انتقادی به ۵ بزرگ جریان میانه‌روها

یک مخاطب انصاف نیوز با نام مهیار در کامنتی برای گزارشی با عنوان عهد میانه‌روها که در روزهای اخیر منتشر شده، نوشت:

این متن که منتشر نخواهد شد اما امیدوارم این متن به دست تک تک این افراد که نامشان در متن برده شده برسد و همچنین به دبیرخانه حزب ارسال شود تا همه اعضا بخوانند!

در ابتدا بگویم این افراد به نوعی در مقاطعی از تاریخ این نظام جزء مسئول ارشد و رده بالای کشور بوده‌اند از زیر و بَم این کشور خبر داشته و دارند و یا با پشتیبانی همین‌ها افراد همفکر خود را بر مسند خالی خود و مسند پُر دیگران نشاندند و مسئول بی قید وشرط و بدون ابهام این نابسامانی و فشار اقتصادی بر مردم و تخریب اعتقاد و مذهب مردم هستند.

عدم اعتقاد این روزهای مردم به اسلام و مبانی‌اش و نماز نخواندن و زیر پا گذاشتن فروع اسلام توسط نزدیک ۷۰ درصد مردم و فحاشی به امامان شیعه و بنیانگذار این نظام، نتیجه و محصول کار همین آقایانی است که با نام‌های آزادی و نواندیشی و دگراندیشی و در ظاهر احترام به مخالف (امّا در باطن تخریب او) بسط سیاسی و ده‌ها عنوان دگر، مردم جامعه را در مقاطع مختلف اِغوا کردند و با تَکرار و تاکید به تَکرار دولتهای تَکراری را بر مردم مسلط کردند و این افراد از سالیان پیش (۷۱ و ۷۲) طرح نفوذ در ادارات و سازمانها و چهارمیخ کردن و سِفت کردن جای پای خود و موروثی کردن صندلیها در جریان فکری و سیاسی واحد را کلید زدند.

روزی به نام دولت سازندگی و روزی دولت اصلاحات و مقطعی تدبیر و امید که بی تدبیری و ناامیدی و سر به فلک کشیدن قیمت‌ها و پایان اندک خوشی مردم را رقم زدند و امروز هم به نام وفاق که اکثر وفاقیون همان همفکران ما اصلاحیون هستند و برای گم کردن ردّ و اِغوای افکار عمومی و شاید انداختن تقصیر ناکارآمدی همفکرانِ اصلاح طلبان بر گردن آنها باشد هم چنان که در گذشته این اتفاق افتاده و مصداق های آن مشهود و عینی بوده و هست.

از خاتمی شروع می کنیم که در دولتش برنامه بسط سیاسی و فرهنگی را که از قبل شروع کرده بود را با قدرت دوم شدن کشور شتاب و در سایه این اقدام به مبانی اسلام در سخنرانی‌ها و فیلم‌ها و مستندها و محافل عمومی و خصوصی و دانشگاه‌ها و… حمله شد و زیر سوال بردن اسلام و احکامش و تمسخر این احکام و افراد ملتزم و مومن به آن احکام به کار روزانه برخی همفکرانشان بدل شده بود به طوری که به محجبه ها اُمُّل و ده‌ها عنوان دیگر لقب دادند.

کم کم افراد ضعیف الایمان و اعتقاد شدند و این وضع مشمئزکننده این روزها و حتی آن روزها که بسیار زنان …

در دولتش منابع ملی را به این و آن بخشیدند و بخشی بودجه‌های دولتی را با تصمیمات درون گروهی و درون هیاتی که قانونی محسوب شود به یغما و خرج حزب و حزب بازی برخی شد و درسال ۸۸ با حمایت از دروغگویانِ تاریخیِ تقلب در انتخابات علاوه بر اینکه ۸ ماه مردم را به خیابان آوردند تا کودتای انقلابی درکشور رقم زنند و شهرها در آشوب و خون و خاکستر رفتند باعث شدند از نظر بین المللی رتبه اعتباری کشور به پایین‌ترین سطح بیاید و دولت حاکم را تضعیف و ذلت دشمنان این کیان که آن پیر و زعیم که در اندیشه‌اَش بود جسور و جَری شوند و تحریم‌های ظالمانه افزایش و افراد همسو با اصلاحیون نیز از داخل چوب‌ها لای چرخ دولت و رسانه های همسو (دیکتاتوران اندیشه) با ما نیز دولت را تحت فشار روانی و … قرار دهند.

احتمالا اینها حاکمیت سیاسی را موروثی و انحصاری در جبهه سیاسی اصلاح طلبی می دانند و به دست احمدی نژاد نامی افتادن برایشان سنگین و شکست بزرگی برای خود و آن رییس دولت مرحوم محسوب می شد و نه احترام به مردم چرا که مردم در این قضایا بسیار آسیب دیدند و در آخر هم حاکمیت توسط آقای خاتمی و هم فکران و دنباله روهای او متهم شد و رییس جمهور را کم اختیار و … خطاب کرده امّا برای ریاست های بعدی و مجلس های بعد و اثبات قدرت طلبی و قدرت نمایی تاکید به تَکرار نمودند.

آقای ناطق نوری که روزی رقیب خاتمی و رییس مجلس و وزیر کشور بودند و در بیت رهبری جایگاه رفیعی داشته و باجناقِ فردی ضدِ مردم فقیر و بیچاره که یکی از بزرگترین افتخاراتش نساختن یک خانه از مسکن مهر است و بسیار برخود می بالید که بگوید مسکن مهر از مسخره ترین های روزگار است که بنا به دلایلی که یک طرف آن همین دیکتاتورهای اندیشه ای اصلاح طلبان هستند و طرف دیگر سرکوب شدگان و تخریب شده های شخصیتی توسط اصلاحیون بودند.

شاید توقع داشتند رهبری، مانند کاری که برای هاشمی در نماز جمعه بخاطر اتحاد مردم و عدم تفرقه انجام شد شبیه آن انجام شود و صورت نگرفت تصمیم گرفتند در حاشیه بروند و زهد و تقوای خود را بیش از این فدای سیاست و کشمکش دنیاطلبان سیّاس نکنند و باز شاید تَکرار میکنم هیچ توصیه ای هم به باجناق برای به فکر مردم بیچاره بودن نکرده باشد که خدا می داند و از توصیه ای شده و نادیده گرفته شده که از پُررویی و بی منطقی و ذات … دنیاطلبی آن فرد نشات گرفته و امروز هم شاهدیم و مبرهن است تغییر موضع ایشان در مقابل مستکبران و خونخواران و جنگ طلبان جهانی آمریکا و تاکید به تَکرار میکنم شاید آن چنان علاقه ای هم به این رژیم و مردم هم نداشته باشند که البته پیر شده و کما اینکه پیران ترسو هم می شوند.

از آقایان روحانی و لاریجانی بگویم که در برجام و قضایای بعد از آن تکلیفشان و نادانی شان و همچنین بسیار بیشتر بیسوادی شان که برای تلاش های مضاعف و سکه پخش کردنشان برای تصویب برجام انجام شد روشن شد.

در نهایت توهمات خوش خیالی و دروغ ظریف و امثال ظریف به پایان رسید و مشخص نمود فردی جلیلی نام که دائم و روزانه مورد تمسخر و ‌‌تخریب دیکتاتورهای اندیشه هستند سوادی بَس بیشتر و درکی بسیار عمیق و شامّه ای بسیار قوی داشته اند که توانستند دست خیانکار آن کشورها را زود بفهمند و هرچه تذکر دادند اما به خرج این آقایان متکبر و مغروران همیشگی که چون خود ساده زیست نیستند نرفت و حقیرانه به آن فرد و افکارش نگاه کردند و اعتنا نکردند.

برجامی که قرار بود دیوار تحریم را تَرَک بزند و دروازه گشاید و کشتی های تجاری اش در خشکی و تا تهران و شمال برود، برجامی که اندکی بعد توسط خیانتکاران بزرگ تاریخ (آمریکا) زیرپا گذاشته شود و به پایان برسد و خوش خیالی و توهم همکاری مشکوک بسیاری به پایان نرسد و هرروز بیانیه همکاری و…. صادر کنند.

روحانی و لاریجانی مسبّبان بر بستن اندک خوشی که تا سال ۹۶ شاید بخشی از مردم داشتند هستند و با برهوا شدن برجام کشور رها شد و قیمت ها و گرانی سربه فلک زد و فرصت را برای فرصت طلبان دلاردار و گران فروش که همان ها هم وابسته و همفکر اصلاحاتی ها هستند و خالی کردن جیب مردم و لِه شدن بخشی دیگر از قشر ضعیف جامعه فراهم آمد و بخشی از صحبت های در دولت  مرحوم هاشمی بر کرسی نشیند که چرخ توسعه عده ای را زیر خواهد گرفت و اشکالی هم ندارد.

