مهدی نورمحمدزاده در یادداشتی ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «ما و شوروی!» نوشت:
از تبعات فرهنگی بحران اخیر، رونق شوروی پژوهی است. کم نیست تحلیل ها و مقالات صاحبنظران در کانالها و صفحات مجازی که به بررسی تطبیقی سالهای پایانی حکومت شوروی و وضعیت فعلی جمهوری اسلامی می پردازند و با نتایج کم و بیش مشابه حاکمیت را از پایان تلخ این مسیر بیم می دهند. البته ریشه این تطبیق و تحلیل ها را سالها قبل خود سوپر انقلابی ها گذاشتند و حتی مستند هم برایش ساختند؛ گاهی خاتمی را نفوذی غرب معرفی کردند برای به فراموشی سپردن آرمانها و ارزشهای انقلاب و گاه روحانی را مامور تخریب اقتصاد کشور و کشاندن مردم به خیابانها، مشابه نقش گورباچف در فروپاشی شوروی! حالا بماند رمز و راز سکوت شان در برابر فروپاشی حقیقی اقتصاد در دوره جناب رییسی!
علی رغم جذابیت و هیجان و چه بسا توان آینده نگری که ماحصل مطالعات تطبیقی بین شوروری و ایران امروز است، همواره یک مقاومت ذهنی مرموز نسبت به پذیرش نتایج آن داشته و دارم. هفته پیش هم در جمع دوستان فرهیخته و اهل فکر، همین سئوال را از استادی که کتاب زیبای «انقلاب های ۱۹۸۹» ویکتور شبشتین را معرفی می کرد، پرسیدم.
«واقعا جامعه امروز ما شبیه سالهای منتهی به فروپاشی شوروی است؟! تفاوت شخصیت حاکمان، ایدئولوژی و فرهنگ حاکم و حتی فقدان آلترناتیو برای وضعیت موجود، چگونه در این تطبیق بزرگ قابل اغماض است؟!»
پاسخ های قابل توجه جمع دوستان و مرور بخش هایی از کتاب برایم جالب بود. اینکه چطور علی رغم همه این تفاوت های مهم و بنیادی باز هم می توان شبیه شوروی شد، ناشی از شیوه ها و سیاست های حکمرانی است. می توان شوروی نبود و باز هم شوروی شد، صرفا با قدم گذاشتن در مسیر حکمرانی آنها!
تقابل با جهان و توهم برگزیدگی، دشمن انگاری همه اعتراضات و سرکوب منتقدان و معترضان، بحران اقتصادی و صرف هزینه های سرسام آور برای حفظ حکومت های اقماری بلوک شرق، غرق شدن در شعارهای خیالی و وعده های پوشالی، تسری و غلبه نگاه امنیتی در همه شئون جامعه، عدم پایبندی حاکمان به ارزشهای اولیه انقلاب کارگری و فاصله گیری از عامه مردم، شکست فرهنگی در برابر ارزشها و جاذبه های فرهنگ غرب، توسعه نامتوازن و ناتوانی در تامین زندگی مردم از جمله عواملی بودند که شوروی را در مسیر فروپاشی قرار داد. همان شوروی که ایستگاه فضایی میر را در مدار زمین قرار داده بود و فضانوردش با شورت مشغول کشف فضا بود، مردمانش ساعتها برای خرید دستمال توالت صف می ایستادند!
میزان تطبیق این عوامل و مصادیق متعدد آنها در تاریخ شوروی با حال و روز جامعه امروز ما موضوعی قابل توجه و پژوهش است. طیف نظرات و تحلیل ها هم گسترده است، گروهی اصل تطبیق را خطا می دانند و گروهی دیگر مصادیق تطبیق را هم برایتان می شمارند! تا آنجا که حتی بین فاجعه چرنوبیل و سقوط هواپیمای اکراینی هم تطبیق واضحی قائل هستند و هر دو خطای ناخواسته را سرآغاز و مولد بحران عمیق و بدون بازگشت بی اعتمادی عمومی به حاکمیت و ادعاهایش می دانند!
با این تفسیر، شوروی هر چند «گذشته» است، اما می تواند «آینده» هم باشد! شاید بهتر باشد تصمیم سازان و طراحان شیوه های حکمرانی، کمی بیشتر تاریخ بخوانند و تامل کنند. مبادا که مثل من گرفتار مقاومت ذهنی خود شوند و فرصت ها از دست برود!
انتهای پیام


دیدگاهتان را بنویسید