ماه نقره‌ای و شهر زخمی | یک روز در تهران گرفتار جنگ

نگار فیض‌آبادی،‌ انصاف نیوز: روز چهارم جنگ، تهران و شهروندان میان صدای موشک‌ها بیدار می‌شوند؛ اما زندگی هنوز تعطیل نشده است. از شهروندانی که سرِ کار می‌روند تا مادری که چمدان بسته بود، هر کس به شیوه‌ی خودش تاب می‌آورد.

شنیده‌ها و مشاهدات خبرنگار انصاف نیوز را که با بیش از ۱۰ نفر در تهران صحبت کرده است، در ادامه می‌خوانید.

صبح سه‌شنبه ۱۲ اسفند، یعنی روز چهارم جنگ است. ظرفی پر از آب روی زمین به چشم می‌خورد. همسایه‌ای فارغ از سروصداهای گوش‌خراش موشک‌ها و جنگنده‌ها، به کلاغی فکر کرده که تشنه است. شاید اگر یک شاعر این صحنه را می‌دید، شعری می‌سرود.

کار همراه با خوف در ساعت جنگ

حوالی ساعت ۱۰ صبح، رفتگر محله، مقید و مصمم کارش را انجام می‌دهد. آن‌چنان با جدیت زباله‌‌‌ها را از کنار درختان جمع می‌کند، که اگر در جریان حال و هوای تهران نباشی، فکر می‌کنی او در صلح‌آمیزترین ساعت دنیا مشغول کار است؛ اما نه… کشت و کشتار است ولی برای او کار در زمانه‌ی صلح و جنگ فرقی ندارند.

می‌گوید: «بالاخره روزیِ زن و بچه‌ی من هم از این راه درمی‌آید. چاره‌ای نیست. از ۱۲ شب تا ۱۲ ظهر یک شیفت دارم. بعد از آن هم طور دیگری مشغولم. شب‌ها به قدری تاریک است که آدم خوف می‌کند. فکر کنم نصف مردم تهران رفته‌اند. خانه‌مان پاکدشت است. جایی را نداریم برویم.»

«[…]ها مدرسه را هم زدند.» این جمله‌ی مردی است که موتور می‌راند و آن چند کلمه را به کسی که پشت سرش نشسته است می‌گوید.

خبر امروز شهروندان: «فعلا زنده‌ایم»

چند نفر از کارکنان مترو با هم حرف می‌زنند. یکی‌شان در جواب خبرنگار انصاف نیوز که آیا تمام ایستگاه‌های مترو قابلیت پناهگاه بودن را دارند؟ می‌گوید: «همه‌شان نه. چون باید به قدر کافی از زمین فاصله داشته باشند. فهرستش حتما در زمان لازم اطلاع‌رسانی می‌شود.»

میثم مظفر، دبیر کمیته تاب‌آوری شهری و محلات نیز در گفت‌وگوی تلفنی با خبرنگار انصاف نیوز، این موضوع را تایید می‌کند.

دختری که در دندانپزشکی کار می‌کند، حرف‌هایش را این‌طور شروع می‌کند: «محل کارم سمت بلوار کشاورز است. فعلا باید برویم سر کار.»

خانمی در مترو می‌گوید: «کارم در دفتر وکالت در ولنجک است. از شنبه سر کار نرفتم. امروز قرار شد دو سه ساعت بروم تا اطلاعات پرونده‌ها را ثبت کنم. اگر برای دادگستری ثبت نشوند دیگر نمی‌شود به آنها رسیدگی کرد. فیلم‌ها و عکس‌های خرابی‌های تهران را که می‌بینم وحشت می‌کنم. حدسم این است جنگ تا یک هفته‌ی دیگر ادامه داشته باشد.»

یکی از شهروندان ساکن غرب تهران‌، از تکاپو برای آرام کردن مادرش در خیابان پاسداران روایت می‌کند. «با همسرم رفتیم به مادرم در پاسداران سر بزنیم. آرام شد. وقتی برگشتیم تازه فهمیدیم سمت خانه‌ی مادرم را زده بودند. ما را بگو که رفته بودیم خیال مادر را راحت کنیم. خدا را شکر حالش خوب است.»

خیلی‌ها کوتاه‌ترین خبرشان برای دیگرانی که حالشان را می‌پرسند این است: «فعلا زنده‌ایم.»

یک ایرانی مقیم برلین هم می‌گوید: «نگران عزیزانم در ایران هستم. می‌دانم اینترنتشان وصل نیست. مگر اینکه با هزار سختی بتوانند چند ثانیه وصل شوند و خبری از خودشان بدهند.»

کارگر مترو هم مشغول نظافت است. او در جواب جمله‌ی «مراقب خودتان باشید» می‌گوید: «چشم. شما هم همین‌طور. ما که جایی را نداریم. همین جا هستیم. باید کارمان را انجام بدهیم.» خانم با گفتن «دم‌تان گرم» سمت گیت مترو می‌رود. امروز هم مترو رایگان است.

روایتِ آنهایی که از تهران رفتند و کسانی که ماندند

خانم میم مادر سه فرزند است. سه ساعت پس از حمله‌‌ی روز شنبه به پردیس می‌روند. می‌گوید: «موقع جمع کردن چمدان‌ها، دختر دو سال و نیمه‌ام با شنیدن صدای پای همسایه می‌گفت این بوم بوم‌ها یعنی چی؟ خیالش را راحت کردم که قرار است به جای امنی برویم. اینجا در پردیس حالمان خوب است.»

فرقی نمی‌کند کجای تهران باشید. جنگنده‌ها بی‌رحم و هولناک‌اند. بعضی از مردم ترسیده‌اند. این را از چشم‌هایشان می‌شود فهمید. اما درنهایت هر کسی به شیوه‌ی خودش خونسردی‌اش را حفظ می‌کند.

هر سمت که باشید، از مبدا تا مقصدتان برخی از داروخانه‌ها، سوپر، فروشگاه، دکه‌ی روزنامه‌فروشی، بیمارستان، نانوایی و… باز هستند اما کرکره‌ی بیشتر مغازه‌ها پایین است ولی بالاخره کارتان با کمی تاخیر راه میفتد.

بلوار کشاورز که پارسال همین موقع به شکل‌های مختلف مثل بنر و تخم‌مرغ‌های رنگی آماده‌ی نوروز می‌شد، امسال متاثر از جنگ و… خلوت، خاموش و مبهوت است.

آشپز بیمارستان: «دلم برای جوان‌ها می‌سوزد» | «گرانی پدرمان را درآورده است»

آقایی که آشپز بیمارستان است، به خبرنگار انصاف نیوز می‌گوید: «ما هر روز باید سر کار بیاییم. خانه‌مان سمت تهرانپارس است. چرا باید به اینجا برسیم؟ تورم کم بود، جنگ هم شد! دلم برای دخترها و پسرهای جوان می‌سوزد که با این شرایط و گرانی‌ها دیگر نمی‌توانند ازدواج کنند.

همه‌چیز هم که هر روز گران می‌شود. چند روز پیش پنیر خریدم ۱۱۰ هزار الان شده است ۱۷۰ هزار. واقعا چه خبر است؟ این غذاها را که دستم می‌بینی، از آشپزخانه‌ی بیمارستان داده‌اند. می‌برم برای زن و بچه‌ام. می‌خواستیم برویم سمت لرستان. ولی آنجا را هم می‌زنند. تهران می‌مانیم.»

کودک ۹ ساله: می‌ترسم

ساعت ۷ شب است. خانمی در مترو سرِ حرف را این‌طور باز می‌کند: «خسته‌ایم. از این وضعیت خسته‌ایم. اما چاره چیست؟ من در اتاق عمل کار می‌کنم. عمل‌های غیرضروری حذف شده‌اند اما اورژانسی‌ها برقرار است. ما باید سرِ کار باشیم.»

پسربچه‌ی ۹ ساله‌ از حرف خانم‌ها درباره‌ی جنگ ترسیده است و خودش را در بغل مادرش می‌چپاند. می‌گوید: «از صدای موشک خیلی می‌ترسم.»

حرف اخبار به میان می‌آید. خانمی به مادر پسر می‌گوید: «شما که بچه‌ی کوچک دارید، ماهواره نبینید. این خبرها برای بچه‌ها خوب نیستند.» مادر حرف زن را با کلمه‌ی «چشم» پاسخ می‌دهد.

ماه، نقره‌ای‌تر از همیشه در آسمان می‌درخشد. دختر جوانی در حال تمیز کردن شیشه‌های پنجره‌ی خانه‌شان است. شاید اسمش خانه‌تکانی در جنگ باشد! ساعت ۸ شب، خیابان‌ها و کوچه‌ها خلوت‌تر از همیشه‌اند. هنوز جنگ، حیرت، سکوت، وحشت‌ و بی‌خوابی ادامه دارد اما شاید فردا صبح دوباره کسی برای کلاغی آب بگذارد…


گزارشی از وضعیت بازار پس از حمله‌ی ۱۱ اسفند

گزارش خبرنگار انصاف نیوز از وضعیت بازار در عصر ۱۱ اسفند حوالی ساعت ۱۸:۳۰:

به‌دنبال موج ناشی از حمله مشترک امریکا و اسرائیل به محدوده بازار تهران شماری از مغازه‌های اطراف در پاساژ دلگشا دچار خسارت شدند؛ شیشه‌ها شکسته شده بود و کرکره برخی واحدها آسیب دیده بود و شیشه ورودی بازار طلا نیز شکسته بود و کف کوچه منوچهرخانی کنار پاساژ دلگشا نیز پر از شیشه بود.

موج انفجار موجب شده بود اطراف پاساژ دلگشا که اغلب واحدهای آن آجیل‌فروشی هستند، شیشه مغازه‌ها فرو بریزد و به کرکره برخی واحدها آسیب وارد شود.
کسبه تا زمان ایمن‌سازی محل، مغازه‌های خود را بسته نگه داشتند.

در محدوده بازار طلا نیز شیشه برخی واحدها شکسته بود ‌و کسبه نیز با کارگران مشغول تعمیر واحدهای کسب خود بودند فعالیت واحدها تا انجام تعمیرات و رفع خسارت‌ها متوقف بود.


