گفتوگوی هفتهنامهی صدا با عبدالله شهبازی، تاریخپژوه را در ادامه میخوانید:
صدا: عموم ناظران و فعالان سیاسی در ارزیابی کارنامه و جایگاه سیاسی آقای هاشمی از “چند هاشمی” و یا تعابیر “هاشمی متقدم، هاشمی میانه و هاشمی متاخر” سخن گفتهاند. شما این تعابیر را درباره ایشان قبول دارید و چه توصیف و تبیینی دراینباره ارائه میدهید؟
شهبازی: شاید تعبیر «چند هاشمی» درست نباشد. زندگی مرحوم آقای هاشمی رفسنجانی دوران طولانی را دربرمیگیرد و در هر مقطع ایشان رویکردها و مواضعی متناسب با فضای روز داشت. بنظرم این رویکردها متناقض نبود و هسته اصلی آن، که شاکله هویت آقای رفسنجانی را تشکیل میداد، پراگماتیسم وی بود که در تمامی این دوران ثابت مانده است. در عین حال، باید تأکید کنم بر وجه بسیار مثبت شخصیت آقای رفسنجانی که همان پراگماتیسم وی بود یعنی به سادگی میتوانست قالبهای متصلب را بشکند و این شجاعت را داشت که به چیزی که باور داشت عمل کند. این تمایز مهم و قابل تحسینی است. مشکل در نوع باورهای ایشان و عیار نظری آن بود که بطور عمده از فقر دانش کارشناسی در ایران ناشی میشد.
صدا: آقای هاشمی در دوران ریاستجمهوری خود بر اولویت سازندگی و یا حداکثر توسعه اقتصادی بر مسایل سیاسی تاکید داشت که بهنوعی منجر به شکاف با نیروهای چپ و روشنفکران هم شد و نهایتا به دومخرداد انجامید. در شرایط کنونی و با لحاظ کردن تجارب نزدیک به سه دهه از دولت هاشمی و شکست پروژه اصلاحات سیاسی، آیا نمیتوان مدعی شد پروژه هاشمی درستتر بود؟
شهبازی: رویه آقای رفسنجانی، در دوران هشت ساله ریاست جمهوری ایشان، حکومتگری اقتدارگرا بود و هم از منظر نگاه به توسعه اقتصادی و هم از منظر مدیریت سیاسی، برغم افتراقهای فراوان، شباهتهای جدی داشت به رویکرد محمدرضا شاه پهلوی در دوران ۱۳ ساله دولت امیرعباس هویدا.
در بعد سیاسی، دولت آقای رفسنجانی وارث فضای به شدت امنیتی دهه ۱۳۶۰ بود که به دلیل تروریسم مجاهدین خلق و تبعات آن پدید آمد و فضای باز سالهای اولیه پس از انقلاب را مسدود کرد و بستر را برای حکومتگری اقتدارگرا فراهم آورد. در این فضا، نگاه سیاسی تکگفتمانی، که در فضای دهه ۱۳۴۰ و اوائل ۱۳۵۰ بر ایران غالب بود، بنوعی احیاء شد بهمراه برخی سنن کارشناسی آن عصر در برخورد به گفتمانهای غیرحاکم بنحوی که حتی به فعالیت و مواضع سیاسی معتدلترین شخصیتها و جریانهای منتقد مانند مهندس بازرگان و نهضت آزادی به دیده سوءظن نگریسته میشد.
در زمینه توسعه اقتصادی نیز نگاه غالب کارشناسی دهههای ۱۳۴۰ و اوائل ۱۳۵۰ احیاء شد و در پایه سیاستهای «سازندگی» دولت آقای رفسنجانی قرار گرفت مانند رویکرد به گسترش صنایع مونتاژ اتومبیل که به پیدایش مافیای قدرتمند خودروسازی در ایران انجامید.
هر دو این رویکردها (سیاسی و اقتصادی) وجوه مختلف یک نگاه به حکومتگری بود و تعارضی میان این دو نمیبینم. در فضای تک ساحتی و تک گفتمانی و فقدان منتقد کارآمد و جدی است که میتوان انواع برنامههای اقتصادی را، بدون تفکر عمیق و بازبینی در مدل توسعه، احیاء و اجرا کرد.
این فضای بسته طبعاً با شعارهای اصلی انقلاب (استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی)، که «آزادی» یکی از ارکان سه گانه آن بود، همخوان نبود و دیریازود باید تغییر میکرد. پدیده دو خرداد ۱۳۷۶ پاسخ «نه» بخش مهمی از جامعه به تداوم حکومتگری اقتدارگرای دوران آقای رفسنجانی بود.
صدا: نیروهای نزدیک به آقای هاشمی و حزب کارگزاران بهنوعی دوران دولت او را سالهای طلایی توسعه تصویر میکنند که دومخرداد ناخواسته زمینه تعارض درون سیستم و توقف و وارونه شدن روند توسعه را باعث شد. چه نظری درباره این گزاره دارید؟
شهبازی: دوم خرداد نتیجه طبیعی دوران آقای رفسنجانی بود. مضافاً که مدل توسعه، که آقای رفسنجانی در ایران احیاء کرد، با دوم خرداد و دولت آقای سید محمد خاتمی و بعداً دولتهای آقایان محمود احمدینژاد و حسن روحانی از بین نرفت بلکه هر چه شد، بدون بازبینی انتقادی، بر همان شالودهای بود که آقای رفسنجانی بنا نهاد و همانطور که عرض کردم احیاء نگاه کارشناسی دهه ۱۳۴۰ و اوایل دهه ۱۳۵۰ بود. تعبیر «استراتژی توسعه» را همان زمان مطرح کردم در روزنامه «کار و کارگر» طی مقالاتی. بعداً زمان آقای خاتمی هم نوشتم که ایران نیاز به بازنگری و تعریف «استراتژی توسعه» خود دارد. آقای رفسنجانی مدل خاصی از توسعه را مدنظر نداشت و پیامدهای سیاستهای توسعه خود را در عرصههای اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی نمیشناخت.
صدا: به نظر شما، شخص آقای هاشمی در دهه آخر عمر به تجدیدنظر مبنایی در نگاه خود به روند توسعه و توجه به دموکراسی رسیده بود و یا این مواضع، ناشی از روند حذف و نزدیک شدن ناخواسته او به منتقدین بود؟
شهبازی: تصور میکنم علت رفتار اواخر عمر آقای رفسنجانی پیدایش فضای جدیدی بود که ایشان و خانواده ایشان را زیر فشار و هجمه سنگین قرار میداد. آقای رفسنجانی در کنه شخصیت خود اقتدارگرا بود و این شخصیت عوض نشد. ایشان نیز به دوران هشت ساله دولتش بعنوان «دوران طلایی» مینگریست و در بعد سیاسی مسئولیت رفتارهای سنگین مقامات وقت اطلاعاتی- امنیتی را در برخورد به دگراندیشان نپذیرفت و در بعد اقتصادی شاهد بازبینی و نقد برخی سیاستهای دوران ایشان از سوی خود ایشان نبودیم.
انتهای پیام


دیدگاهتان را بنویسید