و اما این بار چرخ ندانم کاری و بی تدبیری و غرور سرمستی کاذب عده ای را لِه می کند و ما بر مدار خنده های مرموز و شیطانی در حرکتیم و کودن و بی شناسنامه و نفهم و بیسواد خطاب کردن منتقدان سرلوحه روزانه خود قرار دادند و کنایه و طعنه به رهبری کشور نیز به آن اضافه می شود و هر از گاهی نیشها و خنجرها بر او حواله میشود و از مشعشعات و منورالفکری و خود عاقل پنداری شان بسی و بسیار توان گفت و مجال گفتنش نیست و شاید به کتابهایی تبدیل خواهم کرد و مانند کتابها و جزوه های نخوانده به کتابخانه ملی توانم تقدیم کنم امّا این بار علاوه برمطالعه و خوانِش چند باره آنها توسط چشم و دست با جان و تن و روحم لمس شده و بر کاغذ رفته شاید گوشه ای از کتابخانه ملی یا محلی را به خود اختصاص دهد

امّا نوه آن امام و فرزند آن پدرِ معترض به برخی سیاستها بخصوص سیاستهای اقتصادی که چون گوش شنوایی برای اعتراض هایش نبود و وقتی دید که بعد از رحلت آن امام فرصت طلبان و دنیا طلبان و ثروت اندوزان به بیت المال و جیب مردم دست یازیده و عده ای در دولت جاده صاف کن آنها هستند کُنج عزلت و زندگی در روستا را برگزید و دیگر نتوانست دم برآورد و فریادی زند و امروز نوه آن زعیم که ساده زیستی اَش و خلوص و صفای باطنش و ارزش قائل شدنش برای مردم بیچاره و ضعیف بسی زیادتر از قشر مرفّه جامعه بود و همیشه قدردان مستضعفان و بیچارگان بود، در روزنامه اش مستضعف را طور دیگری تفسیر کرد و به نوعی مستضعف بودن را تمسخر و در مطالبی چند آنرا انکار کرد و شاید چراغ سبزی به ثروتمندان داده باشد که ما دیگر مستضعف نداریم و شما هرکار خواستید انجام دهید.

رخت بربستن ساده زیستی از میان اکثر مسئولان و تبدیل به قارون شدن عده ای را دیده و شنید امّا برخلاف پدربزرگ و پدر فریادی نزدو تذکری نداد و فاصله گرفتن بسیاری حاکمان سیاسی از اندیشه های پدربزرگ و کنارگذاشتن آن را دید و شنید اما خم به ابرو نیاورد و حتی به حمایت از کسانی که اندیشه ها و افکار آن پیر خرابات را مقطعی و مخصوص آن برهه زمانی میدانستند پرداخت.

و ذلت استعمارگران و سیّاسان و غرب زدگان که در اندیشه و کلام آن امام به وفور است را دیگر منطقی ندانستند و شاخ در شاخ کدخدای جهان کردن را شاید امری غیرقابل تصور بدانند و حامی کسانیکه فلسطین و حمایت از آن را مسئله ای اسلامی و دینی نمیدانند بوده و هستند یا آن امام که اندیشه توانمند شدن مستضعفان اقتصادی و فکری را داشتند و قارون و قارون صفت شدن را دوست نداشتند و آنرا بسیار سخیف می دیدند شاهدیم که این آقایان همه به نوعی به سراغ راه و روش پرورش قارونها و قارون صفتان رفتند و بسیار بسیار محترمشان داشتند.

او که درپی کم کردن شرّ استثمارگران دورو و حقه باز فرانسوی و مکّاران و زیاده خواهان انگلیسی و جناتکاران و خیانتکاران آمریکایی بود اما این حضرات هرکدام به نوعی یا با تصویب قوانین یا تصمیمات اجرایی کشور و حمایت از اندیشه در مسیر سرمایه داری اشرار اقتصادی و شارلاتان های فرهنگی را بر مردم مسلط کردند و خلاف نظر و ایده آن رهبر مغفور طی مسیر کردند فقط من و امثال من در این اندیشه ایم که آن خمینی برای اجرای کدام اصل و اصول اسلامی انقلاب کرد که نه عدالتش اجرا شد و نه اجرای قوانین اسلامش دوام پیدا کرد و مردم و جوانان و دختران مسیر لواط و زنا و میگساری می پیمایند.

آن رهبر که همواره دنبال پاک کردن افکار غربی از دانشگاه ها بود اطرافیان ما اصلاحیون و همفکران حضرات دگر علاوه بر نشر غربگرایی در دانشگاه آنرا به مدارس دبیرستان و ابتدایی کشانده و عده ای پا را فراتر گذاشته و دین اسلام را تقبیح و مقید نبودن به اسلام و احکام آنرا ترویج و با معلمان مروّج و هدایتگر به اسلام و احکام اسلامی با بهانه های دیگر و تله های ساختگی به کمیته انظباطی معرفی و تقلیل رتبه داده و یا خدمت در مناطق دورافتاده حکم صادر می کنند.

