گزارش میدانی | روایت زندگی مردم در جنگ

سرویس اجتماعی، انصاف نیوز: برخی از شهروندان از تجربه‌ی یک روزشان در جنگ می‌گویند. همچنان «نگرانی توام با امید نسبت به آینده، برخی نارضایتی‌ها، توکل به خدا و…» کلمه‌های مشترکی هستند که در صحبت شهروندان تکرار می‌شوند.

خوشرو، اهل صحبت، چادری و کارمند بانک است و گاهی لبخند می‌زند. زنِ جوان می‌گوید: «ما در بانک مشغول هستیم. کارمان را انجام می‌دهیم. فقط توکلم به خداست.

سعی می‌کنیم همان زندگی قبلی را داشته باشیم اما تفاوت‌هایی ایجاد شده. از مترو که بالا می‌آیم همسرم مرا به خانه می‌رساند.

گاهی توی راه کسی را می‌بینیم که پیاده است. تا جایی که بشود آن شخص را به مقصدش می‌رسانیم. بالاخره اگر این روزها به درد هم نخوریم چه فایده‌ای دارد؟»

«حتی با وجود استرس چیزی مهم‌تر از شرف و کشور نیست»

آقای ۳۷ ساله که برای تخصص جراحی، دانشجوی یک بیمارستان است، می‌گوید: «روزم این‌طور شروع می‌شود که اول صبح بخش را تحویل می‌گیرم و اگر مریضی باشد، به آنها می‌رسم. آسیب‌دیده‌ی جنگ هم داریم. تمام تمرکزم روی کارم است. خودم آدم گوشه‌گیری هستم و اهل بیرون رفتن نیستم»

او که به واسطه‌ی کارش «استرس بالایی» را تجربه می‌کند، ادامه می‌دهد: «با همین استرس ادامه می‌دهم اما هیچ چیزی از شرف و کشورمان مهم‌تر نیست.»

پسر ۳۰ ساله‌ای که برنامه‌نویس است روایت روزهایش را در جنگ این‌طور بیان می‌‌کند: «از همان اول رفتیم سر کار. روزهایم به کار می‌گذرد. برای عید هم تهران می‌مانیم. شب‌ها دیرتر از قبل می‌خوابم و وقتم به خبر خواندن می‌گذرد. قبلا اهل خبر خواندن نبودم»

خانم «ن» جمله‌اش را با نگرانی شروع می‌کند: «می‌ترسم نکند یک روز صبح از خواب بیدار شوم و ببینم هیچ هویتی ندارم!» این حرف دختری ۲۷ ساله است که چهار سال می‌شود به عنوان پرستار در بیمارستان‌های مختلف کار کرده است.

اما چرا او این‌طور می‌گوید؟ ماجرا به گم شدن تمام مدارکش که قبولی دندانپزشکی در شهرستان بوده است، برمی‌گردد. بعد از آن انگار همه‌چیز برایش تغییر می‌کند.

خانم «ن» از طعم قهوه خوشش نمی‌‌آید و برای بی‌خوابی‌هایش نمی‌تواند به آن پناه ببرد. می‌گوید که قبل از جنگ ۳-۴ روز در هفته می‌رفتم بیمارستان اما حالا هر روز حتی جمعه‌ها هم برای کمک در بیمارستان است.

سفره هفت‌سین؛ باشد یا نباشد؟

غروب است. از سر کار برمی‌گردد. چند روز است با شوهرش اختلاف نظر دارد. موضوع دعوا؟ چیدن یا نچیدن سفره هفت سین. مسئله این است!

خانمی که شاغل است، سر حرف را این‌طور باز می‌کند: «من خودم همین حالا هم افسردگی دارم. حالا حسابش را بکنید کارهایی را که دوست دارم حذف کنم. معلوم است که بدتر می‌شوم.»

او مشتاقانه برای حرف زدن ادامه می‌دهد: «از دی و بهمن خانه‌تکانی‌ام را کردم. لباس‌ نو هم خریدم. به شوهرم گفتم امسال باید شیرینی و شکلات و هفت‌سین داشته باشیم.

اما او می‌گوید این‌ کارها وسط جنگ برای چیست؟ من می‌گویم نوروز همیشه بوده است. امسال هم مثل سال قبل. اصلا چرا نباید سفره هفت‌سین بیندازیم؟ تازه عروس و دامادم هم روز اول به ما سر می‌زنند. معلوم است که باید هفت‌سین داشته باشیم.»

اوضاع چطور است؟

ریش‌های سفیدش از زیر ماسک معلوم است. به سختی می‌توان حرف‌های رفتگری را شنید که مشغول جمع کردن خاک‌های ناشی از انفجار در خیابان پیروزی است.

زن و بچه‌اش افغانستان‌اند و خودش تهران کارگر شهرداری است. تمام جوابش برای این سوال که اوضاعتان در جنگ چطور است، در یک کلمه خلاصه می‌شود: «تلخ!»

برخی‌ها در بلوار کشاورز در صف عابربانک ایستاده‌اند. بعضی‌ها هم کیسه‌ی خرید دستشان است.

دو دوست و همکار که فقط پیراهن و شلوار جین پوشیده‌اند، گپ می‌زنند و در بلوار کشاورز راه می‌روند. خانم «س» می‌گوید حرف‌هایی می‌زند که بوی ناامیدی می‌دهد.

یکی‌شان ۲۰ ساله و دوستش ۳۰ ساله‌است. می‌گویند: «ما جوانیم اما راستش نگران آینده هم هستیم.» آنها در یک فروشگاه لوازم جانبی موبایل کار می‌کنند و حالا فروششان به نسبت قبل فعلا کمتر شده است.

انتهای پیام

2 پاسخ به “گزارش میدانی | روایت زندگی مردم در جنگ”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  1. برنامه نویس

    اینترنت رو وصل کنید. مردم رو اذیت نکنید.
    دانشجو ها و دانش آموز داره آنلاین درس میخونه؛ در حالیکه مسئول و… با سیمکارت سفید داخل توئیتر مشغولند.
    ۷ فرودین ۱۴۰۵

    ۱۳
    ۱
  2. a

    انصاف جان لطفا پیگیری کنید اینترنت مسئولین رو قطع کنند اولینش هم رئیس دولت

    ۹
    ۱