تحلیلی بر ابهام الفاظ ترامپ | نیروانا مهرآیین

نیروانا مهرآیین، متخصص حوزه خاورمیانه در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «تغییر رژیم در برابر تغییر رهبری؛ ابهام استراتژیک، بازی رسانه‌ای یا استراتژی پنهان؟» نوشت:

در عرصه پرپیچ‌وخم سیاست بین‌الملل، واژگان صرفاً ابزاری برای بیان نیستند، بلکه به سلاح‌های استراتژیکی بدل می‌شوند که قادرند افکار عمومی را هدایت کنند، توازن قوا را به نفع یا علیه بازیگران تغییر دهند و حتی مسیر تحولات آتی را پیش‌بینی‌ناپذیر سازند. مفهوم «تغییر رژیم» (Regime Change) در برابر «تغییر رهبری» (Leader Change)، یکی از همین مفاهیم کلیدی و حساس است که در تحلیل رویکردهای قدرت‌های بزرگ، به‌ویژه در قبال کشورهایی چون ایران، نقشی بنیادین ایفا می‌کند. اظهارات اخیر دونالد ترامپ در مصاحبه با CBS، که در آن «تغییر رژیم» را با استناد به «افراد کاملاً متفاوت سر کار هستند!» توجیه کرد، لایه‌هایی پیچیده از معنا، استراتژی و حتی روانشناسی سیاسی را در خود نهفته دارد که نیازمند کاوشی عمیق‌تر فراتر از تفسیرهای اولیه است.

از منظر اول، می‌توان این اظهارات را به مثابه یک «بازی رسانه‌ای» یا «مانور سیاسی» هوشمندانه قلمداد کرد. ترامپ، با به‌کارگیری واژگان قدرتمند و پرطنین «تغییر رژیم»، در صدد القای تصویری از یک رویکرد قاطع، براندازانه و شاید حتی خصمانه برمی‌آید. این تاکتیک، علاوه بر جلب رضایت پایگاه داخلی و نشان دادن قاطعیت در سیاست خارجی، به طور همزمان پیامی بازدارنده را به حریف ارسال می‌کند. با این حال، بلافاصله با افزودن شرط «افراد کاملاً متفاوت سر کار هستند!»، عملاً دامنه این «تغییر» را به سطح «تغییر رهبری» محدود می‌سازد. این تکنیک، با ایجاد «ابهام استراتژیک»، یک پیام دوگانه را مخابره می‌کند: هم قاطعیت ظاهری را به نمایش می‌گذارد و هم از تعهد به یک فرآیند بسیار پرهزینه، طولانی و غیرقابل پیش‌بینی (مانند براندازی کامل رژیم و بازسازی آن) اجتناب می‌ورزد. این رویکرد، به او اجازه می‌دهد تا در صورت عدم تحقق اهداف بلندپروازانه، از ادعای اولیه خود فاصله گرفته و آن را به عنوان صرفاً یک «بیان» در چارچوب «تغییر افراد» و نه لزوماً «سیستم»، تفسیر و توجیه کند.

از منظر دوم، این اظهارات می‌تواند بازتاب‌دهنده یک «استراتژی پنهان» باشد که بر مبنای «تئوری دومینوی رهبری» بنا نهاده شده است. این احتمال وجود دارد که ترامپ بر این باور باشد که ایجاد تغییر در رأس هرم قدرت، به خودی خود می‌تواند جریانات، فشارهای داخلی و بین‌المللی لازم برای ایجاد تحولات ساختاری عمیق‌تر و پایدارتر را در بلندمدت کلید بزند. در این دیدگاه، تمرکز بر «افراد» نه به عنوان یک هدف نهایی، بلکه به مثابه یک «اهرم» یا «نقطه فشار» استراتژیک عمل می‌کند. با تغییر رهبران، ممکن است فضا و فرصت برای دگرگونی‌های تدریجی در سیاست‌ها، ایدئولوژی حاکم، و حتی ساختارهای کلان قدرت فراهم شود.

این رویکرد، به طور بالقوه کم‌هزینه‌تر، کم‌ریسک‌تر و قابل کنترل‌تر از یک مداخله مستقیم و آشکار برای «تغییر رژیم» است و می‌تواند نتایج ملموس‌تری را در کوتاه‌مدت یا میان‌مدت به همراه داشته باشد. ترامپ، با این تاکتیک، در ظاهر ضمن حفظ حداقل تعهد، سعی دارد تا ضمن وارد آوردن حداکثر فشار ممکن بر نظام، منتظر بماند تا تحولات درونی یا فشارهای خارجی، مسیر را برای تغییرات عمیق‌تر و بنیادین‌تر هموار سازند.

نکته حائز اهمیت دیگر، بعد «روانشناختی» این اظهارات است. ترامپ، به عنوان فردی که غالباً رویکردی شخصیت‌محور دارد و بر اهمیت نقش رهبران در تعیین سرنوشت کشورها تأکید می‌ورزد، طبیعی است که در تحلیل مسائل بین‌المللی نیز ابتدا به سراغ «افراد» و «رهبران» کلیدی برود. او ممکن است بر این باور باشد که قدرت واقعی و مؤثر در دست افراد تعیین‌کننده است و با تغییر این افراد، می‌توان کل بازی سیاسی و استراتژیک را به نفع خود تغییر داد. این دیدگاه، در تضاد با تحلیل‌های پیچیده‌تر و ساختارگرایانه‌تری قرار دارد که بر نقش عمیق‌تر ساختارها، ایدئولوژی‌های فراگیر، و نیروهای اجتماعی و اقتصادی در شکل‌دهی به تحولات پایدار تأکید دارند.

در نهایت، با در نظر گرفتن این ابعاد، پرسش کلیدی این است: آیا «تغییر رژیم» در برابر «تغییر رهبری»؛ این اظهارات صرفاً یک «بازی رسانه‌ای» برای مدیریت افکار عمومی و ایجاد ابهام استراتژیک بود، یا بیانگر «استراتژی پنهانی» که تغییر رهبری را به عنوان یک گام اولیه یا اهرمی برای تحقق تحولات عمیق‌تر و پایدارتر مد نظر داشت؟ و یا شاید، صرفاً بازتابی از یک دیدگاه روانشناختیِ متمرکز بر نقش محوری فرد در معادلات قدرت جهانی؟ پاسخ نهایی به این پرسش‌ها، نیازمند رصد دقیق تحولات آتی، تحلیل عمیق‌تر از نیات واقعی پشت پرده این اظهارات، و درک بهتر از ارتباط میان گفتمان سیاسی و کنشگری عملی در عرصه بین‌الملل است.

آنچه مسلم است، اهمیت حیاتی تمایز قائل شدن میان این دو مفهوم و درک ظرافت‌های زبانی و استراتژیک در بازی پیچیده سیاست بین‌الملل است، چرا که در این میدان، هر واژه می‌تواند معنایی فراتر از ظاهر خود داشته باشد و نقابی بر طرح‌ها و محاسبات پیچیده‌تر باشد.

انتهای پیام

 

2 پاسخ به “تحلیلی بر ابهام الفاظ ترامپ | نیروانا مهرآیین”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  1. Za

    ترامپ نمونه است جهان سیاست پره از بی اخلاقی و ترور

    ۱
  2. علی‌اصغر

    نگاه متفاوت و از زاویه‌ای دیگر
    آفرین به نویسنده