زبانِ بدون ترجمان

چرا مذاکره غیرمستقیم ایران و آمریکا به مفاهمه نمی‌انجامد؟

حسین دلیر، روزنامه‌نگار، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده‌است، نوشت:

در روزهایی که نشانه‌هایی از تحرک دیپلماتیک و احتمال بازگشت جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا به میز گفت‌وگو وجود دارد، بار دیگر موضوع مذاکره به کانون توجه رسانه‌ای بازگشته است. تحرکی که از نگاه ناظران مستقل، حاصل تغییر بنیادین در مناسبات دو کشور نیست و برآمده از دور تازه تنش، بازدارندگی متقابل و تلاش برای مهار هزینه‌های فزاینده محسوب می‌شود. وضعیتی ناپایدار که بیش از آنکه نوید گشایش بدهد از یافتن راهی برای تعلیق بحران‌های جاری روایت می‌کند.

تجربه‌ی روابط پرتنش تهران و واشنگتن نشان می‌دهد که صرف بازگشت به مسیر گفت‌وگو، لزوماً مفاهمه حاصل نمی‌شود. مسئله‌ی اصلی را باید فراتر از نبود کانال ارتباطی و مرتبط به ناتوانی دو طرف در مذاکره به زبان مشترک دانست.

اگر روابط دو کشور را از پوسته‌ی آشنای ایدئولوژی و روایت‌های رسمی مصرف‌شده بیرون بکشیم و آن را مواجهه‌ی دو الگوی متمایز حکمرانی و عقلانیت سیاسی ببینیم، به مسئله‌ای بنیادین برخورد می‌کنیم. مسئله‌ی زبان؛ نه زبانِ قابل ترجمه که زبان به‌مثابه‌ی شیوه‌ی ادراک و رهیافت.

در این قاب‌بندی ادراکی؛ ایران و آمریکا نه صرفاً دشمن که دو موجود سیاسیِ بیگانه‌اند. موجودیت‌هایی که در یک سیاره‌ی ژئوپلیتیک مشترک حضور دارند اما دستگاه ادراکی، منطق تهدید، قواعد بقا و معنا‌سازی‌شان با یکدیگر ناسازگار است. هر کنشِ طرف مقابل در قاموس دیگری، «تهدید» پیش‌فرض تلقی می‌شود و هر سکوت احتمالی، حامل پیامی رمزآلود و مشکوک است. مسئله‌ای که صرفاً ناشی از بدبینی نبوده و نشانگانی از ناسازگاری زبانی و استفهامی دارد.

ایالات متحده با زبان قدرتِ مسلط سخن می‌گوید. زبانی که در آن فشار، تحریم و بازدارندگی پیش‌دستانه نه استثنا، بلکه نحوِ طبیعی دهه‌ها دیپلماسی این‌چنینی‌اند. ایران اما از دل تجربه‌ی تاریخی مداخله و سلطه، به زبانی رسیده که استقلال سیاسی و تاب‌آوری در برابر فشار؛ هسته‌ی معنایی حکمرانی و ایدئولوژی سیاسی آن را برساخته است.

مسئله‌ی اصلی برحق بودن یا نبودن هیچ‌کدام این دو هویت سیاسی نیست؛ چه آنکه عرصه‌ی سیاست، مجال ناچیزی برای داوری اخلاقی باقی می‌گذارد. مسئله این است که این دو زبان از نظر معناشناسی سیاسی، روی فرکانس یکسانی عمل نمی‌کنند. نتیجتاً همه کوشش‌های ارتباطی و تلاش‌ها برای گفت‌وگو به مونولوگ‌های ممتد و قرائت‌های رادیکال‌تر از دو ‏سو منجر می‌شود.‏

در چنین شرایطی، مذاکره‌ی غیرمستقیم و اتکا به زمین‌های ظاهراً بی‌طرف و میانجی‌های چندلایه، بیش از آنکه پل باشند به پالایه‌های ‏تحریف معنا و تنش تبدیل می‌شوند. ‏پیام‌ها از صافی منافع واسطه‌ها عبور می‌کنند، نیت‌ها بازتفسیر می‌شوند و سوءبرداشت‌ها لایه‌لایه بر مفهوم واقع انباشته می‌گردند. در این سپهر گفتمانی، دیپلماسی به‌جای حل مسئله به مدیریت موقت بحرانی تقلیل می‌یابد. بحرانی که ‏شاید به آستانه انفجار نرسد اما بی‌وقفه بر هزینه‌زایی می‌افزاید.‏

اینجا با نوعی «تعلیق دیپلماتیک مزمن» مواجهیم؛ وضعیتی معلق میان جنگ و صلح، میان قطع رابطه و آشتی. تعلیقی که در آن تصمیم‌ها به تعویق می‌افتند، مسئولیت‌ها پخش می‌شوند و هیچ بازیگری هزینه‌ی نهایی را بر عهده نمی‌گیرد. این تعلیقِ به‌ظاهر عقلانی، در واقع نوعی فرسایش تدریجی کارآمدی عقلانیت سیاسی ‏خواهد بود. مادامی‌که هیچ‌یک از دو طرف، خود را ناگزیر از بازاندیشی زبانی -نه هویتی- نبیند، چرخه‌ی بازتولید بحران ادامه می‌یابد. در برابر این ناگزیری و بن‌بست، عملاً دو مسیر قابل‌تصور است.

مسیر نخست، پذیرش زبان واسط از طریق میانجی معتمد برای هر دو طرف است. در جهان پیچیده‌ی امروز، اما این گزینه بیش از آنکه راه‌حل باشد به آرزویی محال می‌ماند. بازیگران منطقه‌ای و جهانی یا خود ذی‌نفع‌اند یا درک دقیقی از حساسیت‌های امنیتی و روانی دو طرف ندارند‏. در چنین وضعی، میانجی‌گری معمولاً به انتقال پیام فروکاسته می‌شود، نه تولید معنا.

مسیر دوم و پرهزینه‌تر، گفت‌وگوی مستقیم و بی‌واسطه است. گفت‌وگویی که فراتر از هدف اولیه توافق و در جست‌وجوی فهم متقابل باشد. در این الگو، دو طرف ناچارند برای نخستین بار تلاشی آگاهانه برای ساختن یک زبان مشترک انجام دهند؛ زبانی که نه زبان تحکم است و نه زبان انکار. مسیری به‌غایت زمان‌بر، پرریسک و فرساینده که یگانه معبر خروج از چرخه‌ی سوءتفاهم‌های ساختاری به شمار می‌رود.

زنهار؛ گفت‌وگوی مستقیم اگر بدون چارچوب، دستورکار محدود و افق واقع‌گرایانه آغاز شود، می‌تواند به تقابل مستقیم بینجامند. سرنوشتی نخواهد داشت جز ورود به چرخه‌ای بی‌پایان از برداشت‌های شاذ. از همین‌رو، چنین گفت‌وگویی نیازمند سازوکاری دقیق است که در آن، همه‌ی ظرفیت‌های داخلی صرف مهار تندروی‌ها، خنثی‌سازی فشار لابی‌های مخرب و کاهش نقش بازیگران ثالث شود. رویکرد و شیوه‌ای که عقلانیت حکمرانی را جایگزین ژست دیپلماتیک و نمایش رسانه‌ای می‌کند.

تردیدهای تکراری بر سر محل مذاکره، شکل گفت‌وگو و نقش واسطه‌ها، در ظاهر اختلاف فنی و اختلال اجرایی‌اند. از نظر معنا، ولی نشانه‌هایی آشکار از ناتوانی مزمن در سخن گفتن با «دیگریِ بیگانه» هستند. تعلیق دیپلماتیک اگرچه کم‌هزینه به نظر می‌رسد، در واقع تنها هزینه‌ها را به آینده‌ای پرریسک ‏منتقل می‌کند. جایی از زمان بسیار نزدیک که در آن انباشت و تراکم مسئله‌ها؛ مجال تصمیم‌گیری عقلانی را از حکمرانی و سیاست‌گذاری سلب خواهد کرد.

گفت‌وگوی مستقیم، شاید پرخطر و فرساینده به نظر آید، وانگهی تنها گزینه‌ای است که امکان گذار از مرحله تردید به مدیریت فهم ‏را ممکن می‌کند. جایی که سیاست به‌جای گریز از زبان ناآشنا، شجاعت برداشت عینی و مواجهه با آن را می‌پذیرد.

انتهای پیام

بانک صادرات

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا