید کار کنید باید سازمان، تشکیلات و گفتمانی شکل بدهید که مردم نروند به احمدینژاد رای بدهند. نه اینکه در انتخابات سال ۸۴ بیایی بگویی «هیچکس در سطح من نیست، هیچ آدم جدی نمیبینم، خودم باید در ۷۰-۸۰ سالگی به صحنه بیایم» و هیچکس را قبول نداشته باشی. بعد هم که به صحنه میآیی، آن مدل تبلیغات را راه بیندازی که جنگ فقیر و غنی و اشرافیگری راه بیفتد و بستر پوپولیسم فراهم شود تا مردم بروند ۱۷ میلیون رای به احمدینژاد بدهند. وقتی مردم به کاندیدای مقابل تو رای دادند، تو میتوانی از جایگاه حزب مخالف دولت از عملکرد او انتقاد کنی، ولی نمیتوانی جلوی اجرای سیاستهای دولت منتخب ملت را بگیری.
«روحانی و ظریف چهکارهاند جز توجیهگر؟»
الان هم همینطور است؛ چرا ملت به روحانی رای دادند؟ در چهار سال اول به روحانی رای دادند که سیاستهای برجام را عملی کند. در چهار سال دوم ادعای اصلی روحانی این بود که برجام را در سایر حوزههای سیاست خارجی تکرار میکند؛ چرا نمیگذارند سیاستش را اجرا کند؟ الان در سیاست خارجی کشور، روحانی و ظریف چه کارهاند جز توجیهگر؟ هیچی! مردم چند بار باید این را تجربه کنند؟ به خاتمی رای دادند، نگذاشتند سیاستهایش اجرا شود، به احمدینژاد رای دادند باز نگذاشتند اجرا کند. آقای احمدینژاد دلش میخواهد وزیر اطلاعاتش هر کسی باشد، چرا باید به او بگویند وزیرت کس دیگری باشد؟! او رئیسجمهور است و باید بتواند وزرایش را هر کسی میخواهد انتخاب کند؛ به او رای دادند که تیمش را با افراد نزدیک به خودش بچیند. چرا آقای روحانی باید برود همهی وزرایش را با اینوآن چک کند؟! مجلس میتواند به آن وزرا رای ندهد تا ایشان یکی دیگر را معرفی کند. مجلس حق دارد؛ ولی جای دیگری که حق ندارد بگوید وزرایت را چگونه بچین و چه برنامهای را اجرا کن. اگر اینجوری باشد که اصلا ریاستجمهوری بلاموضوع است؛ نه تیمش را میتواند بچیند و نه برنامهاش را میتواند اجرا کند. سیاستهای کلی را هم که شما تعیین میکنید؛ خب پس چه دلیلی برای برگزاری انتخابات ریاستجمهوری وجود دارد؟»
«رستمِ پیلتن هم بود نمیتوانست کاری بکند»
محمدجواد روح در پاسخ به این سوال که عملکرد رئیسجمهور چقدر به شخصیت و ارادهی خودش بستگی دارد، گفت: «تا حدی؛ ولی وقتی شما سیلی مثل تحریم را راه بیندازی، بعد انتظار دارید رئیسجمهور چه کار بکند؟ یعنی رستم پیلتن هم اگر امروز رئیسجمهور بود، نمیتوانست در برابر این موج تحریمها کاری انجام دهد.
البته، بازهم تاکید میکنم که حرفهای من به معنی تایید روحانی نیست. روحانی میتوانست در سال ۱۳۹۶ و بعد از انتخاب مجدد به ریاستجمهوری خیلی محکمتر عمل کند و روی شعارهایش بایستد. اما او از اصلاحطلبان و پایگاه اجتماعی خود برید و به راست چرخید؛ با این تصور که آیندهی سیاسیاش را تضمین کند. من قبل از همه، پیش از دیماه ۹۶ گفتم آقا این روحانی چرخیده به راست، اصلاحطلبان باید تعیین تکلیف کنند و بحث «عبور از روحانی» را مطرح کردم. تعدادی از دوستان حمایت کردند و یک تعداد اکثریتی هم انتقاد کردند. همین روزنامهی سازندگی از قول آقای خاتمی تیتر زد «مخالفت رئیس دولت اصلاحات با عبور از روحانی»؛ خب، الان شما ماندید با روحانی! چه حقی دارید که انتقاد کنید؟ این نفرتی که نسبت به روحانی بهوجود آمد (و بخشی از آن هم به اظهارات محیرالعقول و غیرمنطقی و پرحرفیهای ایشان برمیگردد که مثل سوهان روی روح و روان مردم است)، سرمایهی اجتماعی اصلاحات را بر باد داد. هرچند با وجود همهی این مسایل، فکر میکنم معادلات مقطعی و سناریوهای متفاوتی هم دربارهی انتخابات آتی ریاستجمهوری وجود دارد که میتواند بازی را به سود اصلاحطلبان تغییر دهد که پرداختن به آن، فرصت جداگانهای میطلبد.»
انتهای پیام


پاسخ دادن به امیر راست گفتار لغو پاسخ