حجتالاسلام هادی سروش، از اساتید حوزه، در یادداشتی تحت عنوان «امید مردم را ناامید نکنید»، به نقد جدی ادبیات برخی خطبای رسمی و جریانهای رادیکال پرداخته است. او با اشاره به انسجام ملی ایجاد شده پس از تحولات نظامی اخیر (جنگ ۴۰ روزه)، هشدار داد که تریبون داشتن افراد تندرو و استفاده از ادبیات تهدیدآمیز علیه شهروندان، «تیغ نهادن بر رگ امید جامعه» است. سروش ویژگیهایی چون «تصمیمگیریهای محفلی»، «تیغ حذف» و «استفاده ابزاری از دین» را از نشانههای تندروی برشمرد و تأکید کرد که حقالناسِ پایمال شده یک ملت، حتی با ادعای شهادتطلبی نیز ساقط نمیشود.
در مقابل، یک رسانه منتقد در مطلبی با عنوان «اهانت برای نفی اهانت»، یادداشت هادی سروش را مورد نقد قرار داده و او را به برخورد دوگانه متهم کرده است. این رسانه مدعی است که سروش در حالی از «محبت به شهروندان» سخن میگوید که مخالفان خود را با صفاتی تحقیرآمیز نواخته است. نویسنده پاسخ، همچنین با مقایسه ادبیات سروش در قبال طیفهای مختلف، او را به «توهم دانایی» و دوری از واقعیتهای خیابان متهم کرده و با اشاره به مواضع اخیر دکتر عبدالکریم سروش در حمایت از نیروهای مسلح، خواستار واقعبینی بیشتر این چهره حوزوی شده است.
متن کامل یادداشت هادی سروش
امیدِمردم را ناامید نکنید و با ملت شوخی نکنید!
بعد از دفاع جانانه فرزندان این ملت در نیروهای مسلح، و بعد از اینکه بیش از دو ماه است که مردم ایران، فارغ از نوع پوشش و گرایشهای سیاسی و مذهبی، پای کار میهن آمدهاند و در خارج از کشور نیز برخی چهرههای ارزشمند روشنفکر با همه محدودیتها به دفاع از وطن در برابر تجاوزکاران غیرانسانی حاضرند، نتیجه آن دفاع نظامی و این حضور ملت و آن دفاع روشنفکرانه؛ بذر امید در دل هموطنان و آتش ناامیدی در دلِ دشمن است.
وظیفه غیرقابل انکار رجالِ سیاسی و مردان بزرگ عرصه علم و دانش، و نیز چهرههای محبوبِ معنویِ جامعه؛ تزریق امید به جامعه و حفاظت از امید مردم به آینده کشور و نظام اجتماعی و سیاسی و دینی است. برای بهرهمند بودن از نعمت امید در میان مردم و محبت آنان نسبت به ساختار سیاسی-اجتماعی نظام؛ دو امر ضرورت اجتنابناپذیر دارد:
اول؛ احترام و محبت به یک به یک شهروندان: مردم باید محبت و مهرورزی را، در زبان و رفتار مسئولان نظام و رسانه ملی حس کنند. قدم اول؛ زبان مؤدبانه و دور از تهدید و تحقیر و نفرتپراکنی است. ظهور این احترام و محبت وقتی به حقیقت میپیوندد که آنچه مورد نفرت شهروندان است از مسئولین دیده نشود. مردم از تحقیر رسانهای، یا استفاده ابزاری از وجود و رأیشان، یا سرک کشیدن به حریم خصوصیشان، یا هرگونه آپارتاید و ویژهخواری بشدت متنفرند. آیا کسی که با لباسِ دین از تریبون سیاسی_عبادی به زنان بیحجاب میتازد، آنها را همسان نتانیاهو دانسته، همسرانشان را بیغیرت معرفی میکند و تهدید میکند که دمار از روزگارشان در میآورد؛ ادبیاتش چه نام دارد؟ هر چه باشد، نام دین و وطندوستی نیست.
دوم؛ «مهار تندرو»: برای امیدوار بودنِ مردم، چارهای نیست مگر اینکه باید جامعه را از گیر تندروها خلاص کرد. تریبون داشتن تندروها و افاضات غیرعقلائی آنان، «تیغ نهادن بر رگ امید جامعه» است.
«تندروی و تندرو» کیست؟
۱. به رفتارهای خشونتآمیز نام “مبارزه” میگذارند. ۲. از سختترین احکام جزایی استفاده خودسرانه میکنند چون مخالف خود را دشمن و کافر میدانند. ۳. از تصمیمگیریهای «محفلی» بر خلاف مصالح اجتماعی کمک میگیرند. ۴. «تیغِ حذف» به دست دارند. ۵. سر و صدا به راه میاندازند با استفاده ابزاری از ادبیات دینی تا شخصیت کممقدار خود را مخفی کنند.
سخن آخر با ناامیدکنندگان جامعه این است؛ با حقالناس طرف هستید و به قول امام خمینی؛ «از خدا بترسید با ملت شوخی نکنید…». تندروها گمان نکنند با «ادعایِ آرزوی شهادت»، امیال نفسانی خود را مخفی کردهاند. امام خمینی فرمود: «شهید هم اگر حقالناس داشته باشد ساقط نمیشود».
متن کامل پاسخ رسانه منتقد
اهانت برای نفی اهانت!
هادی سروش از چهرههای حوزوی که همیشه تلاش کرده ادای دکتر سروش را درآورد!، در یادداشتی که در جماران منتشر شده است، تلاش کرده به بهانه نقد سخنان قابل نقد یک خطیب، با ژست عقلانیت تمام کسانی که مخالف نظر او هستند را افرادی معدود که دارای رانت و اهل خشونت و به دور از عقل هستند معرفی کند!
جالب اینکه هدف این یادداشت پاسداشت عقلانیت اعلام میشود و یکی از راهها را «احترام و محبت به یک به یک شهروندان» مینامد، اما حتی در حد ظاهرسازی هم نمیتواند خشم خود را از غیرهمسویانش بپوشاند و قلم به هجو آنها نچرخاند؛ شاید هم آنها را شهروند ایران نمیداند! نگاهی به اوصافی که ایشان به کار میبندد نشاندهنده عدم مدارا است: صفاتی چون خشونتطلب، امیال به دور از عقلانیت، دارای تیغ حذف، پرسر و صدا، دارای شخصیت کممقدار و دوجین اهانت دیگر.
جالب اینکه جناب هادی سروش در نامهای که خطاب به طرفداران پهلوی نگاشته، از چنان ادبیات مهرورزانهای استفاده کرده است که شاید یک مادر نسبت به فرزندش چنین نباشد! به نظر میرسد باید کسانی که خود را استاد معرفی میکنند، گاهی قدمی در خیابان بزنند تا توهم دانایی باعث نشود از مردم عقب بمانند.
حتی شخصیتی مثل دکتر سروش بعد از هشتاد سال عمر، وقتی حقیقت عریان توحش غربی در مقابل ایران اسلامی را دید، اعلام کرد بر بازوان نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران بوسه میزنم. نقد گفتار اشتباه شخصیتها و تعمیم دادن آن به یک طیف گسترده اجتماعی، یک خطای فاحش تحلیلی (اگر نگوییم تعمد) است.
انتهای پیام


دیدگاهتان را بنویسید