گزارش میدانی خبرنگار انصاف نیوز از چند نقطه تهران در شام‌گاه سه‌شنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۴ در پی می‌آید:

حملات امریکا و اسرائیل به مناطق مسکونی تهران و افزایش تلفات غیرنظامیان، به خلوتی بیشتر پایتخت منجر شده و به نظر می‌رسد حضور مردم در شهر، هدفمند شده است.

روزها زندگی در تهران جاری است و مردم مانده در شهر مایحتاج‌شان را تهیه می‌کنند. با تاریک‌شدن هوا حضور مردم کم‌رنگ‌تر می‌شود.


مترو نیز که خدمات رایگان می‌دهد، از سر شب خلوت است.

اگر کسانی حال و حوصله صحبت و اظهار نظر داشته باشند، موضوع گفت‌وگوی‌شان چیزی جز جنگ نیست. اغلب با انزجار از اسرائیل و امریکا و ترامپ یاد می‌کنند.

خبرنگار انصاف نیوز سه شنبه شب، چند کاروان خودرویی در مرکز و شمال شهر مشاهده کرد. در این کاروان‌ها اغلب یک وانت مجهز به بلندگو اول صف قرار می‌گیرد و خودروی شهروندان با فلاشر روشن و پرچم‌های ایران اهتزاز یافته از پنجره‌ها در پی‌اش حرکت می‌کند.

در میدان ولی‌عصر تهران بیش از ۷۰۰ نفر ساعت ۸ شب جمع شده‌اند؛ شعار می‌دهند و برای رهبر شهید ایران عزاداری می‌کنند.

جمعیت در میدان تجریش بیشتر است. این‌جا هم با این‌که هوا یکی دو درجه خنک‌تر از مرکز شهر است و یک‌ساعت به پایان روز نزدیک‌تر شده‌ایم، حضور خانوادگی افراد مشهود است.

با این‌که پوشش اغلب خانم‌ها چادر است اما زنان مانتویی و دختران جوانی که در ادبیات سیاسی ایران به شل‌حجاب و بی‌حجاب مشهورند هم نه تک و توک که معنادار به چشم می‌آیند.

پیرمردها و پیرزن‌های گریان هم دیده می‌شوند.

در پایان چهارمین روز جنگ و در حالی‌که تهران بارها لرزیده، هنوز می‌شود هم به قهوه‌خانه رفت و قلیان کشید، هم به کافه رفت و هات‌چاکلت سفارش داد. هنوز می‌شود پیتزا و همبرگر یا دل و جگر یا کباب خرید. نه در یکی دو نقطه شهر، در سراسر تهران.

در خیابان دولت، در پاسداران و در خیابان اندرزگو، سر پل تجریش و نیاوران، تعداد مغازه‌ایی که باز هستند و انواع خورد و خوراک می‌فروشند قابل توجه است.

انتهای پیام

6 پاسخ به “ماه نقره‌ای و شهر زخمی | یک روز در تهران گرفتار جنگ”

پاسخ دادن به رغ لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  1. رغ

    کاسه آب نهادند اینجا
    تا مگر آب خورد جانوری

    ۳
  2. ایرانی

    امثال شفیعیان ایران را به اینجا رساندن مردم و جامعه ایران در فقر و نداری و کمبود دست وپا میزنند و امثال این افغان نیوز نان و آب و شغل و دارو و درمان و مدرسه و … را از بودجه و مالیات و جیب مردم ایران برای افغانیها لقمه میگرفت امثال شما ها باعث و بانی حوادث
    دی ماه و فقر بیشتر مردم ایران هستید . لعنت بر بی وطنهایی مانند این سایت افغان نیوز . کاش بعد از این جنگ امثال شفیعیان های بی وطن و افغان مال در دنیا نباشند .

    ۲
    ۲
    1. د

      چقدر زور شفیعیان زیاده ..

      ۱
      ۰
      1. الهه

        اشتباه میکنی اون پررویی و وقاحت امثال شفیعیان که زیاده

        ۱
  3. ایرانی

    امثال شفیعیان ایران را به اینجا رساندن مردم و جامعه ایران در فقر و نداری و کمبود دست وپا میزنند و امثال این افغان نیوز نان و آب و شغل و دارو و درمان و مدرسه و … را از بودجه و مالیات و جیب مردم ایران برای افغانیها لقمه میگرفت امثال شما ها باعث و بانی حوادث
    دی ماه و فقر بیشتر مردم ایران هستید . لعنت بر بی وطنهایی مانند این سایت افغان نیوز . کاش بعد از این جنگ امثال شفیعیان های بی وطن و افغان مال در دنیا نباشند .

    ۲
    ۲
  4. مهدی

    آقایی که آشپز بیمارستان است، به خبرنگار انصاف نیوز می‌گوید: . چرا باید به اینجا برسیم؟ تورم کم بود، جنگ هم شد! دلم برای دخترها و پسرهای جوان می‌سوزد که با این شرایط و گرانی‌ها دیگر نمی‌توانند ازدواج کنند

    ۴