نقش جاسوسان انگلیس درجنگ ایران و روسیه معاهده «ترکمنچای» و قتل «گریبایدف»
رازگشايي از خيانتهاي حسنعليميرزا، برادر عباسميرزا وليعهد ايران و آصفالدولهاللهيارخان، داماد فتحعليشاه قاجار

مریم مهدوی اصل در روزنامه اعتماد نوشت: اشاره – پژوهش و خواندن اسناد تاریخی اگر امروز باعث شناخت، آگاهی و همبستگی ملی ما ایرانیان در مقابل زیادهخواهیها، سودجوییها، فرصتطلبیها و دستاندازیهای بیگانگان نشود، به معنای این است که نه تنها از تجربههای گذشتگان خود در دو قرن اخیر هیچ نیاموختهایم، بلکه آسیبهای شدیدتری از رفتارهای غیرانسانی و غیراخلاقی بیگانگان که بر گذشتگان ما تحمیل شده، میبینیم. نمونههایی از آن را در گزارشهای قالیبافی و ابریشمبافی ایران که هر کدام طی چندین شماره در روزنامه اعتماد منتشر شد، خواندهاید. بنابراین، اگر گذشتگان ما، بدون هیچ شناخت و تجربهای از پیش، درمیان گرداب تهاجم، تجاوز و رقابتهای امنیتی چندجانبهگرایی اروپای غربی نوظهور گیر افتادند، ولی هرگز ناامید نشدند و بارها و بارها بر زانوهای ناتوان خود ایستادند و زندگی را هر بار از نو آفریدند. درحقیقت، نسل امروز ایران، زمانی میتواند به مرحله خودشکوفایی بازگردد که با آموختن از اسناد تاریخی زمان قاجار و پهلوی، از تمامی ابعاد آشکار و پنهان خیانتها بسیار زیاد بیاموزد و درنهایت با تمرکز بر تواناییها و منابع ملی کشور، مبادرت به آفرینش از «هیچ» کند.
تاریخ قاجار با قلم ذکاءالملک فروغی
بر همین پایه، کتاب خطی با چاپ سنگی «دوره ابتدایی از تاریخ عالم – تاریخ ایران»، با نگارش میرزا محمدحسینخان ملقب به ذکاءالملک متخلص به فروغی و تالیف میرزا محمدعلی بن ذکاءالملک [فروغی] درسال ۱۳۱۸ق. [زمان حکومت مظفرالدین شاه قاجار]؛ هر چند برای مدرسه خیریه مخصوص کودکان فقرا و ایتام نوشته شده که این مدرسه نیز توسط میرزا سیدعبدالکریم خان فیروزکوهی، سردار وزیر قورخانه و رییس مدرسه نظامی راهاندازی شد، در عین حال میتوان گفت که از این کتاب به عنوان یکی از منابع تاریخی مهم میتوان استفاده علمی کرد.
چنانچه دربخشی از فصل سوم، «سلسله جلیله قاجاریه» نوشته شده است: «در سال هزار و دویست و چهل [۱۲۴۰ق.] کارگذاران روس اصرار کردند که ناحیه شمال غربی دریاچه گوکچه از توابع ایروان داخل در حد تقسیم روس است با آنکه حقیقه متعلق بایران بود چون همان اوقات الکساندر امپراتور روس وفات کرده و نیکلا بجای او بتخت امپراتوری نشسته سفیری برای اعلام جلوس او و رفع اختلاف با هدایا بدربار خاقان مغفور فتحعلیشاه آمد اما علما و مجتهدین چون شنیده بودند روسها با مسلمانان قفقاز بدرفتاری میکنند پادشاه را بجهاد [به جهاد] خواندند و غوغایی برپا شد و مردم مستعد فتنه و شورش گشتند خاقان مغفور باکمال بیمیلی اقدام بجنگ نمود و در نقاط مختلفه زدوخورد بنای شروع را گذاشت و مرحوم نایبالسلطنه که سردار این جنگ بود وارد قراباغ گشت ابتدا سرداران ایران پیشرفت داشتند چنانکه اغلب ولایات از دست رفته را مسترد ساختند و از روسها مبلغی اسیر و توپ گرفتند و نایبالسلطنه بمحاصره قلعه شوشی پرداخت اما ژنرال مدوُف سردار روس که بطرف گنجه آمده بود شاهزاده محمدمیرزا و امیرخان سردار را مغلوب نمود و امیرخان مقتول شد و گنجه بتصرف قشون روس درآمد (۱۲۴۲) [قمری] مرحوم نایبالسلطنه از واقعه خبردار گشته از شوشی نهضت کرده نزدیک گنجه با ژنرال پسکویچ که بکمک مَدَوُف آمده مصاف داد و شکست خورد بعلاوه عساکر روس و ایران زدوخوردهای دیگر نموده و برای روسها پیشرفتی حاصل نشده ژنرال پسکویچ خواست ایروان را بگیرد حسنخان سردار پایداری کرده لشگریان روس مایوس بنخجوان رفتند و در این وقت حاکم عباسآباد که قلعه بود از بناهای نایبالسلطنه و در ساحل یسار رود ارس واقع بخیانت پرداخته عباسآباد را به پسکویچ داد (۱۲۴۳) [قمری] ولی نزدیک اوچکلیسا جنگیان ایران قشون روس را شکست فاحشی دادند چون زمستان سال مزبور نزدیک شد خاقان مغفور فتحعلیشاه که در آذربایجان بود بطهران نهضت نمود و بسیاری از افواج مرخص شدند اما روسها دست بر نداشته پسکویچ قلعه سردارآباد ایروان را گرفت و بمحاصره ایروان شتافت دراینموقع خطرناک که برای حفظ وطن و شرافت خود همّ آحاد و افراد اهالی ایران باید واحد باشد یعنی اغراض را کنار گذارند و بدفع حملهکننده پردازند اُمرا دست از نفاق برنداشته و بزرگان آذربایجان بخیالات شخصی مشغول شده و مردم تبریز که بحکومتاللهیارخان آصفالدوله مایل نبودند روسها را بگرفتن شهر ترغیب نمودند پرنس اریستف از نخجوان عازم تبریز شد و میرفتاح پیشوای آنشهر مردم را جمع کرده باستقبال او رفت و سردار روس باینوضع وارد تبریز گشت چون اینخبر [این خبر] در ایراوان بحسنخان [به حسنخان] رسید شعله جلادت آن سردار منطفی گشته از کار مقاومت بازماند و ایروان نیز از دست رفت و سردار را گرفتند مرحوم نایبالسلطنه که به تبریز میآمد راه ارومیه را پیش گرفت و پسکویچ به تبریز راند و گفتوگوی عزیمت طهران را بمیان آورد مرحوم نایبالسلطنه تکلیف صلح نمود و در دهخوارقان با پسکویچ ملاقات کرد و قرار مصالحه را دادند خاقان مغفور فتحعلیشاه خواست شرایط آن صلح را قبول نکند روسها بطرف قافلان کوه آمدند عاقبت در ترکمنچای [ترکمنچای] مرحوم نایبالسلطنه و ژنرال پسکویچ عهدنامه امضاء کردند که بموجب آن علاوه بر ولایات سابقه ایروان و نخجوان هم از دست رفت و سرحد حالیه معین شد با دادن دهکرور پول آنوقت به عنوان خسارت جنگ یک عهدنامه تجارتی هم ضمیمه عهدنامه ترکمنچای بود برای سهولت امر تجار ایران در روس و تجار روس در ایران (۱۲۴۳) [قمری] البته علت این شکست و از دست دادن آنولایات و خسارت را خوب ملتفت شدید و دانستید که چون پای خارجه بمیان آمد نفاق که همیشه بد است در آنوقت بدتر و بیموقع میباشد و مبادا در دل خود خیال کنید که ما همانیم که بودیم و همان خواهد بود خیر حالا سران [ناخوانا] عالم شده آنزمان را روزهای جاهلیت بدانید و تاریخ را بدقت بخوانید تا درست معلوم شما شود که تیشه نفاق ریشه طرفین را میکند و این سودا برای احدی اصلا سودی ندارد.
باری از آن تاریخ تابحال عهدنامه ترکمنچای مبنای معاملات و روابط ایران و روس است و دوستی دولتین بهم نخورده اگرچه سال بعد از انعقاد عهدنامه سانحه سانح شد که نزدیک بود بکلی ورق را برگرداند یعنی سفیری موسوم به گربایدُف [گریبایدف] از جانب امپراتور روس بطهران آمد و خیلی باو احترام کردند اما در استرداد اسرای گرجستان و ارمنستان که جزو عهدنامه بود خشونت نمود و بعضی زنهای تازه مسلمان را از خانه بزرگان بیرون برد مردم از این بابت متغیر شده بفتوای علما در منزل سفیر جمع شدند اجزای سفارت مقاومت کردند نزاع درگرفت و گربایدف با جمیع اتباع مقتول شد مگر یک نفر که از آن غوغا جان بدر برد دربار ایران بجهت عذرخواهی قتل سفیر خسرو میرزا پسر مرحوم نایبالسلطنه ولیعهد را نزد امپراتور فرستاد و آن یکنفر روسی که زنده مانده بود تصدیق ببدرفتاری گربایدف نمود و امر اصلاح شد و بلا بخیر گذشت.»
خیانت آصفالدولهاللهیارخان
ابراهیم تیموری، مورخ و دیپلمات اسبق، درکتاب «دوسال آخر-یادداشتهای روزانه سرجان کمبل»، چاپ ۱۳۸۴، در بخشی از گزارش دوم هنری ویلاک کاردار انگلیس، مورخ ۱۹دسامبر۱۸۲۵ (جمادیالاول ۱۲۴۱ق.) نوشته است: «با مطالعه روشی که قاجاریه تعقیب مینماید میتواند قدرت رجال و اعیان این امپراتوری را به شرح زیر خلاصه کرد: «درحالحاضراللهیارخان آصفالدوله از قدرتمندترین روسا در ایران است. خواهر او زن ارشد و محبوب عباس میرزا است. خود او یکی از دامادهای شاه میباشد… او مثل برده تابع عباس میرزا است و اگر این وضع، اعتماد شاه را نسبت به او تضعیف نکند و اگر او همین قدرت فعلی را تا هنگام مرگ شاه نگاه دارد به احتمال زیاد میتواند علیخان (ظلالسلطان) را کنار بگذارد و اگر بخواهد جای او را بگیرد و پایتخت را به دست عباس میرزا بسپارد. پدر او میرزا محمدخان نیز بعد از مرگ آقامحمدخان شبیه همین خدمت را به فتحعلیشاه کرده بود… .»
اکنون، با این شناخت انگلیسها از آصفالدوله، به گزارشی از اسناد دیپلماسی وزارت امورخارجه پهلوی اول درسال ۱۳۰۸ش. درباره «تفصیل واقعه قتل ژنرال گریبایدوف [گریبایدف] وزیرمختار روس در ایران» است، میپردازیم که نشان میدهد در همان تاریخ، مقامات ایرانی از خائن بودن او آگاه بودند. دربخشهایی از متن این گزارش نوشته شده است: «آصفالدولهاللهیارخان قاجار دولو که داماد فتحعلیشاه و خالوی [دایی] محمدشاه میشد در ایام سلطنت فتحعلیشاه [سالار] دربار و از وزراء مُقرب و بانفوذ دربار بود… برای جنگ با روس او از علمای شرع فتوای جهاد گرفت و عباس میرزا نایبالسلطنه که میدانست او با اجانب روابط مخفی و [ناخوانا] دارد هرچه بدربار فتحعلیشاه التماس کرد که او را در این جنگها باذربایجان [به آذربایجان] نفرستند بخرج نرفت بزمان فتحعلیشاه مشارالیه باذربایجان رفته مُقدمه [ناخوانا] قشون ایران که عبارت از هیجده هزار سپاهی و یکصد و ده عراده توپ بود باو سپردند و مشارالیه بدون اجازه عباس میرزا از رود ارس عبور کرده بطرف گنجه رفت و بدینترتیب دولت ایران را بان [به آن] جنگ پرخسارت و عهدنامه ترکامنچای [ترکمنچای] کشانید و اوّل کسی که در وحله اوّل در جلوی قشون روس فرار کرد و باعث شکست کلیه عساکر ایران شد هم او بود… بعد از معاهده ترکمانچای [ترکمنچای] و تثبیت سلطنت در خانواده عباسمیرزا چون آصفالدوله تمام خیانتها و کوششها را بینتیجه دید سند مرکب امضای معاهده خشک نشده بساط کشتن گریبایدوف را فراهم آورد و ترتیب این واقعه چنین بود که آقا یعقوب خواجه ارمنی که از اسرای قدیم قفقازیه بود [در] جزو خواجهسرایان فتحعلیشاه محسوب و [ناخوانا] دیوان میکرد و مبلغ خطیری از مال دولت حیف و میل کرده و باقی آورده بود آصفالدوله او را مُحرک شد که بموجب فضل [ناخوانا] معاهده ترکمانچای میتواند بسفارت روس رفته آزادی خود را بگیرد و توسط سفارت به قفقازیه برود و پول دولت را بخورد.
