
کیومرث اشتریان، مدرس دانشگاه و متخصص سیاستگذاری عمومی در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، به تحلیل وضعیت جنگ اسفند و گزینههای روی میز برای پایان جنگ پرداخته است که از نظر میگذرانید:
در میانه جنگی هستیم که سرنوشت آینده ایران و بلکه بخش مهمی از جهان به آن وابسته است. سرنوشت منابع ملی ما، سرنوشت جمهوری اسلامی، سرنوشت منابع انسانی و امنیت مردم ما و دهها موضوع دیگر به این جنگ وابسته است.
هرگونه اظهار نظری مسئولیت انسانی، اسلامی، ملی و وجدانی دربر دارد، از اینرو از پافشاری و اصرار بیمنطق بر نظرها باید حذر کرد و به همه افکار و عقاید میدان داد که در این مباحثه ملی شرکت کنند تا از حداکثر نظرات برای قوام تصمیمگیری و ایجاد مسئولیت اجتماعی مشترک برای تصمیمگیری بهره برد.
بر این نکته واقفم که اطلاعات امثال من ناقص است. هرگونه تصمیمگیری و ارزیابی گزینهها بسته به اطلاعاتی است که از میزان تجهیزات نظامی و تابآوری تامین نیازهای اساسی خواهیم داشت.
ما به مسئولان نظامی و سیاسی خود اعتماد میکنیم چون در این جنگ رمضان (تاکید میکنم در این جنگ) نشان دادهاند که تمهیدات لازم و برنامههای روشن و دقیقی داشتهاند و بهخوبی جنگ و پشتیبانی جنگ را بهصورت حرفهای، هماهنگ و با تدبیر به پیش بردهاند. با این ملاحظات بیایید گزینهها و عرصهها را برشماریم:
۱. گزینه آتشبس
این گزینه در نگاه اجمالی میتواند بهصورت موقت یک موفقیت نسبی برای ایران تلقی شود چرا که در برابر دو قدرت بزرگ اتمی که برای نابودی نظام سیاسی و تخریب بنیادهای اساسی ملی کمر به ناجوانمردی بسته بودند، مقاومت کردهایم و آنان را از دستیابی به اهدافشان ناکام گذاردهایم.
همچنین نمایش خیرهکنندهای از توان فنی موشکی و استراتژیک در تنگه هرمز نشان دادهایم. خود و جهان به درک جدیدی از توان استراتژیک ایران رسیدهایم. اما در عین حال این گزینه (اگر با تفوقی آشکار از حیث قدرت استراتژیک همراه نباشد) همچنان معایبی دارد که اگر به آن توجه نشود ما را با تردید و شکست مواجه میکند.
نخست با توجه به بیعدالتی ساختاری نهادهای بینالملل و بهویژه شورای امنیت سازمان ملل، امکان بازگشایی پروندههای غرامت (هر چند که ما آغازگر جنگ نبودهایم) وجود دارد. از هماکنون نیز این اقدامات از سوی کشورهای عربی آغاز شده است و بیم آن میرود که بسیاری از کشتیهایی که در این دوره با محدودیتهای ناشی از جنگ مواجه شدهاند نیز به آنان بپیوندند و تا مدتها درگیر غرامت باشیم. البته چنین پیامدی در صورت طولانیشدن جنگ نیز کماکان وجود دارد. اما اینکه از ترس چنین پیامدی خود به استقبال آن برویم «پذیرش باخت بدون مسابقه» است.
از سوی دیگر، آتشبسی چنین متزلزل خطر مجدد جنگ را از بین نمیبرد، هر چند که زهرچشمی که نیروی نظامی ایران نشان داده است تا مدتی میتواند آن را به تعویق اندازد. اما به محض آنکه سلاحهای پیشرفته هوش مصنوعی بهصورت انبوه به عرصه نظامی درآید، جنگ مجددا آغاز خواهد شد و آنبار معلوم نیست شرایط چگونه باشد.
بهنظرم تقلیل جنگ به ویژگیهای شخصی ترامپ و نتانیاهو و حتی رفتار سیاسی ایران دقیق نیست. این جنگ بیش از هر چیز ابعادی تاریخی و استراتژیک در سطح جهانی دارد.
در مجموع استدلال طرفداران «توقف هر چه سریعتر جنگ» اگر چه میتواند زیرساختها و منابع ما را حفاظت کند اما از حیث پیامدهایی که یک «صلح لرزان» دربردارد از استحکام لازم برخوردار نیست. متاسفانه با چنین شرایطی گزینه آتشبس نه تنها امتیاز روشنی ندارد بلکه چشماندازی تیره و تار دارد.
۲. گزینه دیپلماسی:
این گزینه ممکن است در پی آن باشد که با توقف جنگ به فعالیتهای دیپلماتیک بهای بیشتری بدهد. البته همواره باید از این ابزار بهره برد و حتی در میانه جنگ و بدون آتشبس نیز میشود از ابزار مذاکره بهره برد اما باید همواره این نکته را در نظر داشت که ابزار دیپلماتیک برای نزاع حیاتی ناکارامد است.
کسانی که بر این باورند که دیپلماسی میتواند در اینگونه نبردهای استراتژیک جایگزین قدرت نظامی باشد اساسا صورت مسأله را اشتباه گرفتهاند: هیچ سوزنی جای تیغ را نمیگیرد؛ این دو کارکردهای جداگانهای دارند.
۳. گزینه ادامه جنگ:
این گزینه همچنانکه گفته شد مستلزم اتکا به تجهیزات نظامی و تابآوری تامین نیازهای اساسی در بازه زمانی از ۶ ماه تا حداقل یک سال است. آیا چنین توانی داریم؟ پاسخ در دست نظامیان و سپس دولتمردان است. اگر پاسخ مثبت باشد میتوان جنگ را ادامه داد تا به تثبیت دستآورد و تضمین امنیت برسیم. مهم این است که تاکنون دستآوردهای راهبردی برای ایران مثبت ارزیابی میشود.
۴. توافقهای دوجانبه:
به جای «صلح همهجانبه» یا گرهزدن سرنوشت پایان جنگ به اسراییل، میتوان پیشنهاد توافقهای دوجانبه را در میانه جنگ با دولتهای خلیجفارس پیش برد که در آن به تناسب، هر دولتی خواستههای خود را با احترام متقابل و تضمین امنیت دوجانبه در قالب پیمان صلح جامه عمل بپوشاند.
صلح با اعراب خلیج فارس میتواند به یک رژیم امنیت جمعی در آینده تبدیل شود. اگر منتظر یک اقدام جمعی باشیم هم زمانبر است و هم پیچیدگیهای فنی و سیاسی دارد.
دامنه این پیمان باید شامل آن باشد که زمینه هرگونه ادعای آنان علیه ایران را که ممکن است توسط قدرتهای بزرگ و بهویژه آمریکا و همپیمانان آن پشتیبانی شود، از میان بردارند.
اگر پیشنهاد صلح ایران از سوی آنان پذیرفته نشود پیامدهای آن متوجه آنان خواهد بود.
تجربه و تحلیلهای تصمیمگیری نشان داده است که هر چه که تعداد بازیگران بیشتر باشد، دستیابی به همگرایی پیچیدهتر و سختتر است. مدلسازی یکی از برندگان نوبل همین معنا را توضیح داده است. محتملا یکی از دلایل عدم توفیق پیشنهاد «طرح صلح هرمز» ایران در سال ۲۰۱۹ همین است. بنابراین توصیه این است که کشورها دو به دو به توافق برسند.
دلایلی که ممکن است تحقق پیمانهای دوجانبه را امکان پذیر کند این است که اولا، همکاری با آمریکا امنیت را برای آنها تضمین نکرده است. ثانیا، این کشورها اکنون در معرض تهدید حیاتی هستند و احتمال پذیرش صلح با ایران به نفعشان است و ثالثا، آنکه پیمانهای دو به دویی مغایر استراتژی کلان آمریکا و چین نیست. بنابراین اکنون میتوان این گزینه را آزمون کرد، شاید موفق شود. البته همه چیز بستگی به مفاد این پیمانها دارد؛ از جمله پروژههای مشترک اقتصادی و تجاری.
۵. تنگه هرمز:
پیش از این، درباره استراتژی ایران در تنگه هرمز نوشتهام و بر این باورم که سیاست قبض و بسط میتواند برای ایران امتیازآفرین باشد. الزامات حقوق بینالملل مهم است و باید به آن توجه داشت. اما توجه داشته باشیم با پیروزی در جنگ امکان تغییر رژیم حقوقی وجود دارد. البته میتوان در همین اثنای جنگ به تاسیس حقوقی پرداخت.
برای مثال، یک شرکت بیمه که بتواند در زمان جنگ حوادث را در تنگه پوشش دهد یک گزینه قابل بررسی است. ایران باید از هر کشوری (غیر از اسراییل) که بخواهد در این حوزه مشارکت جوید، استقبال کند. مشارکت آنان میتواند به تثبیت این دستاورد کمک کند. رژیمی که ترکیه پیش از کنوانسیون در بسفر و داردانل اعمال کرده، از همین سنخ است.
مشارکت آمریکا میتواند به تثبیت این دستاورد کمک کند. ترامپ به شوخی که بیشتر به جدی شبیه بود درباره قدرتهایی که سرنوشت تنگه هرمز را بهدست گیرند گفت: (Me and Ayatollah). بنابراین یک گزینه مهم و عجیب این است که ایران با مشارکت یک شرکت عمانی (که سهمی از آن هم به آمریکا داده شود) نظام بیمهای تاسیس کند. آمریکا در پی دستاورد است و این دستاورد بزرگی برای طرفین است.
ایران خواستار برچیده شدن پایگاههای نظامی آمریکاست و نه پایان فعالیتهای تجاری آن. این شگفتانهایست که میتواند حتی جنگ را پایان ببخشد چون دستاورد بزرگی برای آمریکا و ایران است.
حضور آمریکا تحت پوشش یک شرکت عمانی میتواند بهصورت دوفاکتو به یک رژیم حقوقی جدید بیانجامد. البته میدانم که دیپلماسی لرزان فعلی که توسط نظام در طی سالیان از جسارت نوآوری تهی شده و دیپلماتهای ارزشمند ما را به “دیپلمات-کارمند” تبدیل کرده است از چنین شانسهایی کمبهره است ولی در تحلیل نهایی جمهوری اسلامی یک نظام پراگماتیست لب مرزی است و ظرفیت پذیرش چنین پیشنهاداتی را دارد. مردمِ طرفدار و انقلابی هم پشتسر رهبران هستند و مشکلی نخواهند داشت.
انتهای پیام


دیدگاهتان را بنویسید