خرید تور نوروزی

گاو لیبرالیسم و گاری ناسیونالیسم تحلیل مهدی تدینی

مهدی تدینی، تاریخ پژوه در کانال تلگرامی خود نوشت: «گاو لیبرالیسم و گاری ناسیونالیسم» بذارید اول داستانی رو براتون تعریف کنم… آلمانی‌ها از اول قرن نوزدهم دچار یک مشکل اساسی بودند. تشکیل یک کشور آلمانی، یعنی دولت‌ــ‌‌ملتی که شامل کل آلمانی‌ها بشه سخت بود. چرا؟ چون این قلمرو آلمانی پخش شده بود بین دولت‌های مستقل. به خصوص ملحق کردن آلمانی‌های ساکن در امپراتوری اتریش‌ـ‌مجارستان خیلی سخت بود! چطوری می‌شید اتریش رو از اتریش‌ــ‌مجارستان کَند و به یک کشور آلمانی واحد ملحق کرد؟! خلاصه آلمانِ بزرگ، یعنی آلمانی که شامل همۀ آلمانی‌ها بشه، ساخته نشد. تا اینکه جنگ جهانی اول درگرفت و هم آلمان شکست خورد و هم اتریش‌ــ‌مجارستان. آلمان بخش زیادی از قلمروش رو از دست داد و اتریش‌ــ‌مجارستان هم متلاشی شد. حالا می‌شد اتریش کوچک رو به آلمان ملحق کرد! اما نه! شرمنده! نمی‌شد! این دو دولت شکست‌خورده، یعنی آلمان و اتریش، زیر سخت‌ترین فشار متفقین بودند و طبعاً هدف اصلی متفقین تضعیف این دو دولت بود و اجازه نمی‌دادند این دو کشور به هم بپیوندند. اما تمام اتریشی‌ها، حتی سوسیال‌دموکرات‌های اتریشی، مصمم پی این حق بودند که بتونند به آلمان بپیوندند. در اساسنامه‌های احزابشون این بند نوشته شده بود. اما یک نفر در کل اتریش مخالف پیوستن اتریش به آلمان بود! اون یه نفر کی بود؟ میزِس! ئه! چرا؟! چون میزس معتقد بود برای بهروزی مردم اتریش نیازی به جابجایی مرزها نیست! چون معتقد بود این تصور که دولت‌های کوچک توانایی بقا ندارند، حرف نادرستیه. خلاصه در زمانی که کل اتریش (و طبعاً آلمانی‌ها) دنبال «حق تعیین سرنوشت» بودند، آقای میزس مخالف بود! خیلی هم مخالف بود و در این راستا تلاش می‌کرد و حتی متهم به خیانت می‌شد! و اتفاقاً کسی که کمکش می‌کرد هایِک بود. البته توضیحات بیشتری لازمه خدمتتون بدم، اما بگذریم چون طولانی می‌شه. فقط شما این جمع‌بندی رو داشته باشید: میزس مخالف تحققِ حق تعیین سرنوشت و مخالف پیوستن اتریش به آلمان بود و در این راستا هم بسیار تلاش می‌کرد. همیشه کسانی که با لیبرالیسم آشنا می‌شن، سر این بندِ «حق تعیین سرنوشت» از من سوال می‌کنند. به ویژه به این دلیل که برخی افراد با افکار تجزیه‌طلبی فهمیده‌ند مارکسیسم دیگه مُد نیست و بهتره بریم در لباس لیبرالیسم. اینها از تمام اصول لیبرالیسم هم فقط اصل «حق تعیین سرنوشت» رو خیلی دوست دارند. حالا! همیشه از من می‌پرسند نظر تو چیه. جواب من هم همیشه یکسانه. اگر کسی به همۀ اصول لیبرالیسم پایبند و باورمند باشه، در نظرش اصل تعیین سرنوشت ضرورتش رو از دست می‌ده (درست مثل میزس). اما اگر کسی، اصرار داشته باشه که نه! اصل تعیین سرنوشت در راستای ملت‌سازی از همه چی مهمتره، اینجا دیگه ما با یک فرد لیبرال طرف نیستیم! بلکه با یک «ناسیونالیست» طرفیم. در اینجا با ناسیونالیست‌هایی طرفیم که لیبرال‌ها رو گاو فرض می‌کنند و می‌گن بیایید خودتون رو ببندید به گاری ما! کسانی که می‌خوان با شعار لیبرالیسم اهداف ناسیونالیستی رو دنبال کنند، صاحب اختیارند، اما انتظار نداشته باشند امثال من خودمون رو به نفهمی بزنیم. لیبرالیسم میاد تا دعوا سر مرزها تموم بشه، نه اینکه ابزاری توخالی بشه برای مرزکشی‌های ناسیونالیستی! اینها می‌خوان لیبرالیسم رو مثل گاو ببندند به گاری ناسیونالیسم‌شون. پی‌نوشت: البته این لیبرال‌ها همون‌طور که همۀ هم‌وغمشون اینه که اثبات کنند تدینی لیبرال نیست، اگر در اتریشِ دهۀ ۱۹۳۰ هم بودند می‌خواستند بر اساس تفکرات میزس اثبات کنند میزس هم لیبرال نیست.

انتهای پیام

بانک صادرات

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا