رضا شاه! روح دشمنانت شاد؟

سیاوش خوشدل، عضو بخش تحلیلی انصاف نیوز:
گویی شهریور ۱۳۲۰ از حافظهٔ جمعی ایرانیان پاک شدهاست. وقتی که متّفقین به ایران حمله کردند، کشور را اشغال کردند، پادشاه را مجبور به کنارهگیری کردند و ولیعهد را به جای او نشاندند.
چندی بعد پای سران سه ابرقدرت پیروز جنگ، آمریکا، بریتانیا و شوروی نیز به ایران باز شد و جلسهٔ مشترکی در ایران برگزار کردند.
رضاشاه پهلوی با هر قضاوتی که دربارهٔ او داشتهباشیم و هر ارزیابیای که از خدمات تحت مدیریت و ارادهٔ او در دوران سپهسالاری یا رئیسالوزرایی یا پادشاهی او داشتهباشیم، پادشاه ایران بودهاست.
اینکه قدرتهای خارجی به خود اجازه بدهند کشور را اشغال کنند و ایرانیانی را بکشند و یا بازداشت و تبعید کنند و ارتش آن را فلج و بیاثر کنند، به قدر کافی دردآور و تحقیرآمیز است؛ وقتی یکی از آن بازداشتیها و تبعیدیها پادشاه کشور بودهباشد، این درد و تحقیر به شکل نمادینی جلوهگر میشود.
امیرعبّاس هویدا در مصاحبه با تلویزیون ملّی ایران این وضعیت تحقیرآمیز را چنین توصیف میکند:
«در اهواز، باشگاه راهآهن، آن زمان [اشغال ایران]، باشگاه انگلیسها بود. هیچ فراموش نمیکنم. یک طرفش نوشتهبود «ورود برای ایرانی قدغن»، یک طرفش نوشتهبود «ورود برای سگ قدغن». ما با سگ همردیف بودیم. سوار ترن میشدیم، ما [ایرانیها را] را میگذاشتند در یک واگن دیگری، خارجی در واگن دیگری. تهرانیها هم همین طور؛ [از تهران] کرج که میخواستیم برویم، احتیاج به یک اجازهٔ مخصوص داشتیم. شمال ایران که میخواستیم برویم، احتیاج به اجازهٔ مخصوص داشتیم. یعنی در کشور خودمان غریبه بودیم.»
محمّدرضا شاه پهلوی نیز، این ظلم و ستم را درک کردهبود و در یک سخنرانی چنین میگوید:
«موقعی که ناپلئون حاکم فرانسه، به روسیه لشکر کشید و به مسکو رسید، خود روسها مسکو را آتش زدند و او برگشت.
بعد از آن دیدیم که ملّت اسپانیا -باز در مقابل ناپلئون-، در تمام مدّتی که قوای خارجی در خاکشان بود، هر روز، هر شب، پشت هر دیواری، پشت هر بتّهای، هر درختی، یک اسپانیولی بود و یا جان خودش را فدا میکرد و یا یک سرباز خارجی را میکشت. باز دیدیم که در جنگ دوم که ارتشهای هیلتری به روسیهٔ شوروی حمله کردند و این ملّت که نمیخواست زیر بار خارجی برود، همه چیز را در مقابل دشمن خراب کرد. کارخانجات را خراب کرد یا منتقل کرد. کارخانه دومرتبه ساختهمیشود، منزل دومرتبه ساختهمیشود؛ استقلال دومرتبه به دست نمیآید.»
او در سخنرانیهای دیگری میگوید:
«دو دفعه روی حسن نیّت مملکت ما اشغال شد، در جنگ بینالمللی اوّل و دوم. و چهها ما کشیدیم از این اشغال. این دویی است که سه نخواهدشد. بگذارید معنی بکنم. یعنی با قبول ما سه نخواهدشد. اگر بشود، از روی نعش ما خواهدشد.»
«در جنگ بینالمللی دوم، در اثر خوشباوری و اینکه احترام ملل محفوظ میماند، در قفس طلایی بهاصطلاح بیطرفی خودمان آرامیدهبودیم تا اینکه به ما کسانی که صاحب زور بودند، معنی بیطرفی را نشان دادند. باز تکرار میکنم اگر ما در آن روز آن طور خوشباور نبودیم و آمادگی آن را داشتیم که قبل از اینکه مملکت ما تحت اشغال قرار بگیرد و حدود استعداد دفاعی ما خارج باشد که از آن دفاع بکنیم، مملکت را سالم به کسی تحویل نمیدهیم، اتّفاقات شهریور ۱۳۲۰ احتمالاً پیش نمیآمد.»
این احساسات و افکار او برخاسته از تأسّفی است که از بیدفاعی ایران در زمان اشغال داشته و آن را در مصاحبه با یک خبرنگار خارجی چنین بیان میکند:
«چیزی که واقعاً تأسّـفش را میخوردم این است که پدرم میدانهای نفتی را مینگذاری نکرد و به شما نگفت که اگر وارد خاک من بشوید، همه چیز را منفجر میکنم.»
محمّدرضا شاه در سخنرانی دیگری اشارهای به ناکارآمدی سازمانهای بینالمللی در حفاظت از حقوق ملّتها میکند و نتیجه میگیرد در شرایطی که قدرتهای زورگو هر کاری میخواهند با کشورهای فاقد توان دفاعی میکنند، باید توان دفاعی کشور را به حدّی رساند که تهدیدی متوجّه کشور نباشد:
«مملکتی که دارای تشکیلات دفاعی نباشد، در دنیای امروز ما که از یک طرف متأسّفانه مقابل ما یک سازمان ملل ضعیف و بیاختیار و از طرف دیگر مطامع و یا حسّ عدم مسئولیت بعضیها، وضعی را پیش آوردهاست که آن مملکتی که قادر به دفاع از خویش نباشد، [به جای اینکه] دارای تمام حقوق قانونی و شناختهشدۀ بینالمللی باشد، بازیچۀ هواوهوس دیگران و عملیات تجاوزکارانۀ ظالمانۀ دیگران واقع میشود.»
هر قضاوتی دربارۀ کارنامۀ دو پادشاه پهلوی داشتهباشیم، شکّی نیست که اشغال ایران در ۱۳۲۰ برای پادشاه وقت سهمگین و سخت و رنجآور و برای ولیعهدی که پس از او شاه میشود، تجربهای است که در روش کشورداری او و نگاهش به لزوم آمادگی برای دفاع از مرزهای کشور در برابر قدرتهای زورگوی غیرپاسخگو به سازمانهای بینالمللی و فاقد التزام به قوانین و موازین حقوقی بینالمللی اثرگذار بودهاست.
امّا به نظر میرسد اشغال ایران و اثرات و تبعات آن چنانکه باید و شاید در حافظۀ جمعی بسیاری از ایرانیان باقی نماندهاست.
این بیحافظگی تا به آنجاست که فردی میتواند همزمان برای رضاشاه دعای شادی روح بکند و در عین حال این آرزو را در سر بپروراند که اشغالگران بخواهند و بتوانند که همان تجاوز پیشین را تکرار کنند.
صدالبته که بخشی از این بیحافظگی و تناقض در شعار و آرزو، ناشی از روایت یکسویۀ ارائهشده از تاریخ دوران پهلوی از سوی نهادهای حکومتی و دولتی است. وقتی در مدرسه و صداوسیما روایت یکسویه ارائه میشود، به جای دادن فرصت درک صحیح تاریخی و عبرتگیری از تاریخ، عشق یا نفرت آمیخته با شعار فاقد پشتوانه از یک روایت و راویان آن به جای میماند.
روایت رسمی قرار بوده نسل جدید را از پهلوی متنفّر کند. اگر ارائه و واکاوی بیطرفانۀ ضعفها و قوّتهای آن دوران، مثل هر دوران دیگری در دستور کار میبود، شاید روایت یکسویۀ نقطۀ مقابل در ارائۀ تصویر ستایشآمیز مقبولیت نمییافت و شاهد این جور تناقضها نمیبودیم.
اینکه برای شادی روح شاهی دعا کنیم و در عین حال خواهان همان فاجعهای باشیم که باعث سقوط او و آسیب به کشور و مایۀ عبرت شاه پس از او شده، یادآور آن لطیفهای است که فردی وصیّت کرد برای درگذشت او لباس سیاه نپوشند، ولی اطرافیان بیاعتنا به خواست او، سیاه پوشیدند؛ البته آنها این قدر صادق بودند که گفتند «مرحوم غلط کرد.»
انتهای پیام





مسبب شرایط فعلی کی هست کام بک به گذشته الکی نزنید وقتی نه توان و نه جرات بیان حقایق ندارید
مسبّب حکومت است. در همین یادداشت هم اشاره کردهام که مسبّب آنچه نادرست و ناروا میبینم حکومت است.
این از بی حافظگی نیست از دروغگویی و جعل تاریخه .
یک خانوادهای را در نظر بگیرید که پدرِ آن یک معتادِ مجرم و کودکآزار باشد. اگر یک همسایه یا یک غریبه بیاید و آن پدرِ مجرم و معتاد و کودکآزار را حذف کند، فرزندان و همسر آن معتاد مجرم به دفاع برخواهند خاست؟
اگر آن همسایه هم زورگو و غیرپاسخگو و ظالم و قانونگریز باشد، بله.
۱- در عالَم سیاست، هر نظام یا ساختار سیاسی – در صورت داشتن قدرت و اختیار – زورگو و قانونگریز است تا جایی که منافعش یا برخی قوانین یا برخی پیچیدگیها و اشتراک منافع/ ضررها مانعش شود.
2- مردم و نظامهای سیاسی و نیز یک «سرزمین» با یک «نظام سیاسی» چسبندگی ندارند و دو چیز جدا هستند.
3- آنجایی که مردمان یک سرزمین راه دیگری نبینند، حتی اگر با عامل خارجی همراهی نکنند، مقابله هم نخواهند کرد. نمونهی تاریخیِ آن، سقوط ساسانیان است که در کتب تاریخی، هم گزارشهایی از همکاری «برخی» از ایرانیان به منظور سقوط برخی شهرها وجود دارد و هم «بیتفاوتی» بسیاری از ایرانیان نسبت به سقوط ساسانیان و تسلط عربها.
وقتی مردمبه ستوه بیایند، از خیلی چیزها میگذرند یا بیتفاوت میشوند.
جنتب خوشدل، بنظر می رسد که شما هم با مداخله خارجی مخالف نیستید. فقط در مورد آنکه چه کسی صلاحیت مداخله دارد ملاحظاتی دارید
به نظر خودم نمیرسد که گزارهای دالّ بر برداشت شما گفتهباشم.
یعنی شما بیگانهای سراغ دارید که از روی دلسوزی در امور کشورهای دیگر دخالت کند؟!
نه.
هیچکس حق ندارد بیاید پدر معتاد و مجرم را حذف کند! مگر شهر هرت است؟ واقعا شماها نه حقوق می دانید و نه علوم اجتماعی و نه روانشناسی و نه سیاست و …….!فقط هدف وسیله را توجیه می کند را بلدید که همین شعار حکومت هم هست!
هدف وسیله را توجیه نمیکند دیگر.
برای حذف پدر معتاد، به همسایهٔ متجاوز پناه بردن، مصداق توجیه وسیله به خاطر هدف است.
اگه جناب سیسی! در کشور بزرگ مصر برای مثال در برابر اعتراضات مردم ده هزار نفر بکشه و شش ماه بعد صدهزار نفر
و سری بعد دویست هزار نفر
آیا شما موافق دخالت خارجی برای این فجایع هرساله هستین یا خیر
یا مثلا عدد خاصی مد نظرتونه مثل یک میلیون نفر یا اصلا حد یقفی برای کشتن آدما قائل نیستین؟
یک مشت حرف های بی سر و ته که به اسم فکت قالب میکنید
شرم آور است
آن هم وقتی همه چیز مستند و موجود هست و خیلی دور نیست
پاسخ به .:
باشه هیچ کس حق ندارد. پس کالابرگ نوش جانتان.
گذشته از این، سخن من از حق داشتن و نداشتن نبود بلکه توصیف واقع بود.
جناب خوشدل بسیار سپاسگزار خواهم بود اگر تحلیل بفرمایید که دران شرایط چکار میشد کرد و نتیجه حا صله چه بود حقیقتا بعد از نیم قرن دفاع از مقاومت وکمک بیدریغ ملت ما نتیجه حاصل برای ما عراق لبنان سوریه چگونه است متاسفانه همواره ما در ارائه راه حل منطقی مشکل داریم عیبجویی بسیار ساده است لذا تقاضا دارم خارج از حب وبغض هردو شرایط را تحلیل بفر مایید شاید راهگشا باشد
درود و احترام
انتخاب خود من اصلاحطلبی منجر به تحقّق حاکمیت ملّی است.
البته که گمان میکنم حکومت و اکثریت مردم ما در صد سال اخیر این مسیر را نپسندیدهاند.
تجربهٔ امثال داریوش همایون و این سخنان او به نظرم جالب توجّه است:
https://ensafnews.com/429713/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%B4-%D9%87%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%88%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%86-%D8%B3/
آقای خوشدل معتقد است که همین نسیر اصلاحات ۳۰ ساله که تا به امروز دستاوردهایی مانند قطعی آب و برق و گاز و آلودگی هوا و قطعی اینترنت و کشته شدن مردم و نابودی محیط زیست و منزوی شدن در جهان و تعطیلی کارخانجات و تورم وحشتناک و … شده، باید ادامه پیدا کند چون هنوز دستاوردهایی مانند ورشکستگی صندوقهای بازنشستگی و … بطور کامل محقق نشده
از دید من مسیر اصلاحات تا کنون پیموده نشده اصلاً. با وضعیت فعلی، امیدوار به تحقّق آن نیز نیستم.
ایده و تفکر مقاومت چاهِ «ویل»ی بود که بخش عظیمی از سرمایههای مادی و معنوی ما را به باد داد و مسبب بسیاری از مصائب شد.
نگارنده از این نکته غفلت کرده است که بخش یزرگی از نیت کسانی که رضاشاه روحت شاد میگویند، یک نوع لجبازی با فساد، ناکارآمدی و فضای بسته سیاسی است و بحثهای درست تاریخی، در آن دخالتی ندارد.
من با شما موافقم.
فضای بسته سیاسی رضا شاه روخت شاد خندیدم کسی ضد دموکرلسی بود
حکومت پهلوی هم هیچ اهمیتی به نظر اکثریت مردم نمی داد و آنقدر راه غلط را ادامه داد تا مردم به کف خیابان بیایند .
از این موضوع درس بگیریم و تا دیر نشده اصلاحات انجام دهیم
محمدرضا پهلوی چرا مسکو رو اونجوری تلفظ کرد؟
با مرور لایک ها متوجه موضوع شدی ؟
لایکها نشان میدهند که اکثریت افرادی که این مطلب و بحث را دنبال کردند، با من مخالف اند. تصوّر من این نبود که اکثریت با من موافق اند که الان متوجّه موضوع تازهای شدهباشم.
ممنون که پاسخ کامنت ها را میدید، مشکل اینجاست شما گروه اقلیت حامی نظام حاکم برای اکثریت نسخه می پیچید، خواست اکثریت را حقیر میشمارید و حضور همیشگی تان در صحنه صرفا به واسطه سرکوب اکثریت توسط سیستمه نه شایستگی های خودتون. “در اقلیت بودن” با تکیه بر چوب بی رحم سرکوب حاکمیت چه برای اصولگرایان چه برای شما اصلاح طلبان موضوع قابل افتخاری نیست جناب خوشدل. امیدوارم پیامم این بار از تیغ سانسور رد بشه، به سمع و نظر شما برسه.
۱- خواهش میکنم. اقتضای حدّاقلی پاسداشت گفتگو پاسخگویی است. من خواست اکثریت را حقیر نمیشمارم.
۲- خواست اکثریت نه تنها حقیر نیست بلکه باید در قالب «حاکمیت ملّی» بروز و ظهور بیابد.
فعلاً تیغ دخالت استصوابی شورای نگهبان در امور اجرایی انتخابات، مانع تحقّق این امر شدهاست.
۳- من در اکثریت بودن را هم افتخار نمیدانم، چه برسد به در اقلیت بودن. هر یک از ما دیدگاهی داریم. میتواند موردتأیید دیگران باشد یا نباشد. هیچ از این دو حالت نه افتخار دارد، نه ننگ.
اون موقع که رضا شاه کشور ایران رو گرفت در جنگ بود ایران عزیزمون متاسفانه و اشغال شده بودیم از قبل، در قطحی بودیم، مریضی ایران رو گرفته بود و…
رضا شاه انگلیس و آمریکا و شوروی رو بیرون کرد.
قطحی رو از بین برد.
مریضی رو کامل از بین برد.
شناسنامه اورد. هویت داد.
دانشگاه اورد. سواد اورد.
راه آهن سراسری اورد.
کت و شلوار تن مردم کرد و….
والا مردم اینارو میگن و همین طور تاریخ، شما یه جوری میگید انگار طرف اومده خورده و خوابیده و خود به خود ایران آزاد شد و ۴-۵ امین ارتش بزرگ، اولین ارتش بزرگ خاورمیانه و یکی از بهترین اقتصادهای دنیا شدیم.
طرف رو دیگه یه جوری جلوه ندین انگار هیچ دستاوردی نداشته. منفی هاش رو میگید ۲تا مثبتاشم بگید خوب
من هرچه میگردم نکتهٔ منفی در باب دوران رضاشاه در یادداشتم نمییابم.
امریکا توی دوره رضا شاه یعنی زمان مشروطه ایران را گرفته بود ؟؟؟رضا خان میتونست نخست وزیر باقی بمونه و خدمت کنه یا همون رییس الوزرا لازم نبود شاه بشه
فضای بسته سیاسی رضا شاه روخت شاد خندیدم کسی ضد دموکرلسی بوددر دوران رضا شاه امریکا کشور مارا گرفته بود یا شوروی ؟؟؟؟رضا خان میتونست رییس الوزرا باشه نیازی به شاه بودن نبود
تلاشتون بی فایده ست تاریخ تحریف پذیر نیست همچنان و باقدرت روحت شاد
اگر لطف کنید و بفرمایید کدام گزاره را واجد تحریف میدانید، با دیدگاه شما آشنا میشوم و امکان نقد و پاسخ و موافقت یا مخالفت برای من ایجاد میشود.
به نظر خودم نمیرسد که گزارهای دالّ بر برداشت شما گفتهباشم.
ببین پسر خوب
طرح شعار روحت شاد، اعتراض معنی دار به وضعیت کنونی مملکت است نه تایید رضاشاه! همین اینترنت را ببین واقعا یاد رضاشاه را زنده می کند! الان دوهفته است عده ای که بی کفایتی اونها در تامین امنیت کشور ثابت شده آمدند مملکت را قفل کردند که مبادا کسی از آنها بپرسد!
من که نفهمیدم نسبت رضا شاه و اینترنت ارتباطی با…. و شقیقه دارد یا نه؟!