همینکه آقایعقوب در سفارت متحصن شد مساله آزاد کردن سایر اُسرا پیش آمد و آقایعقوب که درتمام حرمهای اعیان آمدوشد داشت صورت زنهای گرجی و ارمنی را که در ازدواج ایرانیان بودند بسفارت داد ازآنجمله دو نفر زن گرجی در ازدواج آصفالدوله بودند که آنها را خود آصفالدوله از یکطرف بسفارت فرستاد و ازطرفی نزد علمای شرع فریاد [وا شریعتا] بلندکرد که این زنهای گرجی که مسلمان شده و در ازدواج مسلمین هستند و از آنها اولاد دارند چطور میشود آنها را بروسیه مراجعت داد ژنرال گریبایدوف که خواهرزاده مارشال یاسکوویچ بود در جنگهای با ایران همراهی خالوی خود جنگ میکرد و در بستن معاهده ترکمانچای نیز حاضر بود و نسبت بایران هیچگونه نظر بد نداشت برای [ناخوانا] آمده بود ولی متاسفانه خیلی جوان و کمتجربه و مغرور و در سیاست داخلی و خارجی ایران به طوریکه باید و شاید اطلاعی نداشت اصلا بروح قضیه پینبرده و بیهوده و بیموقع داخل یک کشمکش شد که هیچ صلاح نبود میرزا مسیح استرابادی مجتهد مسلم طهران بتحریک آصفالدوله برای استرداد زنهای آصفالدوله که خودش بسفارت فرستاده بود بجهه سفیر پیغام فرستاد که زنها را مسترد دارند اطرافیان و دستهای مخفی نگذاشتند سپس جمعی متعصب دور سفارت را گرفته و خواستند زنها را بزور بکشند این مطلب به شؤونات ژنرال گریبایدوف خواهرزاده مارشال گراف پاسکهویچ فاتح قفقازیه و [آذربایجان] نماینده مختار امپراتور اعظم کل ممالک روسیه برخورده [بسمتی افروخت] و امر داد که مردم را بقوه جبریه از دور سفارت پراکنده کنند در آن گیرودار یک جوان چهاردهساله و از اهالی شهر کشته شد و عُمّال آصفالدوله که درمیان مردم بودند گفتند آقا [ناخوانا] باید سفیر روس را بقصاص آن طفلک کشت. مردم بسفارت هجوم کردند مورخین دوره قاجاریه مینویسند عدّه مهاجمین قریب بصدهزار نفر بود.
