خاورمیانه در گذار از ژئوپولتیک به ژئواکونومیک

رامین اسلامی نوکنده، فعال سیاسی، در یادداشتی ارسالی به انصاف نیوز نوشت:
تحولات خاورمیانه را نمیتوان صرفاً با چارچوبهای کلاسیک «جنگ برای نفت» یا «تغییر رژیم» تحلیل کرد؛ منطقه به کانون بازآرایی نظم جهانی در گذار از هژمونی تکقطبی به ساختار چندلایه تبدیل شده است، جایی که ژئواکونومی بر ژئوپلیتیک اشغالمحور غلبه کرده و قدرت با کنترل گرههای سیستم جهانی اعمال میشود، نه با تصرف سرزمین. خاورمیانه امروز آزمایشگاهی است برای گذار انرژی، بازچینش کریدورها، امنیت گلوگاهها، جریان سرمایه و فناوری؛ هر شوک موضعی میتواند پیامدهای سیستمی ایجاد کند و بازارهای منطقهای و جهانی را متأثر سازد.
ایالات متحده با وجود تجربه تلخ دو دهه مداخلات پرهزینه در عراق و افغانستان، دیگر بهدنبال اشغال مستقیم نیست، بلکه نقش «بیمهگر نظم» را بر عهده گرفته: حضور حداقلی، بازدارندگی حداکثری، و کنترل گلوگاهها برای تضمین جریان انرژی و کالا در اقتصاد جهانی. این حضور نه فقط برای مهار ایران و ترکیه، بلکه برای مدیریت نفوذ چین و روسیه ضروری است، زیرا خلأ قدرت در خاورمیانه میتواند نفوذ آنها را افزایش دهد و تغییرات ناگهانی در جریان انرژی و ترانزیت، اقتصاد جهانی را با شوکهای تورمی و مالی مواجه کند.
معماری امنیتی–اقتصادی جدید حول اسرائیل، دولتهای خلیج فارس و شبکههای غربی شکل گرفته تا موازنه منطقهای تثبیت شود و مسیرهای تجاری جایگزین برای اروپا و آسیا امن بماند. جنگ غزه نشان داد که بازدارندگی کلاسیک فرسایشپذیر است و «بیثباتی کنترلشده» گاهی به جهشهای پرهزینه تبدیل میشود؛ پاسخ آمریکا تقویت شبکههای همگرایی امنیتی و اقتصادی بوده است، نه اشغال مستقیم.
ترکیه با سیاست چندجهتی، عضویت در NATO و تعامل با روسیه الگویی از تعادل میان ادغام و استقلال راهبردی ارائه میدهد. رقابت کریدورها—از مسیرهای شمال–جنوب متصل به ایران تا طرح هند–خاورمیانه–اروپا—بازتوزیع قدرت اقتصادی، مالی و لجستیکی را رقم میزند و کنترل ترانزیت برابر است با کنترل ارزش افزوده و نفوذ ساختاری در دهههای آینده.
هدف محتمل از مدیریت ایران و ترکیه حذف کامل آنها نیست، بلکه جلوگیری از تبدیلشدن به قطب ساختاری مستقل است. تمایز میان «حاکمیت عملیاتی» و «حاکمیت ساختاری» روشن میکند که بسیاری از بازیگران منطقهای توان اثرگذاری میدانی دارند، اما قواعد مالی، بیمهای و فناوری همچنان در شبکههای غربی تعریف میشود. سیاست فشار، تحریم و تنش کنترلشده ابزاری برای مدیریت نفوذ است بدون آنکه هزینه جنگ مستقیم تحمیل شود؛ چون در اقتصاد جهانی، جنگ فراگیر زمانی توجیه دارد که بازده آن از ریسک مالی و سیاسی فراتر رود.
گذار انرژی اهمیت منطقه را از نو تعریف کرده است؛ خاورمیانه صرفاً مخزن نفت نیست بلکه با ظرفیت عظیم خورشیدی، زمین ارزان و امکان تولید هیدروژن سبز، میتواند در اقتصاد کمکربن آینده نقش محوری ایفا کند و رقابت قدرتها بر سر آن، تداوم یافته است.
سرمایهگذاریهای کلان عربستان و امارات در زیرساختها و فناوریهای پاک، همزمان با تلاش ایران و ترکیه برای تبدیل شدن به هاب ترانزیت انرژی و کالا، تصویر پیچیدهای از رقابت و همکاری در آینده را نشان میدهد. اروپا با حساسیت بالا نسبت به امنیت انرژی، با بازدارندگی آمریکا همسو شده است، اما خود نیز حامل ریسک و در معرض آسیب از شوکهای بیثباتی است.
فرض کنترل کامل بیثباتی سادهانگارانه است: حملات ناگهانی، اختلال مسیرهای دریایی، فشارهای داخلی و ریسکهای اقلیمی میتوانند نظم «نه جنگ، نه صلح» را به آشوب کنترلنشده تبدیل کنند.
همزمان، فشارهای اجتماعی، بحران مشروعیت، انتخابات و رقابت نخبگان در بازیگران منطقهای، رفتار آنها را از محاسبات صرفاً عقلانی فراتر میبرد و بر توازن قدرت تأثیر میگذارد. خاورمیانه نه میدان جنگ سرد جدید، بلکه آزمایشگاه «نظم چندلایه ژئواکونومیک» است؛ نظمی که قدرت با کنترل گلوگاهها، مسیرهای ترانزیتی و زنجیرههای ارزش تعریف میشود، نه با وسعت سرزمین.
پرسش کلیدی آینده این است که آیا این تنش مزمن میتواند همچنان مدیریتشده باقی بماند یا جهشهای ناگهانی—سیاسی، نظامی، مالی یا اقلیمی—نظم در حال شکلگیری را وارد فاز آشوبی عمیقتر خواهد کرد، فازی که خاورمیانه و اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار میدهد و چارچوبهای ژئواکونومیک آینده را بازتعریف خواهد کرد.
در چنین شرایطی، نقش بازیگران فرامنطقهای بیش از آنکه در تصرف جغرافیا باشد، در مهندسی وابستگیهای اقتصادی و امنیتی تعریف میشود.در نهایت، پیوند منسجم میان انرژی، ترانزیت، فناوری و سرمایه تعیینکننده جایگاه قدرت در نظم در حال شکلگیری است.
انتهای پیام