تاریخِ کشور ایران در یکی از برهههای حساس واقعی (!) قرار گرفته است. نادیده گرفتن خواستههای جامعه با انتساب آنها به خارج (دشمن)، کار را به جایی رساند که حاکمیت در دام یک بحران واقعا خارجیساز گرفتار شد!
در این برههی حساس، برای میهنپرستان آگاه نه تضمینِ اصلاح حاکمیت پس از عبور از بحران وجود دارد و نه ننگ تعیین سرنوشت به دست بیگانگانِ کفتار صفت قابل تحمل است. در این دوراهی باید توجه داشت که:
– تغییر حاکمیت بدون داشتن جایگزین مناسب، نتیجهای جز هرج و مرج و از دست دادن حداقل داشتهها نخواهد داشت. دل بستن به تهماندۀ رژیم سابق به همان اندازه مضحک است که در صورت براندازی حکومت حاضر (!) و برآورده نشدن خواستهها، چند سال بعد عدهای دست به دامن تهماندۀ همین حکومت شوند! مردم هوشمند برای گذر از دشواریها به پیشرو مینگرند نه پشتسر.
– تجربه نشان داده است که تغییرات انقلابگونه (بویژه اگر با حمایت مستقیم بیگانه باشند) با تحمیل هزینههای فراوان، ریسک بالایی دارند. بنابراین ممکن است نه تنها مشکلات را حل نکنند بلکه آنها را بزرگتر کرده و به عقب هل بدهند. تغییرات تدریجی در بسترِ زمان شاید کُند باشند اما آثارشان ماندگارتر است.
– دخالت بیگانه یعنی تکرار ننگِ سالهای ۱۳۲۰ و ۱۳۳۲. بویژه اگر این بیگانه اسراییل باشد که بیشک راه تکرار را بر خطر خواهد بست و این مملکت را چنان عقیم میکند که نامی از آن بر جای نماند.
– هر میهنپرستِ دلسوزی باید راهش را با آگاهی، تفکر و به دور از هیجانزدگی پیدا کند. هیچکس (بویژه مدعیان آزادی!) حق ندارد دیگری را به سبب دیدگاهش سرزنش کند. هیچکس مسئول عوض کردن دیگری نیست ولی وظیفه دارد در مورد آنچه که فکر میکند درست است با دیگران گفتگو کند.
یک استاد دیوانه داشتیم میگفت اگر امروز برخی دانشجو های فقیر پول سلف غذاشون را ندارند به خاطر جنگ های ۲۵۰۰ ساله محمدرضاشاه پهلوی بود! من نظرم اینکه اگر شما واقعا خوبید طبق قانون اساسی تحصیل در دانشگاه را رایگان کنید نه اینکه تحصیل را به عنوان کالا به مردم بفروشید
در جنگ جهانی دوم که قوای متفقین روسیه و انگلیس وارد کشور شدند ارتش ایران توان رویارویی با ارتشهای بزرگ را نداشت لذا اعلام بی طرفی کرد در غیر اینصورت به طرفه العینی از میان می رفت رضا شاه هم به علت حمایت از المان نازی از کشور تبعید شد
دوستان به نظرتون یک عذرخواهی جمعی به زندهیاد احمدشاه بدهکار نیستیم؟ مشروطه خواستیم پایبند بود، پدرش را به درستی بیرون کردیم کینه نورزید، در آن دوران جنگ جهانی سخت ادب را سرلوحه امور قرار داد، مملکت را به انگلیس تقدیم نکرد، کلم فروشی در بلژیک را به وطنفروشی در مقام شاه ترجیح داد، بهتر نبود آقای رضا پهلوی نخستوزیرِ ایشان می ماند و به خدمات شایانِ توجهش در لوای مشروطه ادامه می داد؟ نمی دانم ، نظر علما چیست. شاید اگر می شد چه خوب می شد، لیک در اگر نتوان نشست.
همین امروز هم به قانون اساسی مشروطه احمد شاه برگردیم کل مشکلات برطرف می شود.
احمد شاه روحت شاد.
مملکت را به انگلیس تقدیم نکرد؟ اگر انقلاب اکتبر نمیشد مملکت بین روس و انگلیس تقسیم شده بود، آنهم مملکتی که حکومتش اختیار بیش از ۳۰ کیلومتری دارالخلافه را نداشت و پادشاهش در زمان قحطی به فکر فروختن گندم به حداکثر قیمت به رعایا بود! تاریخ را چگونه می خوانید که اینگونه برداشت می کنید؟
رضا شاه یک نظامی کم سواد بود با روحیه نظامی گری و دیکتاتوری و از دنیای جدید اطلاعی نداشت اما اطرافیان وی از قبیل محمد علی فروغی علی اصغر حکمت دکتر قاسم غنی و محمود حسابی و…که اشنا به مدرنیسم و جهان بودند پیشنهاد تاسیس دانشگاه تهران ارتش جدید دادگستری نوین ثبت اسناد و احوال امروزی و….به وی پیشنهاد دادند
هویدا:«در کشور خودمان غریبه بودیم»
بچهها آقای خوشدل خیلی باشرفن
جوابای منطقی که جوابی براشون نداره رو منتشر نمیکنه
من دسترسی برای انتشار یا عدم انتشار نظرات ندارم.
دقیقا
سفسطه.
دقیقا سفسطه میکنه!
مقایسه شرایط ایرانی که در عرض ۱۷ سال از خاکستر به پا خواسته بود با ایرانی که پس از ۴۷ ساله در آستانه نابودی کامل هست، دقیقا مصداق مغالطه است.
سلام روزنامه فایننشنال محمدرضاشاه را با ۳۵ میلیارد دلار دزدی و اختلاس از اموال مردم “بزرگترین اختلاسگر تاریخ”خواند. اینو که دیگه ما نمیگیم آمار جهانیه و صدام و سران کشورهای دیگر رو هم بااعداد بیان کرد بنظرم تعصب بیخود جالب نیست! گرانی علتش مثل این هست که شما خواهر یابرادری داری و خواهریابرادرت رفیق مثلا صمیمی داشته باشه و ازقضا رفیق دزد از آب دربیاد و بعد بگی چرا دزدی میکنی دیگران بگن چون رفیق توعه پس خواهریا برادرت دزده!!! یک مثال دیگه به صفحه شطرنج نگاه کنید همه مهره ها وظیفه ای دارند و جالبه همه برای مات نشدن شاه میجنگند اهای اونی که میگی چرارهبرکاری نمیکنه؟! رهبر نمیتونه هم سینما جارو کنه هم گرانی رو کنترل کنه هم.. طبق قانون اساسی. خودتو چی؟ وظیفه تو انجام دادی؟ خوب رای دادی؟! پس رهبر و انقلاب بما ازادی داده منتها اکثریت مردم ممکنه نادان باشن که از نادانی اونا بقیه هم بسوزند. دشمنان نمیذارند اب خوش از گلو پایین بره یکیش هم اون پهلوی موذیه.! خیلی موذیتر از اونیه که طرفدارش بشناسندش.
روزنامه فایننشنال!!! عجب!
خانم محترم میفهمی ۳۵ میلیارد دلار پول یعنی چقدر؟؟از خدا نمیترسی از دروغهای خودت که بترس…۳۵ میلیارد دلار رو چطوری برده حالا اونموقع؟؟یکم مطالعه و تحقیق بد نیست…کل درآمد دلاری کشور تو سال ۵۶ معادل ۲۴ میلیارد دلار بوده…
محمدرضا از این حرفها میزده بعد کاپیتولاسیون اجرا میکرده ؟؟؟
ظاهرا همه این جوانان زیر ۴۰ سال بشدت علاقه دارند رفتاری مشابه کابوی های غرب وحشی داشته باشند و از هر کسی خوششون نیومد طناب دار را بندازن دور گردنش و درگیر روند طولانی محاکمه و دادگاه و عدالت نشن!