رضا رئیسی، روزنامهنگار، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:
روزشمار جنگ روی شمارگان ۳۳ قرار گرفته و شاید بزرگترین سوال برای مردم سراسر جهان این باشد که این جنگ که در پی تجاوز مشترک آمریکا و اسرائیل آغاز شد، قرار است تا چه زمانی ادامه پیدا کند و نقطه نهایی و غایی این جنگ با تبعات منطقهای در بُعد نظامی و فرامنطقهای و جهانی در عرصه اقتصادی تا کی ادامه پیدا کند.
در بدو این نوشتار باید چند نکته را در راستای صورت بندی شفاف گفتار و تحلیل، مورد اشاره قرار دهم.
اول- این گزاره غلط که مذاکره را به معنی سازش بگیریم و دیپلماسی را نیز تنها در قالب مذاکره محدود و محصور کنیم.
مذاکره نه سازش و تسلیم بلکه داد و ستد بر اساس منافع مشترک برای رسیدن به تفاهم متقابل است. در چنین پیشفرضی مذاکره فی نفسه نه مذموم و نه ناشی از ضعف و فقدان قدرت و عدم جسارت و شجاعت است.
اینکه دیپلماسی به عنوان یک عرصه بسیط و چند وجهی و سپهری برآمده از مولفههای مختلف و متکثر را تنها معادل مذاکره قلمداد کنیم و جایی که مذاکره به هر دلیلی را مرجح ندانیم، اصل دیپلماسی را مردود بدانیم هم اشتباهی دیگر است.
دوم- دفاع مقتدرانه و شرافتمندانه در برابر دشمن متجاوز و غدار و سفاک که بی محابا علیه منافع ملی و کیان کشور تجاوز نموده است، بی گمان مقدسترین و خالصانهترین وجه اعمال هویت و همیت ملی و مقدم بر هر گزاره و گزینهای است.
سوم- دفاع از مام میهن نه جنگ طلبی و نه ویرانی خواهی است و هر گونه اهمال و سستی و کندی در این زمینه گناه نابخشودنی است که از خاطر و اذهان مردم، پاک شدنی نخواهد بود.
چهارم- هیچ واقعه و رویداد برآمده از اراده بشری دائمی و همیشگی نیست و موسم و فصلی دارد از جمله جنگ و صلح که بنابر اقتضای موقعیت و منافع کلان یک ملت، به بوته اجرا گذاشته میشود و زمان و مکان محدود و منفقضی دارد و همیشگی و ابدی نیست.
پنجم- جنگ و مذاکره لزوما در تزاحم و تقابل با یکدیگر نیستند، حتی می توان در میانه مذاکره به جنگ پرداخت. آنگونه که دشمنان آمریکایی و صهیونی انجام دادند و گاه هم میشود در میانه جنگ هم مذاکره کرد یا فراتر از آن روندهای دیپلماتیک از جمله تبادل پیام را انجام داد و اینگونه نیست که میدان و دیپلماسی را در تضاد با هم دید که این دو در نهایت در ارتباط با پیگیری منافع ملی ارزش ذاتی یافته و به عنوان تکنیکهای یک راهبرد کلان منوط و مرتبط با منافع ملی به کار میآیند. فلذا سخن گفتن از دیپلماسی که اصلا و حتی اشاره به مذاکره، به معنای سازش و کوتاه آمدن در میدان جنگ نیست و نخواهد بود.
در شرایطی که جنگ سخت و مهلک و ناجوانمردانه و برخلاف تمامی موازین و قواعد حقوق بین الملل بر ایران تحمیل شده است و دشمن غدار در جنگ نیز از هیچ سبعیت و جنایتی فروگذاری نکرده است، به طور طبیعی سخن گفتن از هرگونه گزاره سازشمندانه و ذلیلانه نه تنها قابل پذیرش نیست که راویان آن به شدت از سوی عموم مردم طرد میشوند.
به خصوص که ایران هزینههای گزاف مادی و معنوی و انسانی را متوجه شده و برای جلوگیری از جنگ سنگ تمام گذاشته بود و از سالهای سال پیش مشخص بود که این جنگ آخر الزمانی دیر یا زود به ما تحمیل شده و در راستای مطامع امپریالیستی آمریکا و انگارههای اقتصادی و ایدئولوژیک و منافع منطقهای رژیم صهیونیستی از آن گریزی نبود و حال که به وادی این جنگ افتادهایم، بالاخره باید حساب سالهای سال اجحاف و ظلم و فشار را تسویه کرده و اکنون که هزینههای گزاف پرداختهایم، فرصتی دست داده که یکبار برای همیشه حساب خود را وا بکنیم و تکلیف را یکسره کنیم تا آیندهای با ثبات برای نسل های إینده به ارمغان بیاوریم.
حال باید گفت، سخن گفتن از دیپلماسی یا حتی مذاکره در هنگامه جنگ، فی نفسه مردود و بی مورد نیست و نه به معنای سازش و تسلیم است، بلکه وقت و موسم و موعد خود را دارد، تا جایی که دشمن بپذیرد و متوجه شود که توانایی حذف و هدم ایران از معادلات منطقهای را ندارد و باید به نظم نوین برآمده از جنگ تن داده و پذیرای قدرت منطقهای و فرامنطقهای ایران باشد. نه آنکه رئیس جمهوری دلقک و مذبذب مدار ایالات متحده در اوهام و خیالات خود سحن از تقاضای آتش بس از سوی ایران کند و جنگ روانی تازه براه بیاندازد و خیال کند میتواند اینگونه از باتلاق جنگ با ایران خود را خلاص کند.
انتهای پیام


دیدگاهتان را بنویسید