آقای پزشکیان شاید این بی خوابی ها بی دلیل نباشد

پس از اظهارات رئیسجمهور مبنی بر بیخوابی شبانه پس از وقایع دیماه، دکتر ارسیا تقوا، روانپزشک و منتقد نامآشنای حوزه سینما، در یادداشتی قابل توجه به این موضوع پرداخت.
برترینها: پس از اظهارات رئیسجمهور مبنی بر بیخوابی شبانه پس از وقایع دیماه، دکتر ارسیا تقوا، روانپزشک و منتقد نامآشنای حوزه سینما، در یادداشتی قابل توجه به این موضوع پرداخت. به گفته دکتر تقوا، بیخوابی رئیسجمهور نه یک «عارضه»، بلکه نشانهای از کشمکش ذهنی و رنجی است که یا انکار میشود یا کمتر از واقعیت نشان داده میشود.

جناب آقای دکتر!
در سخنرانی اخیر فرمودهاید که به دنبال وقایع دیماه امسال خواب ندارید. از آنجا که خواب برای سلامت جسم و روان هر انسانی ــ بهویژه کسی که تصمیمهای کلان میگیردــ اهمیتی بنیادین دارد، خواستم به عنوان درمانگر نکاتی را با شما در میان بگذارم.
در بررسی مشکلات خواب، تنها به عوامل سرشتی یا خانوادگی بسنده نمیکنیم؛ بلکه به عوامل اجتماعی نیز توجه داریم، از جمله اینکه دستگاه عصبی ما چگونه رویدادهای جهان پیرامون را هضم و جذب میکند. وقتی در میانهی عزاداری ملی بیسابقهای هستیم که جهان را پیش چشممان غمبار و بیمعنا کرده، و در عین حال خود را موظف میدانیم بگوییم «آنچه گذشت، گذشت؛ به پیشگیری از رخداد بعدی بیندیشیم»، از مغزی که این پیام را دریافت کرده چه انتظاری داریم؟
چنین گزارهای، اگر با باور منطقی درونی ما در تعارض باشد، بخشی از مغز هر فعالیتی، از جمله خوابیدن، را کنار میگذارد تا این تعارض را تحلیل کند. هرچه تنش ذهنی بیشتر باشد، خواب دشوارتر خواهد شد. مغز میکوشد بفهمد چگونه ممکن است در برابر ملتی داغدار بگوییم، بگذریم و فقط امیدوار باشیم دیگر چنین فاجعههایی تکرار نشود. حال تصور کنید با چنین بار ذهنی، پس از یک روز کاری سنگین بخواهیم بخوابیم؛ مگر ممکن است؟
سلولهای خاکستری بیدار، بهسادگی اجازهی رها کردن چیزی را که با آن در تعارضاند، نمیدهند. مثلا مغز چگونه میتواند با این وضعیت کنار بیاید که سخنی خلاف میل ما گفته شده، گویندهی خبر را زندانی کردهایم و سپس در جایی دیگر ــ جایی که او نه حضور دارد و نه امکان دفاع ــ با تندی به او پاسخ بدهیم؟
طبیعی است ذهن هر انسانی در چنین شرایطی پریشان شود، بهویژه اگر کسی از صبح تا شام مدعی پیروی از اسوه عدل و انصاف باشد و یک عمر سخنان او را سرلوحه زندگی خود قرار داده باشد.
شما شغل دشواری دارید و شرایط جامعه دشوارتر شده است. دیدن این همه درد و پردازش ذهنی آن، کار آسانی نیست؛ بهویژه اگر از مقتدای خود آموخته باشید که برای آن زن یهودی که در قلمرو حکومتش خلخال از پای او ربودهاند، باید خواب از چشم حاکم ربوده شود.
اکنون تصور کنید حاکمی خبر میشنود که در شهری نزدیک شهر خلخال- درست یا نادرست- جوانی کشته شده و به مادر داغدارش بیحرمتی کردهاند.
میگویند خواب تنها پدیدهای است که تبعیض نمیشناسد وخلقت به تساوی آنرا میان ضعیف و قوی توزیع کرده است. به عنوان روانپزشک پیشنهاد میکنم به دل خود رجوع کنید و از آن درباره بیخوابیتان بپرسید. شاید پاسخش این باشد که آنان که به من دل بسته بودند میدانستند بیش از آنکه برگزیده باشم، برکشیدهام؛ اما گمان میکردند شاید این بار وجدان بیدارش کاری کند، چونان تیری در تاریکی.
آقای رئیسجمهور!
شما تنها بیخواب این سرزمین نیستید؛ هر چند قرار بود وجدان بیدار آن باشید. برای رهایی از بیخوابی، یا باید با رعیت چنان رفتار کرد که بتوان آسوده خوابید، یا باید کاری کرد که گوشها تنها اخباری را بشنوند که از گذرگاههای خاص به گوش میرسد.




