مأمن رؤیا: نگاهی جامعه‌شناختی به «خواب»

علیرضا اسکندری‌نژاد، جامعه‌شناس و پژوهشگر، در یادداشتی ارسالی به انصاف نیوز نوشت:

«خواب» مانی مقدم در میان فیلم‌های جشنواره امسال فیلم فجر بسیار متفاوت و درخشان بود. اثری چندلایه و عمیق با ایده‌ای بکر و نوآورانه. فیلم برشی از زندگی مجتبی الوندی، با بازی خیره‌کننده رضا عطاران را به نمایش در می‌آورد، مردی میان‌سال و به‌شدت مذهبی که در زندگی شغلی و زناشویی‌اش دچار مشکلات اساسی شده است.

به‌عنوان مسئول بایگانی با سایر کارمندان سازگاری ندارد و سایرین او را موجودی خشک و خودشیرین می‌دانند و در زندگی زناشویی هم کاملاً زیر سایه همسرش قرار گرفته و مدام از او امر و نهی می‌شنود.

در گیرودار این زندگی ملال‌آور و جان‌کاه، رویاهای شبانه و نیم‌روزی می‌بیند، رویاهایی که در آن زنی خوش‌سیما و خوش‌برخورد همسر اوست. مجتبی هنگامی که با این رویای تکرارشونده و مستمر مواجه می‌شود، تصمیمی غیرمنتظره می‌گیرد: خوردن قرص خواب و فرار از بیداری. داستان فیلم از اینجا وارد فضای توهم‌آمیز و پادرهوا می‌شود، جایی که دیگر نه مجتبی و نه بینندگان نمی‌توانند مرز میان خواب و رؤیا را تشخیص دهند. مجتبی در این کشاکش گرفتار می‌شود و باید زندگی خود را سروسامان بدهد.

«خواب» را می‌توان از منظر روان‌شناختی، خصوصاً روان‌شناسی رؤیا، ساعت‌ها و روزها تحلیل کرد. با وجود این، «خواب» صرفاً در مورد مجتبی الوندی نیست، مجتبی در این اثر یک تیپ است، تیپی که نمونه‌های آن در زندگی واقعی را بسیار دیده‌ایم. آن چیزی که بیشتر از همه او را آزار می‌دهد، قرار گرفتن در چرخه تحقیرآمیز، خسته‌کننده و ملال‌آور زندگی روزمره در تمام عرصه‌هاست.

در فضای شغلی، گرفتار کاری تکراری و خسته‌کننده در یک فضای دل‌مرده با وجود همکارانی غیرمسئول و آزاردهنده است. در خانه، مدام با همسرش، بر سر همه‌چیز، کشمکش دارد: وسایل خانه، خورد و خوراک، بچه‌دار شدن و ده‌ها چیز دیگر؛ کشمکشی که همواره در آن بازنده است. در چنین فضایی، برگزیدن رؤیا چندان هم تعجب‌آور نیست، خصوصاً برای فردی مذهبی و سنتی که نمی‌تواند از پیوندهایش به‌سادگی رها شود.

در واقع، مجتبی الوندی مثالی از هزاران مرد و زنی است که در زندگی روزمره خرد شده‌اند. به‌قول گئورگ زیمل، جامعه‌شناس نامدار آلمانی، مجتبی یکی از میلیون‌ها انسانی است که به دل‌زدگی دچار شده‌اند، افرادی که در آنها احساسات و امیال انسانی رنگ می‌بازد و در برابر حیات رنج‌آور کلان‌شهرها تسلیم می‌شوند.

نشانه‌شناسی فیلم به‌خوبی با این قرائت همراهی می‌کند: مترو، خانه‌های تودرتو و انبوه، رئیسی که صرفاً به کارکرد بها می‌دهد، نه سلامت رفتار. همگی این نشانه‌ها حاکی از بار سنگین زندگی روزمره بر دوش مجتبی است، باری که نهایتاً او را مجبور به فرار می‌کند، گریزی به جهانی دیگر، جهانی که در آن آزاد و رهاست با همسری مهربان و فرزندی که از او دارد.

مجتبی حتی از نظر بیماری و مشکل جسمانی هم یک تیپ خوب اجتماعی است که با دیابت دست‌وپنجه نرم می‌کند، دیابتی که در جهان رؤیا خبری از آن نیست.

به هر تقدیر، «خواب» اثری درخور ستایش است. فارغ از جنبه‌های درخشان سینمایی، از منظر روان‌شناختی و جامعه‌شناختی نیز تصویرکننده انسانی است که هر روز آن را می‌بینیم اما در پرده سینما غیبتی محسوس داشته است. «خواب» یکی از رسالت‌های فراموش‌شده سینمای ایران را انجام داده است: مرئی کردن انسان‌های رنجور و معمولی که ورای قوای محاسبه‌اند.

انتهای پیام

بانک صادرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا