حجت الاسلام «سیدمحمود صادقی»، طلبه حوزه علمیه، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده دربارهی رای به حسن روحانی در انتخابات پیش رو، نوشت:
فکر که میکنم، در درون خود دلایل بسیاری برای نوشتن نام دکتر حسن روحانی بر روی برگه اخذ رای مییابم. راستش اینکه دولت دکتر روحانی بخشی از اعتماد از میان رفته من به جمهوری اسلامی را باز گرداند، مهم ترینش است. چیزهای دیگری هم هست؛ باز گرداندن عزت از دست رفته ملی، بهبود اوضاع اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، به کار گیری شایستگان و نخبگان در راس امور اجرایی کشور، حرکت صحیح در چگونگی تعامل با قدرتهای جهانی و بسیاری دیگر مولفهها و ویژگیها که دولت یازدهم با تدبیر و تلاش بسیار برای ما به ارمغان آورد.
اما آنچه در این نوشته مطمح نظر است، هیچ یک از اینها نیست و با کمال تاسف باید بگویم که فاصلهی آن با پوپولیسم و عوام گرایی و البته عوامفریبی، در اصطلاح، احدّ من السیف و ادقّ من الشَعر است.
برای فهم بهتر، موضوع را این گونه شرح میدهم که به سنتی چندسالهی روزهای پایانی ماه مبارک رمضان هر سال را به زیارت حضرت ثامن الحجج علیه السلام مشرف میشوم و چون فرصت سفر برایم کوتاه و مغتنم است، شبها را تا به صبح در حرم مطهر سر میکنم. رمضان گذشته هم به همین سنت توفیق زیارت دست داد. شب از نیمه گذشته بود و من برای خواندن قسمتی از زیارتنامه حضرت رضا علیه السلام، به بالای سر مطهر مشرف شدم و برخی چهرههای آشنا را در آنجا دیدم. این تجربه در شبهای دیگر هم تکرار شد. با پرس و جو دریافتم که تولیت جدید آستان قدس رضوی و پدر همسر گرامیشان، مدتی است نافله شب را در حرم مطهر و در بهترین قسمت آن یعنی بالای سر مبارک به جای میآورند.
از قضای روزگار یک شب پس از نماز و زیارت، به صحن گوهر شاد رفتم و کنار حوض رو به قبله نشستم. جوان سی و چند سالهای هم اطراف حوض پرسه میزد و گاه با برخی روحانیون و طلابی که آنجا حاضر بودند صحبتی میکرد. در همین اثنا، تولیت محترم با اعوان و انصار و البته جمعی که به دیدن ایشان تبرک میجستند از آنجا عبور کرد و جوان مذکور خود را به حضرت ایشان رساند و بلافاصله با برخورد تند ایشان به عقب برگشت و روی سکوی حوض نشست.
جناب تولیت هنوز در حلقهی یاران خود در صحن گوهرشاد بود که من خود را به جوان رساندم و احوالش را جویا شدم. او که گویی دلی پردرد داشت با ته لهجهی ترکی به من گفت: دیدی حاج آقا!
گفتم دیدم. حالا بگو مشکل چیست؟ گفت من گدا نیستم، سوال شرعی داشتم، رفته بودم که سوالم را بپرسم و ایشان فکر کرد که من از ایشان چیزی می خواهم.
به هر حال مساله این بود که جوان ارومیهای و زائر حضرت رضا، از ارومیه به عزم مشهد حرکت کرده بود و در قم، خودروی ایشان را با همهی چیزهایی که در آن بود، دزدان با شرافت! به یغما برده بودند. ایشان نیز قصد بازگشت به شهر خود را داشت که با اصرار همسر به ادامهی سفر راضی میشود. در همان قم هم کارتهای بانکی داخل ماشین را سوزانده و کارت جدید میگیرد و به مشهد مشرف میشود. لیکن مقداری پول نقد (چهارصد هزار تومان) در داخل ماشین بود که به گفتهی وی جملگی از صدقات بود و سوال ایشان هم همین بود که میخواست از تولیت محترم بپرسد که وظیفهی من در قبال صدقاتی که جناب دزد به یغما برده چیست. لیکن در جملهی اول، وقتی گفت که ماشینم به سرقت رفته، از ادامهی سخن باز مانده و با واکنش تند تولیت محترم، که «از دست من چه کاری ساخته است» مواجه شد.
از این داستان، جز من و آن جوان پاک نیت ارومیهای و خدایی که شاهد همهی اعمال است کسی خبر ندارد. اما همین داستان ساده دست کم مرا به فکر وامی دارد.
گمشده سیاستِ امروز ایران «اخلاق» است، چیزی که روحانی و جماعتی از کابینهی او دارند. اخلاق هم افزون بر صداقت، همین رفتارهای کوچک و ساده است که گاه با روشهای پوپولیستی و عوام گرایانه مرز مشخصی ندارد.
من رفتار تولیت آستان قدس را در آن شب ماه مبارک رمضان با رفتار او در این روزها مقایسه میکنم و آن را در کنار رفتار حسن روحانی در میان داغدیدگان معدن یورت می گذارم و با افتخار نام دکتر حسن روحانی را بر برگه اخذ رای مینویسم.
انتهای پیام


دیدگاهتان را بنویسید