عده محصورشدگان در سفارت سیوهشت نفر بودند بعلاوه آقایعقوب و دو نفر زنهای آصفالدوله. همینکه گریبایدوف وضعیت را خطرناک دید آقایعقوب را با دو نفر زن از سفارت بیرون کرد که آتش فتنه بخوابد مهاجمین آقایعقوب را تکهتکه کردند و زنها را بخانه میرزامسیح بردند ولی به جرئت و جسارتشان افزود از اطراف دیوار سفارت درمیان شلیک تفنگ که از بام سفارت میشد بالا رفته و هر که به دستشان آمد کشتند و ژنرال گریبایدوف را دراین [ناخوانا] به ناسزا مقتول گشت از اعضاء و مستخدمین سفارت سیوهفت نفر و از مهاجمین هشتاد نفر در آن روز بقتل رسیدند و این واقعه در روز دویم شعبان ۱۲۴۴ بود و کاغذی که میرزا ابولقاسم قائممقام در شب دوشنبه ۲۵ همان شعبان از تبریز بطهران نوشته و در [منشاتش] درصفحه ۲۴۳ بطبع رسیده موید دخالت آصفالدوله در خون گریبایدوف است قائممقام در کاغذ مزبور چنین مینویسد: «خداوندا چه ناسپاس ما را گرفتار چنین نسناسی کرده و از ما خود چه کفران در وجود آمده که کیفر آن میبریم عامه و خاصه اهل ایران از والی و قاضی و مطیع و عاصی از [ناخوانا] و حاضر مقیم و مسافر مسلمان و کافر هر یک [ناخوانا] از شرور این دزد زن [ناخوانا] هتّاک بیباک درمانده منجمله یکی از مفاسد قتل وزیرمختار روس با چند نفر از صاحبان منصب و کسان اوست هشتکرور و آنچه مقدور بود از تفنگ و توپ و [بد و خوبست] باز [ناخوانا] و هدر رفت الخ»
مِلسِوف نایب اول سفارت روس که خود را درگوشه پنهان کرده جان بسلامت بدر بُرده به روسیه رفت و دولت روس را از سختیهای بیموقع که گریبایدوف و طرز رفتار او و تحریکاتی که در اینمساله [این مساله] شده بود مستحضر داشت امپراتور روس نیکلای اول بچند سبب از در ملایمت پیش آمد یکی آنکه بحقیقت دریافت که دولت ایران از این واقعه بکلی بیخبر و سخت متاسف است و دیگر آنکه چون با دولت عثمانی در جنگ بود با ایرانیان مسالمت کرد.
عباس میرزا هم حکم کرد چهل روز تمام قشون ایران برای این واقعه سیاه بپوشند. سپس مارشال پاسکهویچ که خالوی گریبایدوف بود کاغذی دوستانه بعباس میرزا نوشته و برای ترمیم اینکار سه چیز تقاضا کرد: اوّل یکی از شاهزادگان را برای عذرخواهی نزد امپراتور روس بفرستند دویم میرزا مسیح مجتهد را از طهران تبعید کنند سیم از اشخاصی که در قتل و غارت سفارت ذیمدخل بودهاند یک نفر را بقصاص برسانند که سه فقره را دولت ایران قبول کرده و انجام داد خسرو میرزا پسر عباس میرزا را برای عذرخواهی به پطرزبورغ فرستاد یک نفر طالشی را که در آن روز با شمشیر خونی در شمیران دیده بودند گرفته و قصاص کردند و بمیرزا مسیح مجتهد گفته شد که خوب است چندی بعتبات عالیات برود. میرزا مسیح که از فتنهای که [عُمال] آصفالدوله باسم او برپا کرده بودند سخت رنجیده خاطر بود فوراً مصمم حرکت شد ولی کسان آصفالدوله جُهال طهران را تحریک کردند که نگذارند آقا از شهر بیرون برود و بمشارالیه گفتند که بعد از بیرون رفتن از شهر کارگزار آن دولت شما را تسلیم مامورین روس خواهند کرد و برای قصاص به پطرزبورغ خواهند برد. خوشبختانه اینمرتبه دیگر آقا میرزا مسیح گول نخورده برای التیام مساله خود شبانه با لباس مُبدل به عتبات رفت این غائله مطابق دلخواه طرفین ترمیم یافت دیگر آصفالدوله و اعوانش که میخواستند یکسال بعد از معاهده ترکمانچای ایران را مجددا بخاک روس بکشانند اینبار [هم] یا [دویم] بسنگ خورد… طهران ۲۵آذر ۱۳۰۸ امضا: [ناخوانا]»
خیانت شاهزاده حسنعلی میرزا
در اسناد روسیه تزاری
در همین راستا، در برگهایی دیگر از اسناد دیپلماسی اداره دوم سیاسی وزارت امور خارجه دوره پهلوی دوم درسال ۱۳۳۶ش. نوشته شده است: «وزارت امورخارجه – ثبت اداره آرشیو ۱۵/۱۰/۱۳۳۶- یک نسخه از فتوکپی ترجمه فارسی خاطراتای. او. سیمونویج وزیرمختار روسیه در ایران (سالهای۱۸۳۸-۱۸۳۲م.)
(۱۲۵۴-۱۲۴۸ق.) که از طرف فرهنگستان علوم اتحادشوروی منتشر و ازطریق سرکنسولگری شاهنشاهی در باکو واصل گردیده است بپیوست ارسال میگردد. سرپرست اداره دوم سیاسی- محمدعلی مشیری.»
دراینجا، لازم به ذکر است که دو تاریخ متفاوت ۱۳۳۶ و۱۳۴۶ش. روی این دو سند، ثبت شده که ما اکنون به دلیل عدم دسترسی به اسناد وزارت امورخارجه دوره پهلوی، از تحقیق برای فهم و درک این علت معذوریم. بنابراین، در بخشهایی از این گزارش ۲۵صفحهای، سرکنسولگری ایران – باکو، فرهنگستان علوم اتحادشوروی، انستیتوی ملل آسیا، او.سیمونیچ، خاطرات وزیرمختار درسالهای ۱۸۳۷ -۱۸۳۲م. [۱۲۵۳- ۱۲۴۸ق.] نشریات «علوم» مسکو ۱۹۶۷م. [۱۳۴۶ش.]، ترجمه از زبان فرانسه به روسی به وسیله ع.ق.مگکوا – ع.ف.راسادیلوا، مدیرمسوول: ن.آ.خالفین، نوشته شده است: «مقدمه: …در مذاکرات تازه بین ایران و روسیه ا.س.گریبایدوف[گریبایدف] سیاستمدار و درامنویس مشهور نماینده دولت روسیه بود. در این میان جاسوسان بریتانیا درتمام امکانات خود برای برهم زدن قرارداد صلح بین دو کشور استفاده میکردند ولی پیروزی قوای روسیه ایران را مجبور [کرد] که قرارداد صلح را امضاء نماید و درفوریه سال ۱۸۲۸م. [۱۲۴۴ق.] معاهده ترکمنچای به تصویب رسید.
بر طبق این معاهده امیرنشینهای نخجوان و ایروان به روسیه واگذار گردید و رودخانه ارس مرز بین دو کشور شناخته شد و حاکمیت روسیه بر قسمتی از دریای خزر تصویب گردید و گذشته از آن دولت ایران موظف شد تمام اسرای جنگی روسیه را آزاد کرده و مبلغ بیستمیلیون روبل به دولت روسیه غرامت جنگ بپردازد.
جاسوسان انگلیس و جمعی از ایرانیان درصدد بودند که سفیر روسیه را از ایران خارج سازند. در فوریه سال ۱۸۲۹م. [۱۲۴۵ق.] عدهای از روحانیون با دخالت انگلیسیها به سفارتخانه روسیه در تهران هجوم آوردند و گریبایدوف سفیر روسیه و دیگر همکارانش را کشتند، چون همزمان این واقعه دولت روسیهتزاری در جبهه دیگری با عثمانیها میجنگید عذرخواهی ایران را پذیرفت و ایرانیها هم که در دو جنگ مغلوب شده بودند خواهان جنگ سومی نبودند و بدون تاخیر سفارتخانهای در پترزبورگ تاسیس کردند. تا اوایل قرن نوزدهم مناسبات دولتین ایران و روسیه و انگلستان بدین نحو بود و در چنین شرایطی ایوان اوسیویچ سیمونیچ سفیر فوقالعاده روسیه به تهران آمد… درجریان حادثه ۱۸۲۹م. [۱۲۴۵ق.] اگر فرستاده امپراتور به محافظانش دستور تیراندازی نمیداد شاید نتیجهای بدتر از آن به بار میآمد چون محاصرهکنندگان سفارت روسیه کورکورانه و بدون تصمیم قبلی با تحریک عوامل خارجی سفارتخانه را محاصره کرده بودند این دسیسه از طرف برادر عباس میرزا یعنی حسنعلی میرزا رهبری میشد… این امر بر اثر فعالیت جاسوسان بریتانیا به جنگ ۱۸۲۶م. [۱۲۴۲ق.] منجرگردید… ولی نزدیکی روسیه به ایران برای بریتانیا تحملناپذیر بود، زیرا این دوستی میتوانست برای منافع بریتانیا در هندوستان بسیار خطرناک باشد و بهمین دلیل انگلیسیها با خدعه و حیله از موقعیت [استفاده] کرد و آتش کینه و نفاق را بین دو کشور دوباره برافروختند…..»
٭روزنامهنگار و پژوهشگر
منابع: کتابخانههای شماره یک، بخش خطی
و ایرانشناسی مجلسc
