در تقدم آزادی بر استقلال

میرزا محمد مهرابی در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «در تقدم آزادی بر استقلال» نوشت:
به یاد دارم که مرحوم بازرگان خدمت آیت الله منتظری رسیده بودند. بحث بود که آیا استقلال مقدم است یا آزادی؟
مرحوم آیت الله منتظری می گفتند: اگر استقلال باشد آزادی نیز فراهم می شود. مرحوم بازرگان می گفتند نه آقا بر عکس اگر آزادی باشد همه چیز به دست خواهد آمد. این مسئله فکر من را مغشوش کرده بود که به واقع کدام یک مقدم بر دیگری است؟ آن روز به ذهنم می رسید که استقلال و آزادی در عرض هم هستند و تقدم در اینجا بی معناست.
گذشت تا این که زمان ذهنم را به این سمت و سو سوق داد که خیر آزادی مقدم بر استقلال است.
۱. آزادی برای رهایی انسان از هر بند و بست است. اگر انسان آزاد باشد می تواند به هر امری که دلخواه اوست دست پیدا کند؛ ولی اگر آزادی نباشد انسان نمی تواند در هیچ زمینه ای تفوق داشته باشد. آزادی نه به معنایی که آقای مصباح یزدی از آن یاد می کرد؛ یعنی بی بند و باری؛ بی نزاکتی؛ هرج و مرج؛ بلکه همان طور که الزایا برلین می گوید: یعنی : آزادی فکر، آزادی بیان، آزادی عقیده و مذهب، آزادی عمل، آزادی در تصمیم، آزادی در تجربه، آزادی در یادگیری و تعلیم و تربیت، آزادی در تعیین سکونت و مسکن.
پس اگر آزادی باشد استقلال نیز میسر است. انسان آزادی داشته باشد ولو در بورکینافاسو زندگی کند؛ انسان آزاد باشد ولو در زامبیا زندگی کند؛ لذا اگر آزادی باشد نقش استقلال و بسیاری از چیز های دیگر کم رنگ می شود. آزادی یک امر درونی زاست و حال آن که استقلال امر عرضی و غیر مستقل است.
۲. استقلال: زمانی که استقلال به زبان جاری می شود؛ بیشتر استقلال جغرافیایی به ذهن متبادر می شود. یعنی: مردم ایران در سرزمین خود مستقل باشند. مرد در تصمیم مستقل باشد. مردم در تجارت و داد و ستد مستقل باشند. پس با این وصف استقلال و آزادی در عرض هم هستند. اما زمانی استقلال در طول آزادی قرار می گیرد که استقلال را به معنای عدم وابستگی معنا کنیم. در این صورت اگر آزادی نباشد عدم وابستگی معنا ندارد. اگر آزادی نباشد تصمیم معنا ندارد. اگر گفتیم آزادی نباشد یعنی در بند بودن. زیر یوق دیگری زندگی کردن است. مثلا امروز در ایران تصمیم دارند که مستقل از دنیای غرب باشند؛ اما در اینجا دیگر آزادی معنا ندارد؛ چرا که مجبورند تنها با بلوک شرق داد و ستد کنند؛ تنها به منافع شرق بیندیشند؛ تنها در محدوده خاص حرکت کنند. در تجارت و دادو ستد آزاد نیستند. یعنی استقلال ندارند.
یعنی وابسته به شرقند و نه عدم وابستگی. یعنی نفت را به ثمن بخس به چین بفروشند و جنس بنجل بگیرند؛ یعنی تنها عده ای خاص بتوانند داد و ستد کنند که در این صورت دست دزدی و چپاول رواج پیدا می کند؟!
اگر گفتیم استقلال به خاطر منافع ملت است و با نظر ملت باشد. نفت که سرمایه ملی است و باید در راستای منافع ملت باشد؛ در کشتی و سرگردان برای به دست آوردن مشتری باشند که این هم هزینه بسیار دا رد، یعنی به اندازه پول نفت هزینه بیشتر باید پرداخت؟! در اینجا عدم وابستگی و استقلال معنا ندارد، چون مردم آزاد نیستند و نمی توانند روی تصمیم دولت تاثیر داشته باشند. نقش مردم در سرنوشت خود بی معنا می شود. حال اگر آزادی را به معنای واقعی آن بگیریم؛ باید مردم آزاد باشند که در تصمیم گیری حاکم نقش داشته باشند. نمی توان استقلال را به خواست یک نفر تقلیل داد. پس باید آزادی مقدم بر استقلال باشد.
انتهای پیام