خلاصه بگویم که این افراد هرکدام در مقاطع مختلف به صورت تک تک یا همزمان دو نفر باهم در این مملکت مقام ارشد کشور بوده و این بدبختیها به تدریج بر مردم روا و رانده شده حال که باهم شده و حزب دیگری تشکیل داده اند و هیچ اصلاح طلبی هم از تشکیل حزبشان ناراحت نشده و علیه آن در روزنامه اش نتاخته اما به حزب اصولگرای تمدن اسلامی یا چیزی و نامی شبیه آن بسیار می تازند و تشکیل چنین حزبی را …. و…. و….ها دانستند.

حال از اعضای چنین حزبی بگوییم که مگر چه کسانی خواهند بود مگر کسانی غیر از اصلاح طلبان دنباله رو خاتمی و این حضرات خواهند بود؟؟

اینها که سالیان سال است این اریکه را سوار هستند و محصول این اریکه سواری هم همین گرفتاریها است که امروز می بینیم و لمس می کنیم اعضایی هستند که در این دولت(چهاردهم) با مشاوره های غلط و از سرِ ترس و بزدلی سیگنال ضعف و زبونی را بر رییس جمهور کنونی تلقین کردند(همچنانکه با روسای قبل همین کردند) و بر زبان او جاری شد و آمریکای جنایتکار و اسراییل غاصب را جسور به ما حمله کرد در حال که القا می کردند فردی جلیلی نام اگر رییس شود این حمله اتفاق خواهد افتاد اما ظاهراً خدواند این بارهم خواست تشت رسوایی را پایین اندازد و نتیجه ضعف و بزدلی را زود آشکار کند.

اعضای این حزب، اقتصادندان‌هایی هستند که دنبال گرانی و تورم ساختگی هستند و با رانت رانت گفتن همیشه سرِ مردم را شیره مالیده و گرانی را بر مردم تحمیل کردند و ایده های اقتصادِ تقلیدیِ غرب را پیاده سازی کردند و اعضای آن متمکن هایی هستند که همواره راه ثوت اندوزی را پیموده و قوانین را اگر شد قانونی و اگر نشد با رشوه و شیرینی و شراکت و … دُور خواهند زد و بر مدار خود با قدرت و چراغ خاموش و در سایه غفلتی سنگین تر از گذشته پیش خواهند رفت.

در این حزب جایی برای منتقدان جدی برخی مسائل کشوری و بین المللی نیست و اگرهم بیایند به حرفشان همانند گدشته اعتنا نخواهد شد و سرکوب و منکوب کردنشان با انگ و نشان مختلف از قبیل رای اقلیتی و تندرو و بیسواد و احمق و امثالهم ادامه خواهد یافت همچنانکه در همایش وفاق نبودند و در نبودشان بسیاری مانند قوچانی از حزب سازندگی بر آنها تازیدند و در میدان خالی جولان دادند و سرِ وفاق ساختگی خود را هم از سرِ حقد و کینه بسیار و بی منطقی و بی عقلیِ خود بریدند.

خلاصه اینکه این دُور، دُور تسلسل است و تسلسل نیز باطل است؛ این ها به تدریج در مقام ارشد جای گرفتند و به تدریج نکبت و نقمت و کمی نعمت بر مردم کف جامعه جاری شد و جوی های نعمت به سوی همفکران و ثروتمندان همسو و دلارداران و بورس بازان روانه بودحال که باهم شده اند احتمالا رودخانه نعمت بجای جوی ها آنطرف خواهد رفت و سیلاب نکبت به سمت مردم به یکباره و آنی روان خواهد شد و میخ آخر را بر تابوت نیم باز مردم خواهند زد.

و در نهایت فعالان تجزیه طلب در پنج منطقه کشور که از دولت خاتمی مجال بروز اندیشه و فعالیت گسترده پیدا کردند شاید به پایان خطِ خواسته و آرزوی دیرینه خود برسند و عده ای به ترکیه، این کشور آمال و آرزوهای برخی از ما اصلاح طلبان خواهند پیوست و بخشی دیگر به آذربایجان عده ای و عده ای دیگر به کشور عراق پیوند کنند یا ندای استقلال سردهند و به استقلال برسند و عده ای دیگر به کردهای عراق بپیوندند و تجزیه طلبی را هم به کشور عراق ارمغان برند یا بخشی دیگر به پاکستان ملحق شوند و خود را از آنان دانند و سرویسهای اطلاعاتی فروانی نیز به مدد آنها هستند و بیشتر خواهند شد.

درپایان به نظرم پسوند اضافه کنید و بنویسید و بگویید حزب عهد بدعهدان یا حزب عهد منحرفان!

انتهای پیام

بانک صادرات

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا