چیستا یثربی طی یادداشتی نوشت:
پدرم در کودکی فقط یکبار طوری سرم داد کشید که ترسیدم
وقتی توی ماشینش بهش گفتم:
پدر، این معاونت، چقدر شکل آدمهای دوزاری بود!
از محل کارش می آمدیم
و من این جمله را اخیرا در مدرسه یاد گرفته بودم
و ذوق داشتم زودتر یک جابه کار ببرم!
پدرم در ماشین را باز کرد!by
و گفت: پیاده شو چیستا!
و تا خونه پیاده بیا! شوخی نمیکنم!
وحشت کردم؛فریاد زد:
آدم دوزاری یعنی آدم بی قدر و ارزش!
تو حق توهین به هیچکس رو نداری!
اونم کسی که درست نمیشناسیش by
با سبکِ زندگی اون بزرگ نشدی!
دغدغه های اونو نمیفهمی.
گفتم: قصد توهین نداشتم
گفت: همه بعدش همینو میگن…وقتی آدما رو تحقیر کردن و دلشون رو شکستن ؛ تازه یادشون میاد که قصد توهین نداشتن!
پیامبر تو ؛ پیامبر اخلاق و احترام بود.
وقتی تو حرمت انسانی رو میشکنی ؛ چطور حرف از دینداری میزنی؟
خدا احترام و ارج و قرب بنده هاش؛ براش مهمه.
ما که از دل هم خبر نداریم!
وفادارترین شاگرد عیسی ، مریم مجدلیه بود که اول؛ زنی بد کار بود.
عیسی هیچوقت به اون توهین نکرد.
توبه ش رو پذیرفت.هیچوقت بهش نگفت#دوزاری!
ببین معاون من ؛ شاید از دید تو دوزاری باشه،
ولی اونم مثل تو؛ بنده ی خداست، اون رو هم خدا آفریده و تو حتی مشکلات؛ اشکها و غمهاشو نمیدونی،
گریه هاشو ندیدی…
ایام گرسنگی شو نبودی!
اصلا #دو_زاری چه کلمه ی زشتیه !
هر آدمی؛ یک کلمه ی خداست.
تو به چه حق درباره کلمات خدا اظهار نظر
میکنی؟
پیاده شو بچه جون ، برو خونه و تو آینه یک نگاه به خودت بکن و یاد بگیر که خداوند کلمه رو نداد که باهاش دیگران رو تحقیر کنیم!
کلمه رو داد که باهاش اخلاق انسانی رو بسازیم.
حال آدمها رو بهتر کنیم.
مگه ما کی هستیم دخترم؟!
همه مون مخلوق یک خداییم.
اگه نتونیم درست با هم حرف بزنیم،
به خَلق خدا و کلمه ش بی احترامی کردیم!
پس حق نداریم حرف از ایمان قلبی بزنیم.
برو پایین!
واقعا ناراحتم کردی...
از ماشین پدر پیاده شدم
فقط یک محل باید پیاده میرفتم.
سیزده ساله بودم.
در راه با خودم فکر کردم.
دیدم راست میگوید.
انتهای پیام


دیدگاهتان را بنویسید