آمریکا و تجارت خون در افغانستان

محرم علی عالمیان در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «آمریکا و تجارت خون در افغانستان؛ دو دهه سرمایهگذاری بر مرگ یک ملت» نوشت:
روایت رسمی ایالات متحده از حضور بیستسالهاش در افغانستان، «مبارزه با تروریسم» بود؛ روایتی که سالها در رسانههای جهانی تکرار شد. اما واقعیت میدانی افغانستان چیز دیگری را فریاد میزند: آمریکا نه برای نابودی تروریسم، بلکه برای تجارت خون به افغانستان آمد؛ تجارتی که در آن، جان مردم و بهویژه جوانان این کشور، به ابزار چانهزنی سیاسی، نظامی و اقتصادی تبدیل شد. افغانستان در این معادله نه شریک بود و نه ذینفع؛ بلکه قربانی دو دوره از یک پروژه واحد. نخست جنگ، سپس معامله.
در دوره اول، آمریکا با تجاوز و لشکرکشی نظامی، افغانستان را به میدان آزمایش قدرت نظامی، صنایع تسلیحاتی و استراتژیهای امنیتی خود بدل کرد. میلیاردها دلار هزینهای جنگ شد، اما این هزینه نه برای امنیت مردم افغانستان، بلکه برای تداوم یک ماشین جنگی صرف شد که از خون تغذیه میکرد. هر بمب، هر عملیات شبانه، هر حمله پهپادی، سودی برای مجتمعهای نظامی–صنعتی آمریکا داشت و در مقابل، مرگی برای یک خانواده افغان به همراه میآورد. این همان تجارت خون است؛ تبدیل جان انسانها به عدد در بودجههای نظامی.
در این دوره، جوانان افغانستان یا در انفجارها کشته شدند، یا به نام «همکاری با نیروهای خارجی» هدف قرار گرفتند، یا میان طالبان و نیروهای خارجی له شدند. غیرنظامیان، قربانیان خاموش جنگی بودند که هیچگاه جنگ آنها نبود. آمریکا به نام مبارزه با تروریسم، ترس را نهادینه کرد و خشونت را بازتولید نمود. تروریسم نهتنها نابود نشد، بلکه در سایه همین جنگ طولانی، شکلهای جدیدتری به خود گرفت.
اما اگر دوره اول، دوره کشتار مستقیم بود، دوره دوم، دوره فروش رسمی خون مردم افغانستان بود. توافق دوحه در سال ۲۰۲۰، اوج این تجارت خون محسوب میشود. آمریکا در این توافق، دستاورد بیستسالهای را که با خون هزاران افغان ساخته شده بود، یکجا روی میز معامله گذاشت. بدون حضور نمایندگان واقعی مردم افغانستان، بدون توجه به حقوق زنان، آزادیها و آینده نسل جوان، آمریکا تصمیم گرفت پروژه افغانستان را ببندد؛ نه با عدالت، بلکه با معامله.
در این معامله، طالبان از یک «دشمن تروریست» به یک «طرف قابل مذاکره» تبدیل شد و در مقابل، مردم افغانستان به کالایی بیارزش بدل شدند. خونهایی که در طول بیست سال ریخته شده بود، نهتنها پاس داشته نشد، بلکه عملاً فروخته شد تا آمریکا بتواند با کمترین هزینه سیاسی و نظامی از افغانستان خارج شود. این خروج، نه خروج مسئولانه، بلکه فرار از پاسخگویی بود.
جوانان افغانستان در این مرحله، قربانی دوم شدند؛ قربانی تصمیمی که آینده آنها را یکشبه نابود کرد. دانشجویان، فعالان مدنی، روزنامهنگاران و زنان تحصیلکرده، یا مجبور به فرار شدند یا به سکوت و انزوا رانده شدند. رؤیاهای یک نسل، در پای معاملهای قربانی شد که فقط منافع آمریکا را تأمین میکرد. اینجا دیگر بمبی منفجر نشد، اما اثر آن کمتر از انفجار نبود.
از منظر حقوق بینالملل، این رفتار مصداق آشکار بیمسئولیتی قدرتهای مداخلهگر است. آمریکا نهتنها در قبال کشتار غیرنظامیان پاسخگو نبود، بلکه با معامله با طالبان، ناقض اصل حمایت از حقوق بشر شد. فروش سرنوشت یک ملت به یک گروه افراطی، چیزی جز مشروعیتبخشی به خشونت نیست. نظام بینالملل نیز با سکوت خود، شریک این تجارت خون شد.
افغانستان امروز، نتیجه مستقیم این دو دوره است: دورهای که در آن خون مردم برای جنگ فروخته شد، و دورهای که همان خون برای صلح فروخته شد. در هر دو حالت، مردم افغانستان بازنده بودند. آمریکا شاید افغانستان را ترک کرده باشد، اما رد پایش در قبرستانها، در نسل محروم از تحصیل، در زنان حذفشده از جامعه و در جوانانی که آیندهشان مصادره شد، باقی مانده است.
حقیقت این است که آمریکا در افغانستان شکست نخورد؛ بلکه پروژهاش را تمامشده تلقی کرد. پروژهای که از ابتدا بر پایه انسانزدایی از مردم افغانستان بنا شده بود. تا زمانی که این تجارت خون به رسمیت شناخته نشود و مسئولیت تاریخی آن پذیرفته نگردد، زخم افغانستان بسته نخواهد شد. مردم این سرزمین، قربانیان تروریسم نبودند؛ قربانی سیاستی بودند که خون را به ابزار معامله تبدیل کرد.
انتهای پیام



