«علی خادمی»، مدرس حوزه علمیه قم و از شاگردان آیت الله وحید خراسانی، از مراجع تقلید، به پاسخ سیدعطاءالله مهاجرانی پاسخی دیگر داد.
متن پاسخ آقای خادمی که در اختیار انصاف نیوز قرار گرفته است در پی میآید:
بسم الله الرحمن الرحیم
«هم سؤال از علم خیزد هم جواب»
مدتی پیش یکی از سیاسیون معاصر – که اتفاقاً از «اهالی قلم» و «اهالی مطالعات اسلامی» نیز هستند – پیرامون یکی از کرامات امام عسکری ع نوشتاری نگاشته و پس از پاسخ چند تن از دلسوزان از جمله حقیر، دفاعیهای صادر نمودند که مانند جوابیهی قبل، دربارهی آن – و نه پیرامونش – مطالبی تقدیم خوانندگان عزیز میشود:
یک: ادعای اخیر ایشان مبنی بر «اعتقاد به کلیت کرامتها» را بنا بر «اصاله الصحه» قبول کرده و صریح کلام او را بر استظهار خود ـ که قبلاً گفته بودیم، وی منکر کلیت معجزهها و کرامات است ـ مقدم میدانیم.
دو: در یادداشت اولیهی ایشان، «پنج اشکال پیرامون این کرامت» مطرح شد که پاسخی کافی به همهی آن موارد داده شد:
- راوی را مجهول معرفی کرده بود که پاسخ دادیم: این جریان، سند دومی دارد که راوی آن در کمال وثاقت است به نام ابوهاشم جعفری.
۲ . اولین مصادر را مربوط به قرن ششم دانست که گفتیم دست نیافتن ما بر منابعی کهنتر، نشانه عدم ذکر در منابع کهن نیست چرا که در عمود زمان، بسیاری از کتب شیعه ـ که منحصر به چندین نسخه بودند ـ به علل مختلفی از بین رفته است.
علامه شعرانی در ترجمه نفس المهموم ص ۳۲۷ (چاپ وزارت ارشاد) میگوید: «ابن ندیم در کتاب فهرست خود که در سال ۳۷۷ تألیف کرده است سه چهار هزار کتاب تاریخ و انساب و سیر از مصنفین معتبر شمرده است و شاید سی کتاب از آنها در دسترس ما نباشد».
همچنین از حدود دویست تألیف رئیس المحدثین شیخ صدوق، تنها دوازده کتاب به دست ما رسیده است.
خلاصه اینکه به قول عقلا و نیز فلاسفه: «عدم الوجدان لا یدل علی عدم الوجود».
۳ . نام خلیفه عباسی مربوط به جریان را که در برخی متون متوکل معرفی شده بود مورد اشکال دانست که مفصلاً گفته شد تنها در برخی منابع متوکل آمده است و در برخی دیگر از متون، معتمد ذکر شده که دقیقاً معاصر امام عسکری ع است و اشتباه مؤلف یا ناسخان یک کتاب به دیگر کتب سرایت نمیکند.
۴ . کنیه ابومحمد را مورد اشکال دانسته که مستندا پاسخ داده شد.
۵ . ارتباط استخوان پیامبری از بنی اسراییل با نزول باران را از منظر عقل بعید شمرده است که پاسخ داده و میشود: چه ارتباطی میان؛
الف: عصای موسی و توقف آب (سوره شعراء آیه ۶۳)
ب: عصای موسی و ظهور دوازده چشمه (سوره اعراف آیه ۱۶۰)
ج: پیراهن یوسف و شفای یعقوب (سوره یوسف آیه ۹۳ و ۹۶)
د: نماز استسقا و نزول باران (فروع کافی ج ۳، ص ۴۶۲ بَابُ صَلَاهِ الِاسْتِسْقَاء) و… وجود دارد؟
هر جوابی که آنجا بدهد اینجا نیز جریان خواهد داشت.
و اگر بخواهیم راه تأویل و توجیه را بر روی تمامی معجزات و کرامات قرآنی و … بگشاییم، همه چیز از حجیت می افتد؛ ابن ابی الحدید به استادش گفت آن نصوصی که از پیامبر دربارهی خلافت بلافصل امیرالمؤمنین ع وارد شده، قابل تأویل است، استاد پاسخی شایان توجه به او داد: «لو فتحنا باب التأویلات لجاز أن یتناول قولنا لا إله إلا الله محمد رسول الله دعنی من التأویلات البارده…؛ اگر باب توجیهات را باز کنیم، هر سخنی حتی لا اله الا الله و محمد رسول الله نیز قابل توجیه میباشد» شرح حدیدی، ج ۱۰، ص ۲۲۷.
و آیا حوادث و جریانات، در سنجش عقلی، به دو بخشِ معقول و غیر معقول تقسیم میشوند یا به سه بخشِ معقول و غیر معقول و فوق معقول؟!
آیا وی نمونههای فراوانی از فوق معقولات در زمینههای مختلف پزشکی و علمی و … نمیشناسد؟! و آیا اعترافات گوناگون از دانشمندان علوم مختلف را در احاله دادن حل یک مسالهی علمی به آینده را نشنیده است؟!
سه: این کرامت، حتی در روایت ابوهاشم جعفری، یک روایت مرسل محسوب میشود که دربارهاش نکاتی عرض میشود:
۱ . مسند بودن یک روایت یعنی ذکر تمامی راویان یکی از راههای اطمینان به روایت است نه راه منحصر به فرد، و راههای دیگری نیز دارد مانند:
نقلهای دیگری که با ضمیمهی همهی آنها وثوق به صحت روایت حاصل میشود. علامه شعرانی در چند جای ترجمهی نفس المهموم مانند صفحات ۱۵۲ و ۱۶۸ و ۲۴۳ اختلاف در جزییات یک واقعه را نشانهی صحت اصل آن میداند.
و نیز مانند مطابقت داشتن با اصول کلیه. پیداست که جریان امام عسکری ع با اصول کلی که دربارهی علم امام و مقامات امام معصوم وجود دارد کاملاً منطبق و قریب است.
و همچنین مانند جلالت متن که بسیاری از علما روایات مختلفی را به جهت داشتن متنی قوی بینیاز از سند میدانند. خلاصه اینکه با تحقیقی کامل به همراه دقت و درایت روشن میشود بیشتر عالمان شیعه، «وثوق صدوری» را کافی و «وثوق سندی» را لازم نمیدانند.
۲ . یکی از روشهای برخی از پیشینیان – درست یا غلط – حذف سند روایات به خاطر اختصار کتب یا عدم نیاز، و اکتفا به راوی اصلی و مباشر بود که کتابهای من لا یحضره الفقیه و نهج البلاغه و تفسیر عیاشی و ارشاد القلوب و دعاهای مشهور و متداول و… از این قبیل است. آیا میتوان همهی کتب فوق را محکوم به بطلان کرد؟!
علامه طباطبایی در مقدمهی تفسیر عیاشی، حذف سندهای روایات این کتاب را به ناسخان آن مستند کرده و فرموده است: «أن جلّ روایاته کانت مسنده فاختصره بعض النسّاخ بحذف الأسانید و ذکر المتون».
نیز شارح سنی مذهب نهج البلاغه دربارهی صحت تمام نهج البلاغه میگوید: این کتاب مانند قرآن است چرا که اول و وسط و آخرش یک سبک و سیاق را دنبال میکند و مانند جویی رونده است که یکنواخت در حال جریان است، تفصیل سخن ابن ابی الحدید در ج ۱ ص ۱۲۶ شرحش قابل مطالعه است.
همچنین صاحب ارشاد القلوب، سند روایات را به دلیل شهرت آنان روایات حذف کرده و گفته است: «و انا اذکر ان شاء اللَّه ما تیسّر ایراده بحذف الاسانید لشهرتها فی کتب اسانیدها و اتبع ذلک بکلام اهل بیته و من تابعهم من الصّالحین؛ و منان شاء اللَّه آنچه که ذکر آن مقدور باشد بدون سند ذکر میکنم، چون سند آن در کتابها مشهور است. و دنبال آن کلام خاندان آن بزرگوار و کسانی که از صالحین متابعت آن بزرگواران نمودند ذکر میکنم».
و نهایتاً یادآور ایشان میشوم همان روایت نبوی که جنابان ابن سینا و ملأ صدرا را به شوق و مستی آورده، و در یادداشت اولتان با نهایت ذوق نقل کردید: «یا علی، إذا تقرب الناس إلی خالقهم بأنواع آلبر فتقرب أنت إلیه بالعقل؛ یا علی اگر مردم به انواع نیکوییها به خداوند تقرب میجویند تو با انواع خرد به خداوند تقرب بجو!» روایتی مرسل است که در هیچ یک از منابع حدیثی شیعی تا قرن یازدهم یافت نمیشود و ابو نعیم اصفهانی (متوفی قرن پنجم) با سندی ضعیف در حلیه الأولیاء نقل کرده و جناب ابنسینا (متوفی قرن پنجم) در رساله معراجیه و جناب ملاصدرا (متوفی قرن یازدهم) در شرح اصول کافی بدون سند، ذکر کردهاند.
چهار: شگفتآور است که ایشان:
الف: بر خلاف اصول اولیه اخلاق رسانهای، به خود اجازه نداد تا جوابیهها را در همان مسیرهایی که مطالبش را منعکس کرده بود قرار دهند تا خوانندگان، با «اتباع احسن» و از روی آگاهی به منصب قضاوت بنشینند.
ب: به جای تشکر از پاسخهای مستند و متین، و پذیرش اشتباه خود، پنجرههای دیگری را جهت … گشوده و فرار از پذیرش حق را انتخاب کرده است؛
پنج: نگارنده نیز با استناد به شواهدی چند – که مورخ مذکور، حداقل بر بخشی از آنها اطلاع ندارد – معتقد است «حوزهی فضائل و کرامات»، مبتلا به برخی از اشکالات است که باید برای علاج آن اندیشهای کرد اما، نه این کرامت را مصداقی از آن موارد میداند و نه شیوهی ورود به آن را اینگونه (آمیخته با جسارتهای متعدد) میپندارد.
بنده به نوبه خود سعی کردم با اقتدا به سیره اهل بیت علیهم السلام، «مرور کریمانه» و «جدال احسن» را بر شاعرانهی «کلوخ انداز را پاداش سنگ است» ترجیح داده و جسارتهای واضح و قطعی ایشان به ساحت مرجعی بزرگ و نیز عالمانی کم نظیر را نادیده بگیرم تا خوانندگان آگاه، تفاوت میان «قلم برخواسته از تعالیم جعفری» را با «قلم …» درک کنند.
و چنانچه ایشان، تمامی «پاسخهای نقضی و حلی» مطرح شده را به صورت علمی و تک به تک مورد تدقیق قرار دهد، اینجانب نیز آمادگی ورود به «بحثی علمی و مؤدبانه» را خواهد داشت و گرنه، با «کلی گویی و مجادله» نسبتی نداشته و ندارم.
حوزه علمیه قم
علی خادمی
۷/۱۰/۹۵
اندکی تامل در پاسخ سه مدرس حوزه علمیه قم | عطاءالله مهاجرانی
انتهای پیام


دیدگاهتان را بنویسید