نقد سیاستهای افزایش جمعیتی در ایران

هادی حق پرست، دانشجوی دکتری سیاستگذاری عمومی، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:
از آنجا که مطالعات روابط بین الملل و سیاست خارجی که کسب و افزایش قدرت را دنبال میشود، همواره باید برای دانشجویان علوم سیاسی این پرسش مطرح باشد که عوامل ایجاد و بسط قدرت کداماند؟ در تاریخ روابط بین الملل چرا کشورهای کوچک یا کشورهایی با استفاده از عوامل غیرنظامی و حتی غیرمادی توانستهاند کشورهای بزرگ را شکست دهند؟
چطور ممکن است که ارتش ناپلئون از روسیه در ۱۸۱۲ شکست بخورد؟ چرا آمریکا در ۱۹۵۶ در جنگ ویتنام پیروز نشد؟ ویتنام بر مبنای عوامل غیرمادی قدرت و روسیه نیز به وسیله استراتژی درست به کمک شرایط آب و هوایی در جنگ موفق شدند.
در موقعیتهایی غیر از شرایط جنگ نیز به همین ترتیب است که گاه این امکان وجود دارد دولتی از عوامل قدرت برخورددار باشد، اما نتایج بهدست آمده در نسبت با میزان قدرت آن تناسب ندارد. چرا که علیرغم وجود قدرت، سیاستمداران توانایی و خلاقیت بهره گیری صحیح از آن را ندارند.
در شرایط جنگی استراتژی درست، خود عامل پیروزی است و در مباحث اقتصادی امکان استفاده حداکثری از منابع داخلی و تبدیل آن به قدرت نیز خود عامل پیشرفت و توسعه خواهد بود. پس اینکه چقدر صاحب منابع و ثروت هستیم چندان اهمیت ندارد، بلکه تا چه حد موفق به تبدیل ثروت به قدرت و افزایش جایگاه و رفاه کشور شده، بسیار حائز اهمیت خواهد بود.
در قدرت سیاسی، نظامی و اقتصادی عامل جمعیت یکی از عوامل مهم به حساب میآید. در حال حاضر در ایران سیاستهای افزایش جمعیت در حال اجرا است تا باعث افزایش قدرت ملی شود، درحالی که افزایش جمعیت به خودی خود عامل ثروت یا قدرت نیست. در این باره مرشایمر معتقد است که جمعیت زیاد ثروت زیاد را تضمین نمیکند، بلکه ثروت زیاد به جمعیت زیاد نیاز دارد.
امروزه در ایران صرفاً افزایش جمعیت مورد هدف قرار گرفته شده، در صورتی که این روند حتی میتواند نتیجه عکس داشته و در نهایت به زیان کشور تمام شود. ایران به ظاهر ممکن است از کشورهای همسایه خود دارای جمعیت بیشتری باشد، اما آیا در نسبت با نیروی انسانی کارآمد یا رفاه عمومی نیز به همین ترتیب است؟
امارات متحده عربی در بسیاری از مسائل سیاسی، اقتصادی و تکنولوژی یا فرهنگی منطقه تعیین کننده است، اما درعین حال از ظرفیت تمدنی، وسعت، جمعیت و سایر عوامل قدرت ایران برخوردار نیست و جایگاه امروز خود را از طریق تعامل با جهان و پذیرش مهاجر برای کارهای خدماتی و روزمره و همچنین اصلاح فرهنگ کار و خدمت به کشور در جامعه، کسب کرده است.
در همین رابطه در خاطرم هست که یکی از مدیران امور بین الملل شرکت SONY، در نمایشگاه GITEX Shopper، اصول و ارزش بنیادین این شرکت را نه میزان ارزش سهام، تعداد نیروی انسانی یا درآمد سالانه، بلکه میزان ارتقای اعتماد به نفس ملی ژاپن و افزایش جایگاه و اعتبار بین المللی کشور میدانست.
لذا مسئله صرفاً کمی نیست و کیفیت باید توامان با آن دنبال شود. سیاستهای اجرایی کشور امکان سامان دهی و جهت دهی جمعیت فعلی را در راستای پیشرفت کشور ندارد و در دانشگاهها و شرکتهای بزرگ با مهاجرت انبوه متخصصان مواجه هستیم که در نهایت گویی عدهای سواستفادهگر، چاپلوس و بیمهارت باقی ماندهاند.
حال اگر چنانچه این جمعیت رو به افزایش باشد، آیا جمعیت متخصص ایران رو به رشد خواهد بود یا به وسیله پدیده مهاجرت گسترده نیروی انسانی سایر کشورهای مقصد نخبگان ایرانی تأمین میشود؟
در حال حاضر در اثر ضعف در مدیریت و ایجاد بستر لازم برای پیشرفت، مسئله جوانان نه صاحب فرزند شدن یا فرزند آوری، بلکه اساساً مقوله ازدواج است- از آن بدتر آمار وحشتناک طلاق در جامعه که بیش از ۴۵۰ طلاق در شبانه روز ثبت میشود- که رفع موانع آن باید در دستور کار قرار گیرد.
در نتیجه افزایش جمعیت به دلیل ناتوانیهای مدیریتی و فرسودگی ساختار دولتی، یعنی افزایش بیکاری، ایجاد چالشهای فرهنگی و اجتماعی، افزایش مهاجرت روستا به شهر، افزایش مهاجرت خارجی، کاهش امید به زندگی، کاهش استانداردهای بهداشتی، کاهش فرصتهای تحصیلی و افزایش طلاق و… .
لذا به نظر میرسد پیش از آنکه بخواهیم سیاستهای افزایش جمعیتی را اجرایی کنیم، میبایست به فرهنگ کار، توان مدیریتی و عدالت در ایجاد فرصتها را مورد توجه قرار دهیم تا امکان بهره برداری مفید از جمعیت وجود داشته باشد. در غیر این صورت افزایش جمعیت در ایران یعنی افزایش تکفل و افزایش چالشهای پیش روی جوانان در آینده.
انتهای پیام



