محمد توکلی، عضو بخش تحلیلی انصاف نیوز در یادداشتی به بهانهی ثبتنام حسن روحانی در انتخابات مجلس خبرگان نوشت:
هنگامی که دو قدم مانده به انتخابات ۹۲ به یکباره جامعه تکانی خورد و رای حسن روحانی با پژواک صدای هاشمی و خاتمی چند برابر شد و به اندازهای رسید که بهعنوان منتخب مردم به کرسی قدرت تکیه بزند برخی بر این باور بودند که در «تصویر بزرگتر» منتخبِ امروز مردم ایران میتواند در روزهای مبادا نقش «آیت الله» را برای نظام و مردم بازی کند و در جایی میان این دو قرار بگیرد.
زمستان ۹۵ که آمد و خبر درگذشت هاشمی رفسنجانی اعلام شد شوکی کمسابقه و ناگهانی به پیکرهی جریان میانهرو وارد آمد و برخی بر این باور بودند که «روحانی بدون هاشمی» نه توانی برای رایزنیهای ضروری برای پیش بردن کارهایش را دارد و نه دیگر میتواند در بزنگاهی همچون انتخابات به سادگی به نتیجهی مطلوب برسد.
با اعلام نتایج انتخابات ۹۶ مشخص شد که ظاهراً کارنامهی روحانی و وعدههای او آنقدر برای اکثریت جذابیت داشت که در فقدان هاشمی هم دستکم توان رای گرفتن از جامعه را داشته است. البته روزهای پس از انتخاب او تا حدودی مشخص کرد که ظاهراً نبود هاشمی امکان رایزنی روحانی با نهادهای قدرت را تا حدود بسیاری کاهش داده بود.
روزهای ۹۶ تا ۱۴۰۰ تبدیل به روزهایی پر فراز و نشیب برای روحانی و دولتش شد؛ از فشار حداکثری ترامپ و تحریمهای بی سابقه تا آنچه در آبان ۹۸ گذشت، از ترور فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران و بازگشت سایهی جنگ تا کرونا و شرایط خاص آن دوران و… همهی اینها وضعیتی را ایجاد کرد که نگاه جامعه به روحانی نگاهی منفی و معترضانه باشد.
با این وجود اما ظاهراً بخشی از تصمیمگیران همچنان دلواپس آن بودند که مردم به میانهروی دیگری همچون روحانی رای دهند و در انتخابات ۱۴۰۰ فضایی را ایجاد کردند که ظریف و خمینی پیش از آغاز ثبتنام از گردونهی رقابت حذف شدند و جهانگیری و هاشمی و پزشکیان و مانند آنها هم با رد صلاحیت کنار گذاشته شدند. آن دلواپسی به حدی بود که توان احراز صلاحیت علی لاریجانی را از شورای نگهبان گرفته بود و حتی پس از «ظلم» دانسته شدن این رفتار از «پشت بلندگو» هم توان تشخیص صلاحیت لاریجانی به آنها که باید، بازنگشت!
به هر شکلی که بود نام ابراهیم رئیسی در انتخاباتی با کمترین میزان مشارکت مردم در تاریخ جمهوری اسلامی ایران به عنوان «رئیس جمهور» اعلام شد و حالا بیش از دو سال است که «دولت قوی» و «مجلس انقلابی» و دیگران حاکمیت یکدست را سامان دادند و ایران را به این نقطه رساندهاند.
وضعیت عملکرد حاکمیت یکدست در این دو سال و چند ماه به بحث و گفتوگوی چندانی نیاز ندارد و احتمالا بسیاری از مردمی که از دولت دوم حسن روحانی به ستوه آمده بودند هم به این نتیجه رسیده باشند که ضرر آن دولتمردان به مردم و ایران کمتر از دو سال اخیر بوده است.
حالا و در چنین وضعیتی حسن روحانی تصمیم گرفته است که پس از حدود دو سال سکوت نسبی جدیتر از قبل وارد میدان شود. او پس از چند سخنرانی که در آن دیدگاههای صریحی را مطرح کرده بود، روز گذشته در انتخابات مجلس خبرگان رهبری ثبتنام کرد.
روحانی هم در بیانیهاش و هم در پرسش و پاسخ کوتاهی که پس از ثبتنام داشت نشان داد که هم وضعیت این روزهای جامعه را میداند و هم بهخوبی این واقعیت را فهم کردهاست که عافیتطلبی و انفعال راهحل عبور از بحران نیست.
او به خوبی میداند که این روزها سخن گفتن از انتخابات نه تنها نمیتواند نگاه مثبت مردم را با خود همراه کند بلکه صدای اعتراض به موافقان استفاده از ابزار صندوق رای از هر سو بلند است.
از سوی دیگر روحانی به این نکتهی مهم هم به خوبی آگاه است که بی میلی جامعه به انتخابات توجیه و بهانهی خوبی برای انفعال و خانهنشینی نیست و نمیتوان با در خانه ماندن و دست به دعا برداشتن از بحران عبور کرد. آنچه برخی بزرگان جریان اصلاحات و اعتدال در پیش گرفتهاند عافیتطلبی منفعلانهایست که روحانی با حضورش در وزارت کشور خودش را در نقطهی مقابل آن تعریف کردهاست.
رئیسجمهور پیشین ایران با یادآوری تلویحی دورههای زمانی که بخشهایی از مردم خیابان را برگزیدند نیز یادآور میشود که انتخاب خیابان حتی در زمانی که حق با معترضان باشد هم نتیجهی لازم را به همراه نخواهد داشت.
با وجود اینکه روحانی تاکید دارد که «فعلا» در پی تهیهی لیست انتخاباتی برای مجلس خبرگان نیست اما به نظر نمیآید که او در ادامه هم بخواهد تنها یک کاندیدا در میان دهها کاندیدای مجلس خبرگان باشد و قاعدتاً نقشی فراتر از چنین موقعیتی را برای خود در نظر دارد.
حسن روحانی میتواند نقشی مشابه هاشمی را در انتخابات پیش رو و پس از آن در تصمیمگیریهای احتمالی این مجلس ایفا کند بِشَرطِها وَ شُرُوطِها.
- بی میلی جامعه به انتخابات کاهش یابد و انفعال جمعی فعلی مردم نسبت به صندوق رای به پایان برسد. امثال هاشمی و خاتمی صرفاً زمانی توانستند در بزنگاههایی همچون انتخابات ۹۲ با مردم سخن بگویند که گوشی برای شنیدن سخنان آنها وجود داشت. در شرایط فعلی ترجیح مردم نشنیدن سخن روحانی و امثال اوست. گام نخست آن است که با فریادهایی از جنس روزهای پایانی انتخابات ۹۶ صدای میانهروی به گوش جامعه برسد.
- هر چه به پیش آمدیم و به طور مشخص از انتخابات ۸۴ تا روزهای پایانی عمر، آغوش هاشمی رفسنجانی به روی جریانهای متنوع اصلاحی باز بود. «آیتالله» خود را به یک جمع خاص محدود نمیکرد و در تلاش بود در جایگاهی فراتر از این حزب و آن حزب قرار گیرد. اگر روحانی بخواهد که هاشمی دیگری باشد راهی جز دل کندن از نزدیکان همیشگیاش ندارد و ضروری است که شعاع دایرهی اطراف خود را گسترش دهد. بدیهیست که با «اعتدال و توسعه» نمیتوان باورمندان به اعتدال و توسعه را به کرسی قدرت بازگرداند.
- تغییر نگاه اصلاحطلبان به روحانی نیز دیگر ضرورت و شرط لازم برای نقشآفرینی هاشمیگونهی روحانی است. طیفی از جریان اصلاحات بدون توجه به خطراتی که تداوم حضور تندروها، ایران را تهدید میکند همچنان درگیر جنگهای حیدری – نعمتی گذشته با امثال روحانی و لاریجانی هستند و بهجای تلاش برای کنار زدن تندروها در پی راههایی برای یادآوری گذشته و «نبش قبر» میگردند.
کوتاه سخن آنکه اگر برخی بزرگان جریان اصلاحات و اعتدال عافیتطلبی، انفعال و خانهنشینی را کنار بگذارند و به میدان بیایند شاید بتوان امیدوار بود که بی میلی بخش بزرگی از جامعه به صندوق رای هم به پایان برسد و میانهروها به رهبری حسن روحانی ساختاری که از «مدار» خارج شدهاست را «علاج» کنند.
پینوشت: همهی آنچه گفته آمد به شرطیست که آن بخشی از تصمیمگیران نظام که بنا بر گفتهی رهبری در سال ۱۴۰۰ مرتکب «ظلم» شدند «توبه» کرده باشند!
انتهای پیام




پاسخ دادن به مخاطب لغو پاسخ