ایران توسعه‌ساز؛ از تغییر پارادایم بحران تا ساختن آینده

مصطفی احمدوند، رئیس مرکز تحقیقات بتن، در مقاله‌ای کوتاه که برای انتشار در اختیار انصاف نیوز گذاشته، با تامل بر مفاهیمی چون «انسان توسعه‌ساز» و «پادشکنندگی» به تبیین نقشی پرداخته است که «دبیرخانه پساجنگ و توسعه» می‌تواند در آینده کشور ایفا کند. متن مقاله به این شرح است:

جنگ را معمولاً با خسارت، ویرانی و هزینه‌های اقتصادی و انسانی آن می‌شناسیم؛ اما جنگ می‌تواند فراتر از میدان نظامی، نظم فکری و اجتماعی یک جامعه را نیز دگرگون کند.

بسیاری از مفروضاتی که پیش از بحران درباره امنیت، اقتصاد، حکمرانی، زیرساخت، محیط‌زیست و آینده بدیهی می‌پنداشتیم، ممکن است در شرایط جدید دیگر پاسخگوی نیازهای جامعه نباشند.

از این منظر، جنگ را می‌توان یک «تغییر پارادایم عینی» دانست؛ تغییری که ما را ناگزیر می‌کند در شیوه شناخت، تفکر، تصمیم‌گیری و حتی تصور خود از آینده بازاندیشی کنیم.

اگر جنگ را چنین ببینیم، پاسخ به آن نمی‌تواند فقط بازسازی خسارت‌ها و بازگشت به شرایط پیش از بحران باشد.

تغییر پارادایم عینی، به تغییر در شناخت، ذهنیت و فرهنگ رفتاری نیز نیاز دارد. جامعه‌ای که بحران را تنها تهدید بداند، در پی بازگشت به گذشته خواهد بود؛ اما جامعه‌ای که بحران را میدان یادگیری ببیند، می‌تواند از آن برای ساختن ظرفیت‌های تازه استفاده کند.

 از همین‌جا مفهوم «پساجنگ» معنایی فراتر از یک دوره زمانی پیدا می‌کند. آینده‌سازی نباید به پایان جنگ موکول شود؛ باید از امروز آغاز شود.

در این میان، نقطه آغاز توسعه، «انسان توسعه‌ساز» است. توسعه پیش از آن‌که پروژه، سرمایه، فناوری یا سند باشد، به انسانی نیاز دارد که خود را صرفاً دریافت‌کننده تصمیم‌ها نداند، بلکه در شناخت مسئله، گفت‌وگو، یادگیری و یافتن راه‌حل مشارکت کند.

انسان توسعه‌ساز الزاماً مدیر یا سیاست‌گذار نیست؛ استاد دانشگاه، مهندس، کارآفرین، کارگر، کشاورز، پزشک، هنرمند، متخصص یا یک شهروند فعال نیز می‌تواند در جایگاه خود توسعه‌ساز باشد؛ به شرط آن‌که از «مصرف‌کننده تصمیم» به «شریک در ساختن راه‌حل» تبدیل شود. از این منظر، مسیر توسعه از انسان توسعه‌ساز به سازمان توسعه‌ساز، از سازمان به نهاد توسعه‌ساز و در نهایت به «ایران توسعه‌ساز» می‌رسد.

اما انسان توسعه‌ساز در خلأ عمل نمی‌کند. ظرفیت‌های توسعه در یک مدل مارپیچی چهار عرصه «دانشگاه، صنعت و بخش خصوصی، جامعه حرفه‌ای و مدنی و حکم‌رانی» پراکنده است.
مسئله اصلی، فقط وجود این ظرفیت‌ها نیست؛ کیفیت رابطه میان آنهاست.

اگر این عرصه‌ها از یکدیگر جدا بمانند، علم، دانش، فناوری، تجربه، سرمایه اجتماعی و قدرت تصمیم‌گیری هرکدام در محدوده خود باقی می‌ماند.

توسعه زمانی شکل می‌گیرد که میان آنها زبان مشترک، گفت‌وگو و دیالوگ برای حل مسائل مشترک ایران ایجاد شود.

هدف، ساختن یک ساختار موازی با دولت نیست؛ هدف، پیوند دادن ظرفیت‌هایی است که در جامعه وجود دارند.

از این منظر، پساجنگ نباید تنها به بازسازی ساختمان‌ها، جاده‌ها و زیرساخت‌های آسیب‌دیده محدود شود. بازسازی ضروری است، اما کافی نیست. فرصت اصلی، بازآفرینی مسیر توسعه است؛ یعنی تبدیل تجربه بحران به دانش، نوآوری، فناوری و ظرفیت‌های جدید. در این نگاه، محیط‌زیست فقط یکی از موضوعات توسعه نیست، بلکه بستر توسعه پایدار است و آب، انرژی، اقتصاد، صنعت، فناوری، زیرساخت و سرمایه انسانی نیز باید به‌عنوان اجزای یک منظومه به‌هم‌پیوسته دیده شوند.

در چنین چارچوبی، «دبیرخانه پساجنگ و توسعه» می‌تواند بستری برای گفت‌وگو، شبکه‌سازی و جمع‌آوری و ترکیب دانش و تجربه کشور باشد؛ بستری برای شناسایی مسائل اساسی، تشکیل گروه‌های تخصصی، مشارکت نسل جدید و تبدیل تجربه و دانش به پیشنهادهای کاربردی و توسعه‌ای. اما مرز آن باید روشن باشد: دبیرخانه مجری توسعه یا جایگزین دستگاه‌های قانونی نیست؛ بستر توسعه‌سازی است. تصمیم و اجرا در اختیار نهادهای قانونی کشور باقی می‌ماند.

یکی از نخستین اقدامات این دبیرخانه می‌تواند تدوین «منشور و چشم‌انداز ایران توسعه‌ساز» باشد؛ نه به‌عنوان سندی از پیش نوشته‌شده، بلکه به‌عنوان حاصل گفت‌وگویی گسترده میان دانشگاه، صنعت، جامعه حرفه‌ای و مدنی و حکمرانی؛ گفت‌وگویی درباره اینکه انسان توسعه‌ساز، جامعه توسعه‌ساز و ایران توسعه‌ساز چه ویژگی‌هایی دارند و چگونه می‌توان توسعه را از یک برنامه اداری به فرهنگ اجتماعی و رفتار جمعی تبدیل کرد.

در نهایت، هدف نباید فقط تاب‌آوری و بازگشت به نقطه پیش از بحران باشد. جامعه باید بتواند از بحران یاد بگیرد، خود را اصلاح کند و ظرفیت تازه‌ای بسازد؛ یعنی از تاب‌آوری (Resiliency) به یادگیری، از یادگیری به نوآوری و از نوآوری به پادشکنندگی (Anti fragility) برسد.

جنگ روزی پایان خواهد یافت، اما آینده ایران از فردای پایان جنگ آغاز نمی‌شود. آینده از همین امروز ساخته می‌شود؛ از انسان توسعه‌ساز، از روابط توسعه‌ساز و از نهادی که بتواند این ظرفیت‌ها را به گفت‌وگویی ملی برای ساختن آینده پیوند دهد.

مسیر آینده شاید همین باشد: از بحران به یادگیری، از تاب‌آوری به پادشکنندگی و سرانجام از توسعه‌ای که برای ایران طراحی می‌شود، به ایران توسعه‌ساز.

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *