راهکار محمدرضا جلایی پور برای «سوگ ملی»

«زخم فاجعه روزهای سیاه ۱۸ و ۱۹ دی ماه نیاز به ترمیم دارد تا خشونتهای آینده جلوگیری شود. مهارت رسمی این فاجعه، معاینه وسیع تعداد قربانیان، جلوگیری از برانگیختن نارضایتیهای عمومی و اجتناب از اقداماتی که زخمها را تشدید میکند از اولویتهاست. همچنین ضروری است فضای بازتری برای سوگواری جمعی فراهم شود و مسئولان به مراقبت از خانوادههای داغدار بپردازند. برخورد عادلانه با خاطیان، تجهیز نیروهای انتظامی به تسلیهای غیرمرگبار و آزاد کردن مسیرهای اعتراض مسالمتآمیز نیز از گامهای ضروری تلقی میشود.»
محمدرضا جلائیپور طی یادداشتی با عنوان «سوگ ملی» نوشت:
زخم عمیق روزهای سیاه ۱۸ و ۱۹ دیماه و پرپر شدن هزاران هموطن اگر ترمیم نشود میتواند نفرتی را بپرورد و شکافهایی را بیافزاید که به چرخههای خشونت خونین بزرگتر میانجامد. پیشنیازِ شرایطِ ساختنِ افق بهتر از مسیر اصلاحاتِ کارساز در سیاست خارجی و داخلی و اقتصاد هم مرهمگذاری بر این زخم عمیق است.
مهابت این فاجعه اگر به رسمیت شناخته نشود، اراده و توان کافی برای ترمیم و پیشگیری از تکرار و تشدیدش بسیج نخواهد شد. هر داوریای دربارهٔ علل بلندمدتِ زمینهساز و عواملِ داخلی و خارجیِ چاشنی این فاجعه و سهم تقصیر هر یک از بازیگران داخلی و خارجی داشته باشیم، اولین گاممان باید فهمِ «سهمگینیِ فاجعه» باشد: حتی ریختنِ خونِ یک هموطن هم فاجعه بود، چه رسد به هزاران. خون به پا شد. چند هزار ایرانی به دست ایرانی کشته شدند. خونینترین شبِ دهههای اخیر ایران.
برای آغاز ترمیمِ این زخمِ ناسور بر پیکر ایران، اعلام رسمی تعداد و اسامی جانباختگان، درمان و جراحیِ رایگان هزاران مجروح در بیمارستانهای دولتی، اعلام عزای عمومی رسمی برای همهٔ جانباختگان، دیدارهای مسئولان استانی با خانوادههای داغدار، تشکیل کمیتهٔ حقیقتیاب و تشکیل کمیتهٔ علمی بررسی و گزارش ماوقع، گامهای ضروریای بوده که بعضا برای اولین بار توسط دولت برداشته شده است، ولی به هیچ عنوان کافی نیست. گامهای فوری دیگری هم ضروری است که در ادامه به چند نمونه اشاره میشود:
۱- فضا دادن برای سوگواری خانوادههای داغدیده و ابراز سوگواری شهروندان در فضاهای آنلاین و عمومی: بسیاری از خانوادههای داغدار فضای سوگواری جمعی متناسب نداشتند و برای چهلم عزیزانشان حق دارند چنین امکان و فضایی بیابند و حق سوگواری داغداران به رسمیت شناخته و تمهید شود. مهار و محدودسازی سوگواری صرفا به ریشه دواندن خشم و نفرتِ خشونتپرور میانجامد. بزرگی فاجعه میطلبد به میزبانی دولت و نهادهای عمومی و مدنی هم مراسم رسمی و وزین و ملیِ سوگواری چهلم همهٔ جانباختگان دیماه ۱۴۰۴ برگزار شود.
۲- معتبرسازی و راستیآزمایی تعداد و نامهای اعلامشدهٔ جانباختگان با جلب همکاری نهادهای مدنی معتبر و مستقل از دولت: ضعف و تعلل در ساختن اعتماد در این زمینه با سازوکارهای راستیآزمانیِ معتبر میتواند آمارهای چندبرابریِ رسانههای ایرانستیزان را برای بخش بزرگی از شهروندان و ناظران جهانی باورپذیر کند و آن را عامل تعمیق زخم و ابزار توجیه تجاوز نظامی و فشارها به ایران کند.
۳- پرهیز از پاشیدن نمک بر زخم داغداران و اجتناب از هر آنچه میتواند خشم بخشی از شهروندان را برانگیزد: مثلا در هفتههای پیش رو چنین اقدامهایی مستعد برانگیختن عواطف عمومی و نارضایتیهای جدید و پاشیدن نمک بر زخمهاست و ضروری است از آنها شدیدا اجتناب شود: برخورد قضایی (احضار، بازداشت یا مصادرهٔ اموال) با چهرههای سیاسی و هنری و ورزشی، اعدام، نشر هر محتوای تحقیرکنندهٔ معترضان در صداوسیما و خطبههای نماز جمعه و تریبونهای پرمخاطب، تداومِ اختلالات سرعت و دسترسی اینترنتی، و هر نوع اصلاح اقتصادی شوکآمیز (مثلا آزادسازی دفعی قیمت نان و دارو و بنزین).
۴- استقبال از صدا یافتن سوگ جمعی: سوگواری جمعی میانجی هنری و فضا و صدا میطلبد و نهتنها نباید آنچه این سوگ و عواطف جمعیاش را ابراز میکند (مثلا ترانهٔ اخیر «چون من ایرانمِ» از شروین حاجیپور) سرکوب و محدود کرد، بلکه باید استقبال کرد از اینکه این تجربهٔ عزای ملی به زبان هنر و مناسک ابراز شود. سوگی که «تجربهٔ جمعی» نشود و به زبان هنر و مناسک ابراز نشود زخمهای عمیقتری میسازد. در موسیقی، نمایش، فضاهای عمومی شهری، هنرهای تجسمی، شعر، رسانهها و رویدادها نیز ضروری است فضای بازتری برای سوگواری جمعی و ابراز هنری فراهم شود.
۵- عضویت نمایندهٔ نهادهای مدنی و رسانههای مستقل و انجمنهای علمی تخصصیِ معتبر و نمایندهٔ خانوادههای داغدیده در ترکیب کمیتهٔ حقیقتیاب برای شناسایی و توضیح جزییات ماوقع و علل و خاطیان.
۶- پرهیز از زبان بدن و گفتار و نشانههایی که در عملکرد مسئولان و فضاهای عمومی با فضای سوگواری و عزای عمومیای که اعلام شد سازگار نیست (از جمله تصاویر خندهٔ مسئولان و برنامههای شاد و غیرحساس به فضای سوگواری جمعی) و همدلی و همعزایی با یکایک خانوادههای داغداران و پرهیز از زبان طرد و افزایندهٔ شکاف و خشم در ادبیات سخنگویان و چهرههای دولتی و تریبونداران رسمی و صداوسیما.
۷- برخورد مرئی با خاطیان و سرمایهگذاری فوری روی آموزش و تجهیزاتِ غیرمرگبارِ پلیسِ ضد شورش: تعداد بسیار بالای کشتههای ۱۸ و ۱۹ دیماه حاکی از ضعف آموزش نیروهای انتظامی و نظامی و فقدان تجهیزات جدید و غیرمرگبارِ ضد شورش است. تفاوت معنادارِ تعداد جانباختگان در شهرها و استانهای مختلف هم حاکی از تأثیرِ تصمیم مسئولان استانها و شهرها در شکل و شیوهٔ مواجهه با خشم شهری است. حتی در مواجهه با معترضان خشونتگرا و آشوبگر هم آموزش و تجهیزات غیرکُشنده میتواند هم به حفاظت از امنیت عمومی و هم به پیشگیری از مرگ معترضان و نیروهای انتظامی و نظامی کمک کند. برخورد مرئی و قضایی با مأمورانی که خطایشان و شدت عملِ غیرضروریشان به خشونت ناروا و کشته شدن بیگناهان غیرمسلح انجامیده است و دادرسی عادلانه نیز برای ترمیم زخمهای دیماه و پیشگیری از تکرارش ضروری است.
۸- باز کردن مسیرهای مسالمتآمیز اعتراض و رساندن صدای معترضان سوگوار، از جمله آزادتر کردن پلتفرمهای طومارهای آنلاین (مثلا سایت کارزار محدود شده است و ضروری است بازتر شود) و اعتراض مسالمتآمیز خیابانی و برگزاری رویدادهای سوگواران در مکانهایی که امنیتاش تضمین و تامین میشود.
