به گزارش انصاف نیوز، آیت الله سیدضیاء مرتضوی، از شاگردان مرحوم آیت الله در یادداشتی با عنوان «میزان صداقت!» در واکنش به تحریف یکی از احکام آن مرحوم از سوی فرزند او – احمد منتظری -، نوشت:
در مقالهای که از سوی اینجانب با عنوان «یک بام و دو هوا» [لینک + تکمله] در نقد سخنان آیتالله منتظری و نشر آن منتشر شد، از جمله در پاسخی نقضی خاطرنشان شد که خود آن مرحوم پس از حملهی آمریکا به لیبی، در جلسهی درس ۲۷/۱/۱۳۶۵ که این بنده نیز حضور داشت، کشتن تمام وابستگان به دولت امریکا در هر جای دنیا که باشند و نیز کسانی که به اینان پناه میدهند را مجاز شمردند؛ آن وقت چگونه به دیدگاه امامخمینی درباره اعدام منافقان اعتراض میکنند؟
اما آقای «احمد منتظری» در اطلاعیهای با تاکید بر اینکه دوبار نوار جلسه را گوش کرده، تصریح کرد: «هیچ صحبتی از جواز کشتن آنان و یا حمله به آنان در نوار نیست»!
حقیر با تاکید مجدد بر گفتهی خود خاطرنشان کرد که باید دید در این فاصله دربارهی نوار چه اتفاق افتاده است و عکسی از صفحهی تقریرات درس ویژهی جلسهی یادشده را که همان زمان نوشته شده منتشر کرد.
با این حال یکی از مرتبطین بیت آن مرحوم که برخی او را یک منشأ در اقدامات تخریبی علیه امام خمینی و مانند آن میدانند، در توضیحی مجدد تاکید کرد که او نیز نوار را به دقت گوش کرده و آن را حتی پیاده کرده است و اظهار تعجب کرد که این بنده به تعبیر وی «هنوز بر طبل اکاذیبش میکوبد»!
اما کمی بعد، آقای احمد منتظری با تعجب در اطلاعیهی دومی اعلام کرد با مراجعهی دوباره به نوار یادشده (به رغم دو بار گوش کردن قبلی!) متوجه شده که آیتالله منتظری گرچه موضوع حق حملهی مسلمانان به آمریکاییان را مطرح کرده است اما سخنی از کشتن آنان نیست!
گویا اجازهی حملهی آن استاد فقیه به سربازان، افسران و دیپلماتهای آمریکایی در سراسر دنیا تنها برای خاراندن تن یا قلقلک دادن آنان بوده است! آن هم با استدلال ایشان به آیهی «فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه…» و با استدلال به سخن امیرالمؤمنین (ع) دربارهی سپاهیان جمل که تنها اگر یک نفر را کشته بودند کشتن همهی آنان برای من جایز بود: «لحلّ لی قتل ذلک الجیش کله».
همین نوار منتشر شده توسط بیت ایشان نیز به خوبی صحت آنچه در نقد یادشده آمده بود را نشان میدهد و این توجیه که حق حمله غیر از حق کشتن است، امری مضحک و چیزی جز بازی با کلمات نیست و این بنده اطلاع دارد که برخی علاقهمندان ایشان را با بازنگری در مطلقانگاری نسبت به ایشان وا داشته است.
حال باید دید چه گذشته که نخست تاکید بر انکار اصل سخن میشود و سپس تصحیح و البته توجیه میگردد؟ و باید دید اصل صداقت در این میان چه اندازه کاربرد داشته و دارد؟ آیا بهتر نبود که از همان آغاز اقرار به واقعیت سخنان آن استاد مرحوم میشد ولی به عنوان مثال گفته میشد ایشان در اعلان عمومی جواز کشتن آمریکاییان اشتباه کرده است یا سالهای بعد نظرشان تغییر کرده است یا بر اصل سخن صحه گذاشته میشد و مثلاً با اعدام منافقان قیاس مع الفارق شمرده میشد؛ آن گونه که در اطلاعیهی سوم بیت آن مرحوم چنین ادعایی شده است و البته به نظر بنده این جانب اگر فرقی داشته باشد از جمله از این نظر است که پیآمدها و نادرستی آن از این نظر که جان انسانهای بسیاری در خطر قرار میگیرد که روحشان نیز از اقدام دولتشان آگاه نبوده است و لابد بسیاری از آنان نیز راضی به تجاوز دولتشان به لیبی نبودهاند و دستکم این است که خودشان در این تجاوز شرکت نداشتهاند؛ اما آیتالله منتظری افزون بر استدلال به آیه و روایت، خاطرنشان میکنند که گرچه در این حمله تنها چند هواپیمای آمریکایی شرکت داشته اما (دو بار تاکید میورزند) مسلمانان حق حمله به آمریکاییان، اعم از نظامی و دیپلمات و حتی دیگرانی که به اینان جا میدهند و به تعبیر ایشان با اینان «خوش و بش» میکنند را دارند؟
آیا این کار به صداقت و نیز با شفافیت مورد ادعا در اطلاعیهی سوم نزدیکتر نبود؟
انتهای پیام


دیدگاهتان را بنویسید