افشین علا، شاعر و فعال سیاسی، در یادداشتی از پیوستن خود به حزب «تمدن اسلامی» خبر داده است. دبیرکل این حزب، محمدمهدی مظاهری است.
حزب تمدن اسلامی یکی از احزابی است که پس از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در سرچشمهٔ تهران، توسط اعضای بهجامانده از آن حزب تشکیل شد. این حزب در نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی به عنوان یک حزب اصولگرا شرکت داشت.
متن یادداشت افشین علا در پی میآید:
بسم الله الرحمن الرحیم
مِنَ المُؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیهِ ۖ فَمِنهُم مَن قَضىٰ نَحبَهُ وَمِنهُم مَن یَنتَظِرُ ۖ وَما بَدَّلوا تَبدیلًا
هرچند عظمت سوگ و حماسهی توأمانی که با شهادت امام خامنهای در ایران و جهان رقم خورد، با هیچیک از مصائب بیشماری که در ۴۷ سال گذشته بهواسطهی ترورهای پیاپی پیشکسوتان نهضت مترقی ۵۷ بر ایران وارد شد، قابل قیاس نیست. اما نباید خسران ناشی از ترور و شهادت سایر همگنان امام شهید را در گذر زمان از یاد ببریم. بزرگانی در کسوت روحانیت و اجتهاد که همگی از حلقهی یاران نزدیک و به مثابه بازوان امام راحل در پیریزی بنای باشکوه انقلاب و احیای مجدد تمدن اسلامی در ایران پس از ۵۷ بودهاند. روحانیان شهیدی که در صدر فهرست بلند اسامیشان، نامهایی چون شهیدان بهشتی و باهنر میدرخشد.
شهیدانی که همراه با جمع دیگری از بزرگان به حق پیوسته، همچون مرحومان هاشمی رفسنجانی و موسوی اردبیلی، برای یاری رساندن به امام و استحکام بنای تازهتأسیس نظام اسلامی در بهمن ۵۷ حزب خوشنام جمهوری اسلامی را بنیان نهادند. امام شهید خامنهای تنها بازماندهی امین از آن حلقه بودند که تا رمضان خونین اسفندماه ۱۴۰۴ عمر باعزت یافتند و در جایگاه رفیع ولایت فقیه، جای خالی امام و یاران فقید ایشان را به تنهایی پر کردند. دریغا بر ما که آن تنها یار و یادگار و خلف صالح امام راحل را نیز از دست دادیم و خوشا بر احوال او که با مرگی سرخ و حسینوار، به مقام سیدالشهدایی انقلاب اسلامی ایران رسید.
و اما فارغ از شرح این هجران و این خون جگر، لازم است هرچه زودتر به ضرورتها و الزامات دوران جدید بهویژه پس از جنگ تحمیلی اخیر و شهادت رهبر حکیم انقلاب بپردازیم. این دوران پرالتهاب و طاقتسوز نیز سپری خواهد شد و انشاالله ملت تمدنساز ایران در سایهی زعامت آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای، فصل نوینی را در تاریخ پرافتخار نهضت اسلامی رقم خواهند زد. حال باید دید برای رسیدن به اوج قلهای که امام شهید بشارت آن را داده بودند و ضمانتنامهاش را با خون خود امضا کردند، ما بازماندگان چه باید بکنیم؟
بیشک تحقق آرمانهای امام شهید و تحقق مطالبات بر زمین ماندهی ملت رنجدیده اما استوار ایران در دوران پساجنگ، علاوه بر تدابیر رهبری معظم، همت و ارادهی آحاد ملت و ارکان نظام را میطلبد. ضمن آنکه رسیدن به افقی روشن و برازندهی ایران عزیز که امروز به یمن خون امام شهید و حماسهی ایستادگی بینظیر ملت و نظام در برابر استکبار و صهیونیسم به امالقرای جهان اسلام و قبلهی آمال آزادگان عالم تبدیل شده است، مستلزم طراحی دقیق نقشهی راه و مهندسی صحیح و تیزبینانهی بنای استواری است که برای بقا و بالندگی هرچه بیشتر نظام به آن نیاز داریم.
ذکر اولویتها و الزامات این مسیر مجالی وسیع میطلبد و در این مقال نمیگنجد. بنابراین قصد دارم تنها به یک ضرورت مهم و انکارناپذیر اما مغفول اشاره کنم و آن هم لزوم احیا و شکلگیری واقعی اصل تحزب در سپهر سیاسی نظام اسلامی است. کیست که نداند با وجود تأسیس دهها حزب و تشکل در سالهای اخیر، آنچه که امروز در فضای سیاسی کشور شاهد آنیم، با میدانداری حقیقی احزاب و نقشآفرینی عملی نخبگان و سایر شهروندان در قالب این تشکلها فاصلهی بسیار دارد.
این در حالی است که جمهوری اسلامی ایران برای رسیدن به جایگاه برازندهی خود در معادلات داخلی و بینالمللی، و جلب رضایت حداکثری آحاد مردم، نیازی مبرم و فوری به تحقق واقعی اصل مردمسالاری و سازوکاری ملموس برای رفع مشکلات عدیدهی ملت دارد. برای نیل به این مقصود نیز ضروری است هرچه زودتر به تعریف جدید نقش احزاب در پیگیری مطالبات و احقاق حقوق آحاد ملت پرداخته شود.
پس از حماسهی بینظیری که امام شهید و ملت شریف ایران -علیرغم همهی نارضایتیها و کاستیها- در جنگ اخیر رقم زدند، ایران پساجنگ با ایران پیش از آن تفاوت بسیار دارد. دیگر نباید توقع داشت که سلایق و جریانهای باندی و جناحی، یکهتاز عرصهی اجرا و تصمیمگیری باشند. حلقههای قدرت که هر از گاه و بعضا بر موج احساسات و هیجانات گذرای مخاطبان خود یا براساس منافع باندی شکل میگیرند، نمیتوانند ملت و نظام را به اصل تحزب رهنمون شوند. البته حساب احزاب و تشکلهای وفادار به انقلاب را که ذیل عنوان هر گرایشی اعم از اصلاحطلب، اصولگرا، معتدل و… در عرصه حضور دارند، از باندهای قدرت جدا میدانم و برای همهی آنان احترام قائلم.
ضمن آنکه در سالهای طولانی کنشگری فرهنگی سیاسیام تقریبا با سران و شخصیتهای محترم تمام جریانها و جناحها تعامل و همکاری داشتهام. اما به دلیل تعلق ذاتیام به ساحت فرهنگ، هرگز نخواسته بودم عضو رسمی هیچ حزب و جریان سیاسی باشم. حتی گاه به دلیل سرخوردگی از نوع نگاه و عملکرد جناحها، اعلام کردهام که دیگر تمایلی به ادامهی کنشگری سیاسی ندارم.
اما در دوران جدیدی که بعد از حماسهی اخیر، در حال سپری کردن روزهای آغازین آنیم و راهی دراز و خطیر نیز پیش رو داریم، احساس وظیفه میکنم که با تکیه بر خاستگاه فرهنگیام، به وسع خویش قدمی نیز در مسیر اعتلای امور سیاسی و اجرایی کشور بردارم. بهویژه از آن رو که در سوگ پیر و مرادم، قافلهسالار شهید انقلاب، تاب و توان از کف دادهام و برای تسکین داغ فقدان آن امام شهید، چارهای جز گام نهادن در مسیری که آن مجاهد حکیم برای دوران پس از حیات نورانیاش پیش پای ما گذاشت، نمیبینم.
اکنون زمان آن نیست که به عزاداری و مرثیهسرایی برای آن امام شهید اکتفا کنم. باید به تبیین ابعاد و زوایای بیشمار سوگ و حماسهی اخیر و کمک به تحقق آمال امام و مطالبات ملت نیز بپردازیم. راهی که در آن جایی برای مصلحتاندیشی و عافیتطلبی نیست. برای ورود به این عرصهی خطیر نیز چارهای جز پیوستن به یکی از احزاب و تشکلات ریشهدار و همسو با مشی شخصیام نیافتم. انتخابات شورای هفتم نیز -که خوشبختانه به تعویق افتاد- بهانهای شد تا بار دیگر از نزدیک با شاکله و خاستگاه بسیاری از احزاب و تشکلها آشنا شوم.
با کمال خوشوقتی باید بگویم که ضمن احترام به همهی احزاب و جریانهای حاضر، حزب تمدن اسلامی را تنها تشکلی یافتم که حضور در آن با مشی و آمال دیرینهی سیاسی این شاعر کوچک اهلبیت و انقلاب همخوانی دارد. اینکه فهرست حزب در انتخابات آتی شورای شهر بتواند رأیآور باشد، اولویت اصلی من نیست. هرچند برای تحقق این امر خواهم کوشید و به توفیق آن امید دارم. اما قدمت و اصالت این حزب که ادامهی حزب جمهوری اسلامی است و در سرچشمهی خونین قتلگاه شهید بهشتی ریشه دارد، مرا واداشت که با پیوستن به آن، برای اولین بار رسما به عضویت یک حزب درآیم.
من به حزب تمدن اسلامی پیوستم، چراکه این حزب را ادامه دهندهی مشی و اندیشهی شهید بهشتی و دیگر مؤسسان نامآور حزب جمهوری اسلامی ازجمله شهید خامنهای، شهید باهنر، آیتالله هاشمی و برخی دیگر از یاران امام و پیشکسوتان انقلاب اسلامی ایران یافتم. ضمن آنکه با پیوستن به حزب تمدن اسلامی، خود را از شائبهی تعلق به هرگونه جریان و جناحی ذیل عنوان هر چهرهی محترم سیاسی حاضر مبرا میبینم. اگر هم قرار است از این پس در سپهر سیاست و فرهنگ، نام این حقیر ذیل عنوان چهره و شخصیتی قرار گیرد، مفتخرم که زیر پرچمی قرار گرفتهام که تصویر نورانی و نام پرافتخار شهید مظلوم بهشتی بر آن نقش بسته است. پرچمی که امروز به خون مقدس دیگر مؤسس شهید حزب جمهوری اسلامی یعنی امام خامنهای نیز مزین شده است.
در پایان از عموم اندیشمندان آزاده و مستقل و یاران و وفاداران خردمند و صاحبدل امام فقید، امام شهید و رهبری جدید انقلاب، و نیز از شیفتگان مکتب بزرگان تمدنسازی چون شهید بهشتی، دعوت میکنم برای آنکه به فضل الهی بتوانیم به یاری یکدیگر و با عزمی حافظگونه در ساحت فرهنگ و سیاست “فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم” به حزب تمدن اسلامی بپیوندند.
افشین علا
۳۰ فروردین ۱۴۰۵
توضیح در ساعت ۶ بعدازظهر دوشنبه ۳۱ فروردین: نام این حزب، «تمدن اسلامی» و دبیرکل آن محمدمهدی مظاهری است. در خبر ابتدایی انصاف نیوز از این یادداشت، به اشتباه نام دبیرکل آن یاسر جبرائیلی درج شده بود در حالی که آقای جبرائیلی دبیرکل یک حزب تازه تاسیس به نام «تمدن نوین اسلامی» است که تشابه اسمی نزدیکی به حزب تمدن اسلامی دارد.
انتهای پیام


دیدگاهتان را بنویسید